گزارش صعود بر فراز قله آرارات
نگاهی گذرا بر کوه آرارات در کشور ترکیه :
کوه آرارات ( به ترکی: Ağrı Dağı به ارمنی: «Արարատ»، به کردی: Çiyayê Ararat و یا Çiyayê Agirî) کوهی است واقع در شمال شرقی کشور ترکیه (استان آغری) در مرز ایران، جمهوری آذربایجان و ارمنستان.
آرارات، مردم و قوم کردی را در خود جای داده و دارای دو قلهي آتشفشانی آرارات بزرگ (5137 متر) و آرارات کوچک (۳۹۵۲ متر) است.
مخروط کوچكتر این کوهستان، معروف به آرارات کوچک یا ماسیس 3952 متر بلندا دارد و در جنوب شرقی قله اصلی واقع شدهاست. فلات میان دو قله پوشیده از گدازهها و سنگهای آتشفشانی است.
در کتاب آفرینش در عهد عتیق از آرارات به عنوان محل به خاک نشستن کشتی نوح پس از طوفان ذکر شدهاست. از دیگر نامهای این کوه «کوه جودی» است که در قرآن ذکر شدهاست.
در ژوئیه ۱۸۴۰ زمینلرزه بزرگی در پیرامون دره آخوری در دامنه شمال شرقی آرارات رخ داد.
هیچ انفجاری در قلهي این آتشفشانها گزارش نشده ولی احتمال اینکه در خلال دههزار سال گذشته انفجاری بر روی آن رخ داده باشد زیاد است.
کوه نوردی در ترکیه
نگاهی گذرا به نقشه توپوگرافیک ترکیه نشان میدهد که ترکیه کشوری کوهستانی است و این کوهستانها از چهار جهت شبه جزیره آناتولی را محاصره کردهاند. ترکیه که بخشی از رشتهکوههای آلپ هیمالیا به شمار میآید مناطق کوهستانی متعددی با چینهبندی و شکل زمینشناختی متفاوت دارد. کوهها و جنگلهای با شکوه ترکیه اغلب توسعه نیافته هستند و در واقع منطقه حفاظت شدهای برای حیات وحش، گیاهان و منابع متنوع طبیعی محسوب میشوند. دو نمونه از معروفترین کوههای این کشور یعنی کوه ارجیس در قیصریه (در مرکز آناتولی با ارتفاع 3917 متر) و کوه آرارات (در شرق با ارتفاع 5137 متر)، هر دو آتشفشانهای خاموش هستند. دیگر رشته کوههای معروف عبارتند از ریزه کاچکار در شرق منطقه دریای سیاه با ارتفاع 3932 متر، نقده آلاداغ در مرکز رشتهکوههای توروس با اتفاع 3756 متر، کوههای جیلو– سات در نزدیکی حاکاری در شرق رشته کوههای توروس با ارتفاع 4136 متر.
طبیعت کوهستانی ترکیه، روند تکامل فرهنگی کشور را متاثر از خود ساخته است. قرنها چنین بوده که ایلات و عشایر به طور سالانه با فرا رسیدن فصل تابستان به مراتع مناطق مرتفع کوچ کردهاند. این مراتع و چراگاههای کوهستانی که "یایلا" نام دارند، هنوز هم نشان دهنده پیوند مستحکم مردم ترکیه با فرهنگ سنتیشان است. ترکیه برای علاقهمندان به جغرافیای کوهستان، دنیایی پر از اکتشافات است. یخچالای طبیعی، آتشفشانها و چین های زمین شناختی شگفتانگیز همچون کارست موضوعات جالبی برای تحقیق محققان و دانشجویان زمینشناسی خواهد بود. کوههای صعبالعبور شرق، جنوب و مرکزی ترکیه تجربه جالب و فرصت مناسبی برای علاقهمندان ورزشهای میدانی پدید آورده است.
کوه آرارات
کوه آرارات در مرز مشترک ایران، ترکیه، آذربايجان، ارمنستان یک آتشفشان خاموش است و در طول سال پوشیده از یخ و برف میباشد. ارتفاع کوه آرارات به 5137 متر میرسد. در کتاب عهد عتیق آمده است که کشتی حضرت نوح پس از طوفان بر کوه آرارات نشست. در جنوب غربی آرارات، کوه کوچک آغری (آرارات کوچک) قرار دارد كه در زبان محلي به آن آران مي گويند. که ارتفاع آن به 3952 متر میرسد. بینابین این دو کوه، فلات "سرداربولاق" از جنس گدازههای آتشفشانی با ارتفاع 2600 متر قرار دارد که موجب افزایش انگیزه شما از دیدن و صعود این رشته کوه خواهد شد. صعود از کوه شگفتآور و زیبای آغری (آرارات) تجربه دشوار و البته رضایت آوری برای شما خواهد بود.
وجه تسميه آغري داغي، از زبان بوميان ساكن اين منطقه چنين بيان شد: آغري در زبان تركي بمعني سنگين، باوقار، متين، با ابهت، با عظمت و داغ به معني كوه مي باشد و (ي) پسوند اسم مكان بكار مي رود. آغري داغي بمني كوه با عظمت ، كوه با وقار، كوه متين، كوه با ابهت معني مي دهد.
هوای آرارات در فصل تابستان، آفتابی، گرم و خشک است. ولی در فصل بهار و زمستان، دارای هوای سردی است. کوهنوردان در هنگام صعود ممکن است با بوران، کولاک و هوای ناپایدار مواجه شوند. ماههای ميلادي: ژوییه، اوت و سپتامبر و ماههاي شمسي : تير، مرداد، شهريور، ماههایی هستند که اکثر کوهنوردان جهان به این منطقه میآيند و در واقع کوهنوردی در این فصل لذتآورترین کار است. علیرغم هوای صاف و آفتابی در این ماهها، اقلیم منطقه در ارتفاع بالاتر از 3000 متر، اقلیم خاص مناطق کوهستانی بسیار مرتفع است. جبهه جنوبی کوه، ایمنترین و آسانترین مسیر صعود به قله است که بهترین راهها و مواصلات ارتباطی و امنیتی را داراست. صعود به قله آرارات به صورت تنها و بدون راهنما هیچگاه توصیه نمیگردد. لازم به ذكر است، امنيت اين منطقه توسط اكراد ساكن در منطقه تايمن مي شود و دولت تركيه نظارت مستقيم براي كنترل اين منطقه ندارد، لذا افرادي كه براي صعود به قله مي روند، به دو صورت مي توانند صعود كنند:
1- صعود رسمي: مكاتبه به سفارت تركيه براي تهيه ويزا، عزيمت به كشور تركيه و معرفي خود به استانداري شهر آغري، گرفتن يك راهنماي محلي كه به تركي وي را رهبر مي خوانند.
2- مسير غير رسمي: تهيه پاسپورت الزامي است، سپس وارد شدن به مرز تركيه و سكني گزيدن در نزديكترين شهر به كوه آغري ، پيدا كردن يك رهبر با پرسو جو كردن از اهالي محل به ويژه هتل داران.ظاهرا اين افراد با گرفتن مبلغ 80 دلار در ازاي هر نفر، راهنمايي افراد را پذيرا مي شوند. نكته مهمي كه در مسير غير رسمي وجود دارد اين است كه به هيچ وجه از مسير غير رسمي توصيه نمي شود. بعضاً مشاهده شده است عدهاي حتي بدون گرفتن رهبر راه صعود را در پيش مي گيرند و به علت نا امن بودن منطقه مورد اخاذي و سوء استفاده ساكنان بومي منطقه و حتي قاطرچي هايي كه مشغول جابجايي بار و كوله در ارتفاعات مي باشند قرار ميگيرند كه اطلا عات ما از گزارشات افرادي كه مورد اخاذي قرار گرفته اند نشان مي دهد تا 1000 لير هم از برخي گروه ها و افراد اخاذي شده است.
مسیر رسیدن به آرارات
در بین دو جبهه جنوبی و غربی آرارات و قبل از رسیدن به ایران، بزرگراه بینالمللی و ترانزیت ترابزون – ارزروم – تهران قرار گرفته که دارای جاده آسفالت خوبی است. دغوبایزید در فاصله 270 کیلومتری ارزروم و ایغدیر که در 80 كيلو متري دغوبايزيد قرار دارد، دو شهر نزدیک به هم نیز هستند و در این مسیر واقع شده اند کمترین فاصله را با کوه آرارات دارند. قطار، اتوبوس و هواپیما به صورت روزانه مسافران را از ارزروم به آنکارا میبرند. گروه كوهسار رينه و لاريجان براي اطراق شهر دغوبايزيد را انتخاب كرده بودند.
جاذبههای طبیعی
مناطق اطراف آغری (آرارات)، زیبائی طبیعی خود را همچنان حفظ کرده و بومیان این منطقه کماکان سبک زندگی سنتی خود را دنبال میکنند. در این منطقه مردم در فصل تابستان برای یافتن علفزارهای تازه، گلههای گوسفندان، بزها و اسبهای خود به مناطق ییلاقی تابستانی میبرند. زنان روستایی هم به شغل فرش بافی و گلیم بافی با طرحهای کهن و دیرینه اشتغال دارند. روستای اورتولو به سبب همین صنایع دستی زیبا، مرکزیت و شهرت زیادی را پیدا کرده است. کاخ عشاق پاشا، قلعهای افسانهای بجا مانده از قرن هفدهم و چاله آتشفشانی قرار گرفته در نزدیکی مرز ایران از جمله دیگر جاذبه های توریستی این منطقه بشمار می آیند.
گزارش صعود گروه کوهنوردی کوهسار (رینه لاریجان) به قله آرارات:
گروه کوهنوردی کوهسار (رینه لاریجان) پس گذراندن کلاسهای آموزشی اصول اولیه کوهنوردی و انجام یک دوره عملی در کوهستان توچال تهران و همچنین اجرای برنامههای کوهنوردی از جمله صعود به قله های قدمگاه در شهرستان سوادکوه، قله خلنو در استان تهران، قله اشترانکوه در استان لرستان و همچنین قله زیبای دماوند و انتخاب نفرات برتر ، قصد عزیمت به قله آرارات را نمود.
نفرات انتخابی عبارت بودند از آقایان: حسین منفردی – غلامعلی احمدی- اسداله نصیری- حسن منصور- مهدی فتحی- غلامرضا منتظری- احمد منتظری- ابوالفضل محسنی و محمد کتال و سرکارخانم هما پازوکی که در آخرین روزها به دلیل تداخل برنامه آرارات با برنامه دیگر کاری ایشان؛ از شرکت در برنامه انصراف دادند.

روز اول : چهارشنبه 13/5/89
براساس زمانبندی از پیش تعیین شده اعضای گروه راس ساعت 30/17 بعد از ظهر در مقابل تعاونی شماره 1 ترمینال مسافربری غرب تهران حاضر شدند. تعدادی از اعضای و خانواده هاي محترمشان نیز به منظور بدرقه تیم اعزامی به ترمینال آمده بودند. بعد از گرفتن چند عکس، ساعت 50/17 کوله پشتی ها و وسایل را داخل صندوق اتوبوس قرار دادیم. بعد از خداحافظی با خانواده و دیگر اعضای گروه، اتوبوس ساعت 15/18 حرکت کرد و تنها نفر باقیمانده احمد منتظری بود که با تاخیر خود را رسانده بود و در مقابل درب غربی ترمینال سوار اتوبوس شد و اگر کمک صادق کریمی نبود شاید او جا میماند. مقصد ما شهرستان ماکو در استان آذربایجان غربی بود.
وارد اتوبان کرج شدیم و ترافیک سنگینی از سمت تهران به کرج بوجود آمده بود. در داخل اتوبوس سرگروه محترم توصیههای لازم امنیتی را به افراد گروه متذکر شدند و با توجه به تعداد 9 نفره تیم، ایشان سه گروه سه نفره تشکیل داد. گروه اول آقایان حسین منفردی- مهدی فتحی و ابوالفضل محسنی. گروه دوم آقایان اسداله نصیری – غلامرضا منتظری و احمد منتظری. گروه سوم آقایان حسن منصور- غلامعلی احمدی و محمد کتال.
آرام آرام از شهر تهران دور می شدیم و هوا نیز رفته رفته تاریک می شد. ساعت 30/22 اتوبوس در مقابل یکی از رستورانهای بين جادهای در شهرستان ابهر (مجموعه سالن غذا خوري غزال) برای خواندن نماز و صرف شام توقف کرد. نماز را در مسجد خواندیم و سپس هر یک از بچهها شامی را که از قبل با خود به همراه آورده بودند خوردند. ساعت 30/23 اتوبوس مجددا حرکت کرد. تعدادی از بچهها و اغلب مسافران خواب بودند و اتوبوس همچنان سیاهی شب جاده را میشکافت و پیش میرفتآورده بودند خوردند. ساعت 3 بامداد بود که از شهر تبریز گذشتیم.

روز دوم : پنجشنبه 14/5/89
ساعت 45/6 صبح اتوبوس به شهر ماکو رسید و ما در ترمینال این شهر پیاده شدیم. حدود یک ساعتی در ترمینال بودیم و احمد منتظري از نانوایی مقابل ترمینال تعدادی نان سنگک تهیه کرد. سپس با 3 دستگاه ماشین پیکان به سمت مرز بازرگان حرکت کردیم. حدودا 20 کیلومتر از ماکو تا منطقه مرزی بازرگان فاصله بود هزينه هر سرويس مبلغ 3000 تومان پرداخت شد. ساعت 15/8 به مرز بازرگان رسیدیم و مجددا با یک دستگاه وانت نیسان (بمبلغ 2000 تومان) به گیت بازرسی مرز رفتیم. سرگروه محترم نسبت به پرداخت عوارض خروج از کشور برای اعضای گروه اقدام نمود( پرداخت مبلغ 11000 تومان به ازاي هر نفر) و بعد از طی مراحل اداری و قانونی و کنترل گذرنامهها، در ساعت 16/9 وارد خاک کشور ترکیه شدیم. به محض ورود چند نفر راننده که دو نفر آنها به زبان فارسی نیز تسلط داشتند با سرگروه برای انتقال ما به شهر دغوبایزید وارد مذاکره شدند اما به دلیل تسلط آقای نصیری به زبان ترکی ایشان با آنها صحبت نمود و بالاخره با یکی از آنها به توافق رسیده و با یکدستگاه ماشین ون به طرف شهر دغوبایزیت حرکت کردیم. هزينه سرويس از مرز تركيه تا شهر دغو بايزيد با خودرو ون مبلغ 75 لير(تقريبا 53000 تومان) صحبت شد. وجه تسميه دغوبايزيد را اهالي بومي چنين توصيف مي كردند: در سالهاي دور اين شهر نامش دغو (زاييده شده) بوده است و پس از اسحاق پاشا كه علاقه خاصي به فردي به نام بايزيد داشته است پسوند اين شهر را بايزيد انتخاب كرده كه از آن پس به دغو بايزيد مشهور شده است. لازم به ذكر است، بايزيدي كه مد نظر اسحاق پاشا بوده يكي از فرمانروايان منصوب شده از حكومت عثماني با (بايزديدبسطامي) كه در تاريخ عرفان ايران نام وي پر آوازه است، نمي باشد زيرا طبق تحقيقي كه برخي از اعضاي محترم گروه انجام دادند، هيچ سنخيت زماني بين اين دو فرد از نظر تاريخي در كتابهاي تاريخ ذكر نشده است. با ورود به مرز تركيه حالتی از غربت دلهای بچهها را فراگرفت. انگار همه چیز در اینجا با ایران خودمان فرق داشت. حدود 8 دقیقه گذشت که از كنار روستای گِل چَگل عبور کردیم و پس از آن از دو كيلو متري روستای چفت لیک کندی گذشتیم. ساعت 50/9 به شهر دغوبایزید رسیدیم. نیم ساعتی را در یکی از خیابانهای شهر منتظر بودیم تا سرپرست گروه به همراه آقای نصیری که از این پس نقش مترجم گروه را هم بر عهده داشت، از چند هتل بازدید کنند.
بعد از بازدبد از هتل تهران و چند هتل دیگر، بالاخره قرار شد به هتل اصفهان برویم. تمامی وسایل را به هتل اصفهان بردیم اين هتل به خيابان اصلي شهر نزديك است. بعد از استقرار اعضا در هتل (هرگروه در یک اتاق) و کمی استراحت، برای تفریح و قدم زدن در شهر به بیرون از هتل رفتیم. با فرارسیدن ظهر، ناهار را در رستورانی به صرف آبگوشت (دیزی) كه به زبان تركي(بزباش) مي گفتند، مشغول شديم. قيمت هر پرس (5لير) بعلاوه آبمعدني 1 لير، دوغ اعلاء(نيم لير)، نوشابه (به زبان تركي، كولا)2لير، قيمت داشتند. كه هر كدام از نفرات به مقتضاي ذائقه خود انتخاب ميكردند. لازم به ذكر است علي رغم مشغله فراوان سرپرست محترم گروه براي هدايت و سرپرستي اعضاء رعايت نكات فني از جمله خوردن غذاي مخصوص قبل از صعود، قابل تقدير بود. بعد از خوردن ناهار به مسجدی در همان نزدیکی رفتیم و نماز خواندیم. نكته قابل ذكر تلاوت زيباي قرآن آقاي احمد منتظري بود كه بسيار مورد توجه امام جماعت و موذن اين مسجد قرار گرفت و از ايشان درخواست داشتند كه براي نماز مغرب و عشاء هم تشريف بياورند، آقاي منفردي سوالاتي از يكي از شركت كنندگان نماز جماعت داشتند كه توسط آقاي نصيري ترجمه و پاسخها به وي گفته مي شد. به علت وجود پوششهاي متنوع در اين شهر ايشان سوال كردند: چرا برخي خانمها حجاب دارند و برخي بي حجاب هستند و برخي حجاب كامل مثل چادر به سر دارند؟ پاسخ دادند: افرادي كه شافعي هستند حجابشان نرمال درحد روسري، بلوز دامن، يا مانتو بلند مي باشد، افرادي كه حنفي هستند لزومي براي رعايت حجاب نمي دانند و افرادي كه چادري هستند و نقاب دارند از علويان مي باشند. البته فقط اعضای گروه ما شیعه بودند و الباقی جمعیت مسجد که تعدادشان حداکثر 10 نفر بود اهل تسنن و از فرقه شافعی بودند. لازم به ذکز است که 98 درصد جمعیت ترکیه مسلمان و اکثریت آنها نیز اهل تسنن هستند و تعداد کمی شیعه در شهرهاي ارزنجان، سيواس وجود دارد كه تركها آنان را علوي ميخوانند و طبق صحبتي كه با اكثر پيروان شافعي و حنفي داشتيم اينان هيچ مشكلي بين خود و علويان نميديدند و آنان را برادر خود ميخواندند كه نمونه خوبي براي حفظ وحدت در جامعه اسلامي بشمار ميرود كه به صورت كاربردي و عملي مشاهده مي شد. الباقی 2 درصد جمعیت آن را نیز ارامنه و یهودیها تشکیل می دهند.
ساعت 15 بعد از ظهر بود که به هتل برگشتیم. حدود 3 ساعتی استراحت کردیم و ساعت 18 برای هواخوری و خرید مقداری مواد غذایی و هماهنگی با راننده ماشین که میخواست ما را به دامنه کوه آرارات ببرد از هتل بیرون رفتیم. چرخی در خیابانهای شهر زدیم و بعد از هماهنگی و معرفي شخصي به نام برهان بعنوان رهبر گروه، در یکی از دالانهای معروف بازار به دفترکار کوچک وي رفتيم و با راننده برای فردا قرار گذاشتيم، پس از آن از یک فروشگاه مقداری مواد غذایی خرید کردیم و به هتل برگشتیم. لوازم خریداری شده را درهتل گذاشتیم و با فرارسیدن زمان شرعی مغرب برای ادای نماز مغرب و عشا به مسجدی در نزدیکی هتل رفتیم. این مسجد نیز مربوط به اهل تسنن حنفی بود. اهل تسنن نماز را در 5 وقت صبح، ظهر، عصر، مغرب و عشا بجا می آورند.
بعد از خواندن نماز و خوردن شام در رستورانی همان نزدیکی، ساعت حدود 22 بود که به هتل برگشتیم. سرپرست گروه جلسه توجیهی و هماهنگی را در یکی از اتاقها برگزار کرد و بعد از تقسیم مواد غذایی و لوازم مشترک، هرگروه به اتاق خود بازگشت و کولهها را برای صعود فردا بستیم.




روز سوم : جمعه 15/5/89
ساعت 5 صبح از خواب بیدار شدیم و قرار بود با ماشینی که از روز قبل هماهنگ شده بود به پای کوه برویم. بعد از خواندن نماز کوله پشتیها را به لابی هتل آوردیم اما هرچه منتظر ماندیم خبری از ماشین نشد. آقای نصیری با راننده تماس گرفت و او نیز به دلیل انتشار خبر درگیری کردهای منطقه با نیروهای امنیتی ترکیه از رفتن به آن منطقه امتناع ميكرد. بالاخره ساعت 30/6 با ماشین دیگری كه توسط سرپست و آقاي نصيري پس از جستجو زياد، از مقابل قهوه خانهي خيابان پشتي پمپ بنزين داخل شهر كه تنها پمپ بنزين داخل شهر است، تهيه شده بود، راه افتادیم و از جادهای که روز قبل آمده بودیم به طرف کوه آرارات روانه شدیم. حدود 15 دقیقه بعد وارد جاده فرعی شدیم و با گذر از روستای شیخُلی «شيخ: به معني روحاني مذهبي، لي: فراواني يك چيز در زبان تركي استانبولي، شيخُلي يا شيخولي هم نوشته ميشود، روستایی که درگذشته به دلیل وجود روحانيون زیاد به این نام معروف گشت» و روستاي الي ساعت 15/7 به انتهای جاده رسیدیم. کولهها را از ماشین پایین آوردیم و راننده نیز خداحافظی کرد و رفت و ما نیز در اين ارتفاع 2190 متري مشغول خوردن صبحانه شدیم. پس از صرف صبحانه و ساعت 10/8 به طرف دامنه کوه حرکت کردیم.
در بین راه به یک گروه 20 نفره آلمانی برخورد کردیم که در حال بازگشت از کوه بودند و با آنها خوش و بشی کوتاه کردیم. چند کودک ترک (4دختر و 2پسر ) نیز به دنبال آنها بودند که با دیدن ما از ادامه همراهی آلمانها منصرف شدند و آقای نصیری با آنها مشغول صحبت شد. آنها از فرزندان دامداران منطقه بودند. کمی ترانه ترکی برای ما خواندند و بچههای گروه نیز به آنها شکلات، آب و خوراکی دادند. آنها بسیار مصرانه درخواست می کردند که به همراه آنها به چادرشان برویم و چای بخوریم اما زمان زیادی نداشتیم و باید به راه خودمان ادامه می دادیم. نكته قابل ذكر وجود فقر در اين منطقه مشهود بود. ساكنان منطقه اذعان داشتند كه حكومت تركيه به وضعيت اجتماعي، اقتصادي، فرهنگي اين منطقه بي تفاوت است و علت بي تفاوتي را طرفداري بوميان از گروه مخالف دولت تركيه كه به پ.پ.ك مشهور مي باشند اعلام مي كنند، در صورتي كه بوميان از اين ادعاي دولت خود را مبرا مي دانستند. دختر بچهاي كه مصرانه تقاضاي يك لير پول داشت، وقتي علت درخواست را از وي سوال كردند، گفت: مي خواهد به كلاس پنجم برود و دفتر و قلم ندارد و با اين پول ميخواهد دفتر و قلمي براي خود تهيه كند. اسم اين دختر بچه نازلار نام داشت.
ساعت 13 بود که در ارتفاع 2955 متر و موقعیت 394026 N و 441634 E استراحت کردیم. در اين مكان جوی آبی قرار داشت که از ذوب برفهای کوه جاری می شد اما آب آن قابل شرب نبود و داخل آن انگل وجود داشت. صرفاً دست و صورت خود را با آن شستیم و دوباره به راه افتادیم. در ادامه مسیر قسمتی را از داخل جاده خاکی که به تازگی احداث شده بود طی کردیم و پس از طی مسافتی به دو دستگاه بولدوزر و گریدر و یکدستگاه وانت دوکابین برخورد کردیم که کاملا در آتش سوخته بودند و بعدا مشخص شد که کردهای منطقه و مخالف با دولت ترکیه آنها را به آتش کشیدهاند. پس از گرفتن چند عکس از آثار این جنایت از کنار آنها گذشتیم و رفتیم.
ظاهراً اكراد منطقه تمايلي به تعامل با حكومت تركيه ندارند و داعيه جدايي خواهي آنان باعث ايجاد تنش در منطقه قلمداد ميشود. لازم به ذكر است طبق صحبتي كه با برخي از اين بوميان داشتيم نگرش آنان به ايرانيان نيز ديد مثبتي نبود و ايرانيان را قاتل جوانان خود ميدانستند و مدعي بودند سر خيلي از جوانانشان توسط ايرانيان بريده و يا به دار آويخته شده است كه اين ادعاي آنان قابل بحث است كه چه عملكردي در طول ساليان گذشته و در طول تاريخ از حاكمان مرزي ايران سر زده است كه به اينان چنين تفكري القاء شده است. قطعا مسايل سياسي آنقدر پيچيده است كه بايد به دقت كالبد شكافي و دلايل نارضايتي بوميان اين منطقه مورد بررسي قرار بگيرد كه از حوصله اين گزارش خارج است. اما با توجه به انسان دوستي، مهرورزي، فداكاري ايرانيان، ما به عنوان نماينده كوچكي از كشور ايران پيام دوستي و صلح و آشتي ملت بزرگ ايران را به آنان رسانديم و دست آنان را به گرمي فشرديم و اطمينان داديم كه ملت و دولت ايران هميشه طرفدار حقيقت و آزادي و عدالت است و اگر هم اشتباهي در طول تاريخ از برخي سياستمداران و حاكمان سرزده است را به حساب ملت فهيم ايران ننويسند. و بدانند پيام ملت ايران پيام دوستي و برادري است. آنها نيز با شور و شعف خاصي از اين پيام ما استقبال كردند و خواستار اين بودند كه دوباره به اين منطقه بياييم و ما نيز متقابلاً از اينان براي سفر به ايران دعوت كرديم تا به رسم ادب، مهمان نوازي ايرانيان را به جا آورده باشيم.
ساعت 15/14 به اولین کمپ(چادرگاه) آرارات در ارتفاع 3200 متری رسیدیم. جایی که پوشیده از چمن بود و چادرهای زیادی هم برپا شده بود. قرار براین بود که در این مکان استراحت کنیم و بعد از خوردن ناهار و خواندن نماز حرکت کنیم. اعضای گروه حدود یک ساعتی را به صورت درازکش استراحت کردند و سپس مشغول خوردن ناهار شدیم. بعد از خوردن ناهار نماز خواندیم و کمی استراحت کردیم تا تمامی اعضا آماده حرکت شوند اما چند نفر از کردها که در این مکان چادر داشتند و کار حمل کوله و بار کوهنوردان به کمپ 4200 متری را با قاطر انجام می دادند درخواست كردند كه كولهها را در ازاي هر كوله بين 35 الي 40هزار تومان به آنان بسپاريم تا به ارتفاع 4200 ببرند كه ما به خاطر تمرينات سختي كه در ارتفاعات ايران داشتيم از انتقال كوله توسط قاطر امتناع كرديم. ضمناً بعلت كمبود آب در اين كمپ كه توسط يك شيلنگ چند متري از دل كوه به اين نقطه منتقل شده بود، كه هم مورد استفاده احشام و هم مورد استفاده افراد حاضر در كمپ بود، به مبلغ 20لير(14000تومان) در ازاي يك گالن بيست ليتري به فروش مي رسيد كه به علت شستوشوي دست وصورت و گرفتن وضو، مبلغ 20 لير به آنان پرداخت كرديم.
ساعت 05/17 به طرف کمپ 4200 حرکت کردیم. حدود یک ساعت گذشته بود که در ارتفاع 3550 متری 15 دقیقه استراحت کردیم. دوباره حرکت کردیم، شیب مسیر هر لحظه بیشتر می شد. تعدادی از کوهنوردان روسی در حال بازگشت از کمپ 4200 بودند. نکته قابل توجه این بود که تمامی گروههایی که در کوه دیدیم همگی کوله پشتیهای خود را با قاطر حمل می کردند و چندان هنری به خرج نمی دادند و تنها گروهی که کولهها را با قوت پاهای خود حمل می کرد گروه ما بود. از ويژگيهاي اين مسير وجود قلوه سنگهاي كوچك و بزرگ، خاكي بودن راه به علت تردد زياد اسبها و الاغها و شيب تقريبا 40 درجهاي بود. لازم به ذكر است مسير از ارتفاع 3200 به صورت مالرو كاملا مشخص بود.
هرچه بالاتر می رفتیم از دمای هوا کاسته می شد و مجبور به استفاده از لباس گرم شدیم. با تاریکی هوا و در ساعت 30/20 به کمپ 4200 متری رسیدیم. لازم به يادآوري است كه گروهها ميبايست يا با دريافت ويزا از دولت تركيه و يا اجازه محلي وارد اين ارتفاعات شوند، گروه ما هم با مكاتبات با سفارت تركيه در تهران ويزا دريافت نموده بود، اما افراد و گروههايي كه بدون اجازه دولت و بدون رهبر(به قول بوميان منطقه بدون اذن) وارد منطقه مي شدند، به كرات مورد سوء استفاده اكراد قرار مي گرفتند و از آنان اخاذي مي شد.
هوا كاملا تاريك شده بود و خیلی سرد بود و باد نسبتاً شدیدی می وزید. از ويژگي اين كمپ: وجود سنگهاي بسيار بزرگ بود كه زدن چادر در جاهاي مخصوصي كه تهيه شده بود قابل برپا شدن بود، چادرها را برپا کردیم و خیلی سریع به داخل چادر رفتیم (هرگروه سه نفره داخل یک چادر ). مختصری شام خوردیم و بعد از نوشیدن چای گرم و خواندن نماز آماده خواب شدیم چون صبح زود باید با تیم استرالیا و به همراه راهنما به طرف قله می رفتیم.










روز چهارم : شنبه 16/5/89
ساعت 30/4 صبح به وقت ایران (3صبح به وقت ترکیه) با جلوداري آقاي منفردي و عقبداري آقاي نصيري به طرف قله حركت كرديم. آقاي منفردي توصيههاي لازم را براي اجراي مرحله آخر برنامه به تك تك اعضاء فرمودند. به ويژه حركت آهسته و با تفكر و جدا نشدن از يكديگر تحت هر شرايطي و نيز آماده كردن طنابهاي انفرداي براي رويارويي با حوادث از توصيههاي جدي سرپرست برنامه بود. پس از بازديد سرپرست گروه از تجهيزات و وسايل و مواد غذايي كه توصيه شده بود، با ذكر صلوات برنامه آغاز شد. به غیر از ابوالفضل محسنی که به دلیل حال نامساعد از صعود به قله صرف نظر کرده بود، الباقی اعضا آماده حرکت شدند. هوا کاملا تاریک بود و ستارگان در آسمان زیبای شب میدرخشیدند و غبار سحابی کهکشان راه شیری هم به وضوح قابل رویت بود. هلال نازک اواخر ماه شعبان هم در مشرق آسمان دیده می شد. از اين ارتفاع، چراغهاي شهر دوغوبايزيد كاملا نمايان بود. به راحتي ميشد چراغهاي گيت بازرسي مرز بين ايران و تركيه را مشاهده كرد. سرمای هوا در حدود 8 درجه زیر صفر بود.
تیم ایتالیا هم بعد از ما به طرف قله حرکت کرده بود و نور چراغ های پیشانی آنها از بالا مشخص بود. در ارتفاع 4550 متری استراحتی کوتاه کردیم و دوباره به راه افتادیم. کمی بالاتر محمد کتال که حال خوبی نداشت تصمیم گرفت که به کمپ 4200 برگردد. من و احمد و حسن منصور کمی عقب تر از بقیه حرکت می کردیم.
در ارتفاع 4650 متری به ابتدای یخچال رسیدیم و از این به بعد تا خود قله کاملا پوشیده از برف و یخ بود. همه اعضای تیم در این نقطه اقدام به بستن كرامپون و یخ شکن کردند. تیم ایتالیا هم به ما رسیده بود. به دلیل سرمای زیاد هوا که وزش باد هم به سردتر شدن آن می افزود بستن یخ شکنها به سختی انجام شد و همین باعث شد که دوباره من و احمد و حسن منصور از بقیه عقب بمانیم. البته ما کمی بيشتر استراحت کردیم.
ادامه مسیر بر روی برف و یخ و صدای خرد شدن یخها زیر یخ شکنها لذت بخش بود. حضور در اين ارتفاعي كه سرتاسر برف بود حالت شادابي و وجدي به انسان دست مي داد ديگر سرماي منفي صفر و باد شديد كه در ابتداي مسير برف وجود داشت احساس نمي شد، به تعبيري قالب از خود تهي كرده بوديم غرق جلوه جلال دوست بوديم و مست از عشوه هاي پنهاني معشوقي كه در هيچ مكاني غير از اين مكان براي ما متبلور نميشد. تعدادی از افراد تیم ایتالیا هم با ما حرکت می کردند. دیگر چیزی تا قله نمانده بود. لحظاتی بعد صدای فریاد و شادی آقایان احمدي، منفردی، نصیری و فتحی که زودتر از ما به قله رسیده بودند و پرچم سرخ و سفيد و سبز ايران در دستان اين عزيزان انرژي فوق العادهاي به ديگر اعضاء بخشيد تا با قدرت بيشتر ادامه مسير دادند و راس ساعت 10 به وقت ایران (30/8 به وقت ترکیه) برفراز بام تركيه، پرچم كشورمان را به اهتزاز درآورديم، همدیگر را درآغوش گرفتیم و پیروزی تیم را تبریک گفتیم. شادی و شعف وصف نشدنی داشتیم، زیرا کمتر از زمان پیش بینی شده قله را فتح کرده بودیم. تیم های استرالیا و ایتالیا خیلی سریع چند عکس گرفتند و برگشتند. ما حدود 40 دقیقهای بر روی قله بودیم. کوه آرارات کوچک در قسمت شرقی دیده می شد. خاك كشور ارمنستان نيز در سمت شمالي قله مشاهده ميشد. اسامی اعضای گروه در دفترچهای که بر روی قله قرار داشت ثبت شد. بعد از گرفتن عکس و فیلم و ثبت خاطرات تکرار نشدنی سرود اي ايران اي... و دعای فرج را خواندیم و به طرف پایین حرکت کردیم.
در برگشت مسافت زیادی را از روی برف به پایین طي كرديم. بعد از فرود ما هوای قله خراب شد و ابر تیرهای آن را فرا گرفت. حدود ساعت 13 (ساعت 30/11 به وقت تركيه) همگی به کمپ 4200 رسیدیم. بعد از کمی استراحت ابوالفضل محسنی و غلام احمدی به همراه محمد کتال تصمیم گرفتند به طرف کمپ 3200 پایین بروند. ما هم کمی استراحت کردیم و ساعت 50/14 چادرها را جمع کردیم و به پایین سرازیر شدیم. در اين زمان يك گروه 16 نفره ايراني نيز تازه به كمپ 4200 رسيده بودند.
ساعت 16 به کمپ 3200 رسیدیم. اما خبری از بچه ها نبود. ظاهرا آنها به محل قرار ما با راننده ماشین رفته بودند.آنها ما کمی استراحت کردیم، نماز خواندیم و مقداری غذا خوردیم و سپس ساعت 17 راه افتادیم. در اتفاع 2955 متری که روز قبل استراحت کرده بودیم، حدود 20 دقیقه استراحت کردیم.
باد شدیدی می وزید و البته کمی هم سرد بود. قطرات باران هم هر از چندگاهی بر روی صورتمان می ریخت. ساعت 15/18 به وقت محلی که روز قبل از ماشین پیاده شده بودیم رسیدیم. 3 نفر از بچه ها که زودتر از ما به پایین رسیده بودند منتظر ما بودند. راننده هم آمده بود. کوله بارها را بر روی باربند ماشین بستیم و سوار شدیم. با کوه آرارات خداحافظی کردیم و به طرف دغوبایزید راه افتادیم. دربین راه یک نفر از جوانان اهالی روستای شیخولی سوار ماشین ما شد و در نزدیکی دغوبایزید پیاده شد.
ساعت 19 به شهر دغوبایزید رسیدیم. تمامی اتاقهای هتل اصفهان پر بود و تصمیم گرفتیم به هتل گراند دریا برویم. پس از نیم ساعت معطلی وسایل را به داخل هتل بردیم و هر دو نفر در یک اتاق ساکن شدیم. فقط آقای نصیری در يك اتاق تنها بودند. بعداز استحمام و کمی استراحت، ساعت 30/21 برای خوردن شام بیرون رفتیم و در رستورانی در داخل خیابان اصلی که هتل هم در آن قرار داشت شام خوردیم. بچه ها آنقدر گرسنه بودند که چند نوع غذا سفارش دادند. تنها عیب این رستورانها این بود که غذای خیلی تندی داشتند و از فلفل زیاد استفاده میکردند. بعد از خوردن غذا به هتل برگشتیم. همگی خسته بودند و تصمیم گرفتیم خیلی زود بخوابیم. قرار بود فردا برای بازديد از شهر وان به آن شهر سفري داشته باشيم.












روز پنجم : یکشنبه 17/5/89
ساعت 5 صدای اذان از تنها گلدسته مسجد همجوار هتل بلند شد. نماز را خواندیم و دوباره کمی خوابیدیم. ساعت 30/6 از خواب بیدار شدیم . قرار ما با راننده ساعت 7 صبح بود. ساعت 15/7 ماشین آمد و به طرف شهر وان حرکت کردیم. فاصله شهر دغوبایزید تا شهر وان تقریبا 170 کیلومتر است. مسیر حرکت ما به سمت جنوب بود و در قسمتهایی از راه، مرز مشترک ایران و ترکیه نمایان بود. در بین راه 2 عدد هندوانه خریدیم و در کنار چشمهای در 40 كيلومتري شهر وان یکی از آنها را خوردیم. ساعت 30/9 به شهر وان رسیدیم. با توجه به اینکه امروز یکشنبه تعطيل رسمي بود اکثر مغازهها و اماکن عمومی تعطیل بود. به چند فروشگاه پوشاک رفتیم و بعضی از بچهها مقداری خرید کردند. از یکی از فروشگاههای پوشاک، برای تمامی اعضای گروه تی شرت یکدست تهیه کردیم.
ناهار را در رستورانی در شهر وان خوردیم. نان داغ، کباب داغ. بعد از خواندن نماز ظهر و عصر در مسجد جامع شهر وان به طرف دریاچه وان رفتیم. ابتدا قصد آبتنی در دریاچه را داشتیم اما با توجه به بهداشت ضعیف ساحل و کثیفی آن از شنا صرف نظر کرده و به طرف اسكله رفته و گشتی در ساحل دریاچه زدیم و ساعت 18 به طرف دغوبایزید حرکت کردیم.
در بین راه به ایستگاه ایست و بازرسی ژاندارمری رسیدیم و یکی از سربازان بعد از دیدن پاسپورتها اجاره حرکت داد. ساعت 20 به شهر دغوبایزید رسیدیم. درمقابل هتل پیاده شدیم و با راننده قرار گذاشتیم فردا ما را به شهر ایغدیر ببرد. بعد از اقامه نماز برای صرف شام به رستوران رفتیم. بعد از شام مجددا به هتل برگشتیم و کولهها را بستیم و وسایل را آماده کردیم که فردا بلافاصله بعد از برگشتن از شهر ایغدیر، به طرف مرز ایران برویم.













روز ششم : دوشنبه 18/5/89
صبح ساعت 7 راننده در مقابل هتل منتظر ما بود. لازم به ذكر است راننده خوش قول ما، فطرت نام داشت كه مذهب شافعي داشت. ايشان انسان بسيار مقيد و معتقد و خوب و با انصافي بودند كه با گشاده رويي تمام با ما رفتار مي كردند. با کمی تاخیر همگی سوار ماشن شدیم و به راه افتادیم. مقصد ما شهر ایغدیر و مسیر ما به سمت شمال شرق کشور ترکیه و در نزدیکی مرز این کشور با ارمنستان بود. در بین راه مزارع سرسبز و دشتهای طبیعی وجود داشت که دامهای زیادی در آن در حال چریدن بودند. حدود 50 دقیقه در راه بودیم و ساعت 15/8 به شهر ایغدیر رسیدیم. کاسب های شهر تازه درحال بازکردن مغازه خود بودند. با توجه به اینکه ماشین ما مربوط به شهر دغوبایزید بود محدودیت ورود به شهر ایغدیر داشت و مجبور شدیم در ابتدای یکی از محلات این شهر توقف کنیم و الباقی راه را تا مرکز شهر پیاده طی کنیم. اولین اقدام ما تبدیل پول ایرانی به لیره بود که در یکی از صرافیها انجام شد. سپس با توجه به اینکه صبحانه نخورده بودیم در یکی از رستورانها نیمرو دلچسبی خوردیم.
بعد از صبحانه شروع به گشت و گذار کردیم و برخی از دوستان اقدام به خرید سوغاتی کردند. درضمن یکی از هموطنان خود را که از بچههای شهر قم بود دیدیم و کلی خوشحال شدیم. بعد از دو ساعت به یکی از بستنی فروشیها رفتیم و جای شما خالی بستنی میوهای خوشمزهای خوردیم. برخی بچهها گفتند به استخر و سونا برویم که با تصمیم سرگروه و گرفتن آدرس استخر، آقای نصیری به دنبال راننده رفت و یک ربع بعد همگی سوار ماشین به طرف استخر مورد نظر حرکت کردیم. بعد از ده دقیقه به استخر رسیدیم و مشاهده کردیم یک استخر نه چندان بزرگ و روباز است و از آنجا که قصد ما رفتن به سونا و رفع خستگی حاصل از کوهنوردی بود، از رفتن به استخر منصرف شدیم و با توجه به نزدیکی ظهر، به طرف شهر دغوبایزید برگشتیم.
ساعت 13 به دوغوبایزید رسیدیم و بعد از خواندن نماز به رستوران رفتیم. ناهار را خوردیم و با عجله به طرف هتل برگشتیم جون باید ساعت 16 به طرف مرز ایران می رفتیم. کوله پشتیها را از داخل اتاقها به لابی هتل آوردیم تا ماشین بیاید. همگی لباس یکدستی را که روز قبل برای اعضای گروه تهیه شده بود پوشیدیم و چند عکس یادگاری در حیاط هتل گرفتیم. بعد از خداحافظی از كاركنان هتل، سوار ماشین شدیم و در بین راه به فروشگاهی رفتیم و تعدادی از دوستان مقداری شکلات خریداری کردند. حدود ساعت 10/16 به طرف مرز ایران حرکت کردیم.
ساعت 45/16 به مرز ایران رسیدیم و بعد از خداحافظی با راننده که انصافا آدم خوبی بود، وارد منطقه بازرسی شدیم و بالاخره ساعت 17 از خاک ترکیه خارج و قدم در خاک پاک کشور عزیزمان نهادیم. بلافاصله بعد از خروج از گمرک بازرگان و در فضای سبز محوطه بیرونی گمرک سرود "ای ایران ای مرز پرگهر" را خواندیم و بعد راهی شهر ماکو شدیم.
دقیقا ساعت 18 به ترمینال شهر ماکو رسیدیم و خیلی سریع کوله پشتیها را داخل صندوق اتوبوس گذاشتیم. جالب اینکه اتوبوس همانی بود که هفته پیش با آن به ماکو آمده بودیم. ساعت 15/18 اتوبوس به طرف تهران حرکت کرد. در ضمن سرپرست گروه روز قبل از شهر وان با ترمينال ماكو تماس گرفته و به تعداد افراد صندلي رزرو كرده بود.




روز هفتم : سه شنبه 19/5/89
ساعت 15/7 صبح وارد ترمینال مسافربری غرب تهران شدیم و مورد استقبال گرم خانواده آقای حسن منصور که زحمت تهیه پلاکارد و شیرینی و شربت را هم کشیده بودند قرار گرفتیم. بعد از گرفتن چند عکس و صرف شیرینی و شربت دوستان از هم جدا شدند و هر یک به امید دیداری دیگر و صعود خاطره انگیز دیگری از هم خداحافظی کرده و به سوی ماوای خود رهسپار شدند.
اعضای شرکت کنند در برنامه :
آقایان: حسین منفردی(سرپرست برنامه و سرگروه)- حسن منصور(مسوول پشتيباني)- غلامعلی احمدی(مسوول گروه تصويربرداري)- مهدی فتحی- اسداله نصیری( مترجم و عقبدار)- ابوالفضل محسنی- غلامرضا منتظری- احمد منتظری- محمد کتال
فاتحان قله آرارات :
آقایان: حسین منفردی- حسن منصور- غلامعلی احمدی- مهدی فتحی- اسداله نصیری- غلامرضا منتظری- احمد منتظری
عکاسی توسط : غلامعلی احمدی، غلامرضا منتظری و حسن منصور
مترجم : اسداله نصیری
تهیه گزارش : غلامرضا منتظری
(با امید پیروزی و موفقیت در تمامی مراحل زندگی و صعودهای دیگر گروه کوهسار رینه لاریجان)

این وبلاگ به منظور مشارکت در تقویت، گسترش و توسعه ورزش محبوب کوهنوردی طراحی و به جامعه بزرگ کوهنوردی پیوست.