X
تبلیغات
گروه کوه نوردی کوهسار (رینه لاریجان)

گروه کوه نوردی کوهسار (رینه لاریجان)

کوه نوردی و کوه پیمایی مظهر اراده انسان ها است پس با گشت و گذار در کوهستان این اراده را تقویت کنید

اطلاعيه برنامه صعود به قله پاشوره

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم مهر 1390ساعت 13:34  توسط گروه کوهسار  | 

کوه نوردی از منظر اولین فاتح اورست

از نظر کسانی که عادت دارند زیبایی برف را از پشت شیشه و از کنار بخاری تماشا کنند ، کوهنوردی نوعی دیوانگی است ، آخر برای چه کسی این همه راه برود ، بار به دوش بکشد ، با دستان کرخ شده و تن سرمازده ساعت ها درون چادر یا جانپناه ، بلرزد ، بی خوابی و کوفتگی را تحمل کند ، سرانجام خسته و تشنه و گرسنه خود را به بالای کوه برساند و به پایین برگردد ؟!

کسی که هیچ گاه لذت رسیدن به قله را نچشیده ، کسی که تن به طبیعت نسپرده و با آن انس و الفت پیدا نکرده ، حق دارد چنین بیاندیشد.

ما فاتحان خام فتح های بی فایده نیستیم. حکایت ما، حکایت بازجستن روزگار وصل است. دراین دیرگاه دورماندن از اصل خویش، دراین هجوم تکنولوژی درد سر ساز و جنگ طلب. کوهنوردی عشق به طبیعت است. عشقی به پاکی چشمه سار، به سبزی جنگل، به نیلگونی دریا، به صلابت سنگ، به لطافت گل، به فروتنی خاک، به سپیدی برف، به توفندگی طوفان، به سبکی نسیم و به سنگینی کوه. کوهنوردی یک روش زندگی است. روشی که در آن یک سیب بین همه اعضاء گروه تقسیم می شود.روشی که در آن قوی ترین عضو گروه به پای ضعیف ترین راه می رود. راهی که رقابت ندارد که به رهروانش حقوق نمی دهند و ایشان را نیازی به سوت و کف مشوقان در قله نیست. ناجی بی منت یکدیگرند.گروه می سازنند تا دل جوانان به سنگ بند کنند تا به ننگ بند نشود . مزدشان معراج روح است و تشویقشان نوازش باد. قانونشان عشق است و قانون گذارشان معشوق. عشق به طبیعت، عشق به زندگی است و زندگی تجلی عشق است و مرگ آنجاست که عشق نیست. کوهنوردی عشق به طبیعت است و عشق به طبیعت، ورزش ما نیست، باور ماست، زندگی ماست. به راستی که کوهنوردی فقط ورزش نیست، کوهنوردی یک روش زندگی است.

 ( سر ادموند هیلاری/ اولین فاتح اورست)

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم خرداد 1390ساعت 10:27  توسط گروه کوهسار  | 

گزارش صعود به قله آزادكوه- خرداد 1390

بسمه تعالي

     سپاس و درود فراوان خداوندي را كه طبيعت زيبا را آفريد و به ما نيرويي عطا كرد تا از فراز كوه‌ها نظاره‌گر اين طبيعت زيبا و دل انگيز باشيم.

 وستاي كلاك بالا


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم خرداد 1390ساعت 13:39  توسط گروه کوهسار  | 

آموزش یخ و برف در منطقه روستا لاسم لاریجان

بنام خدا

هر کس یک کلمه به من بیاموزد مرا بنده خود ساخته است.«امام علی(ع)»

طبق اساس نامه‌ی گروه، برگزاری کلاس‌های آموزشی زیر نظر مربیان مجرب درحوزه‌ی فعالیت کمیته فنی، امری است بسیار مهم که غفلت از این موضوع می‌تواند در مواقع ضروری جبران ناپذیر باشد.

با توجه به ترافیک کاری مربیان محترم در فصل بهار و علی‌رغم رایزنی‌های بسیار با مربیان و اساتید کوه‌نوردی، قسمت بر این بود تا در دوره‌ی مقدماتی برف و یخ در خدمت دو تن از اساتید زبده کوه‌نوردی کشور باشیم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه یکم خرداد 1390ساعت 12:45  توسط گروه کوهسار  | 

صعود به قله گت کلا به همراه اوجی چینی در منطقه چلاو شهرستان آمل

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1390ساعت 14:54  توسط گروه کوهسار  | 

گزارش برنامه چیدن قارچ در ارتفاعات روستای شادمیهن فیروزکوه

  بسم الله الرحمن الرحیم

 طبق برنامه هماهنگ شده از قبل قرار شد صبح روز شنبه مورخ 17/2/1390در منزل یکی از اعضاء گروه آقای علی کتال جمع شویم، .من و دو نفر از اعضاء گروه غروب جمعه از قائمشهر حرکت کردیم و شب را در منزل آقای کتال با پذیرایی گرم همسرشان سپري كرديم.

به ترتيب محمد كتال، افلاطون يزداني و ابوالفضل محسني در حال عبور از شيب سنگي


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم اردیبهشت 1390ساعت 14:42  توسط گروه کوهسار  | 

سرانه عضویت بیمه خدمات ورزشی در سال 90

 
اعلام سرانه عضویت بیمه خدمات ورزشی در سال 90 و تعهدات مالی آن

 

اطلاع می رساند فدراسیون پزشکی ورزشی جمهوری اسلامی سرانه حق عضویت کمیته خدمات درمانی آن فدراسیون را در سال 90 مبلغ 50.000 ریال اعلام نموده است. این مبلغ شامل همه رشته های ورزشی سراسر کشور بوده و براي ورزشکاران روستایی و عشایری 25.000 ريال اعلام شده است. در ادامه متن این بخشنامه را می خوانید:
-­    پرداخت کمک هزينه هاي درمان آسیب های ورزشی براي هر ورزشكار در سال 1390 تا سقف
 000/000/25 ريال.
-­    پرداخت غرامت نقص عضو ناشی از حوادث ورزشی در سال 1390 
      * در مواردي كه فاصله شروع عضويت تا زمان بروز حادثه كمتر از 2 ماه باشد تا سقف 000/000/30 ریال. 
      * در مواردي كه فاصله شروع عضويت تا زمان بروز حادثه بيشتر از 2 ماه باشد تا سقف 000/000/60 ريال.
-­    پرداخت غرامت فوت ناشی از حوادث ورزشی در سال 1390 
      * در مواردي كه فاصله شروع عضويت تا زمان بروز حادثه كمتر از 2 ماه باشد تا سقف 000/000/30 ریال. 
      * در مواردي كه فاصله شروع عضويت تا زمان بروز حادثه بيشتر از 2 ماه باشد تا سقف 000/000/60 ريال.
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم فروردین 1390ساعت 15:0  توسط گروه کوهسار  | 

اولین برنامه سال 1390 با برگزاری انتخابات هیات مدیره اجرا می شود

با آرزوي موفقيت، از تمامي اعضاي محترم گروه دعوت مي‌شود در برنامه‌اي كه به منظور برگزاري انتخابات هيات مديره گروه به همراه جنگل‌نوردي در منطقه امام‌زاده عبدالله شهرستان آمل برگزار مي‌گردد در معيت خانوداه محترم شركت نماييد.

زمان: پنجشنبه و جمعه مورخ 25 و 26 فروردين ماه

توجه: لازم به ذكر است، اگر حضور اعضاي محترم گروه به حد نصاب نرسد، برگزاري انتخابات مقدور نمي‌باشد.

روابط عمومی گروه كوه‌نوردي کوهسار(رینه لاریجان)

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم فروردین 1390ساعت 11:25  توسط گروه کوهسار  | 

تبریک سال نو

باد نوروز وزیدست به کوه و صحرا              جامه عید بپوشید چه شاه و چه گدا

همه در عید به صحرا و گلستان بروند      من سرمست ز میخانه کنم رو به خدا

مرحوم امام خمینی(ره)

با تبریک و آرزوی صحت و سلامتی برای تمامی ایرانیان عزیز که در هر کجای این عالم خاکی حضور دارند و امید به کسب موفقیت و افتخاراتی دیگر برای کوهنوردان محترم به ویژه اعضای سرفراز گروه کوهسار در سال ۱۳۹۰

كارت پوستال ويژه نوروز 1390 گروه كوه‌نوردي كوهسار(رينه لاريجان)

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم اسفند 1389ساعت 12:23  توسط گروه کوهسار  | 

گزارش برنامه‌ی چهارمین صعود سراسری زمستانی به 8 قله از ارتفاعات منطقه‌ی رودبار قصران

به نام یزدان

ما لعبتگانیم و فلک لعبت باز                          از روی حقیقت نه که از روی مجاز

بازیچه همی کنیم بر نطع وجود                       افتیم به صندوق عدم یک یک باز!(خیام)

مراسم افتتاحيه چهارمين صعود سراسري كوه‌نوردان استان تهران در دهه فجر 89 در شهرستان رودبارقصران


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم بهمن 1389ساعت 12:39  توسط گروه کوهسار  | 

گورتکس چه نوع پارچه ای است؟

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم بهمن 1389ساعت 11:30  توسط گروه کوهسار  | 

راینهولد مسنر معروف ترین کوهنورد جهان را بهتر بشناسیم

Reinhold Messner , September 2004  
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم دی 1389ساعت 13:59  توسط گروه کوهسار  | 

گزارش صعود به قله گل زرد

برنامه تيم براي صعود به قله گل زرد اين گونه تنظيم شده بود كه  شب در میانه راه کمپ بر پا نموده و شب‌ماني داشته باشند، امّا به دلایل متعدد از جمله سرمای بیش از حد هوا که حدود 25- درجه می‌رسید و مجهز نبودن افراد برنامه شب ماني منتفی شد.

تيم چهار نفر ما روز جمعه 24 دی ماه 89 راس ساعت 7.15 دقیقه صبح از جلو راهدارخانه منظريه به طرف ارتفاعات گل زرد حرکت خود را آغاز نمودند.

در ابتدای حرکت سرما به حدی بود که حرکت  به کندی و سختی انجام می شد از همان ابتدای راه مسیر برفی بود و گروه با برفی به ارتفاع 60 سانتی متر مواجه شدند.

رد پاي تيم در برف

مناظر زيباي پلور و قله دماوند از ارتفاع

بعد از حدود 2 ساعت کوه‌نوردی در ساعت 9.30 دقیقه تيم در ارتفاع 2760 متری به راس الخط کوه رسیدند هر چه به وقت ظهر نزديك مي‌شديم هوا گرم و گرمتر و مناظر زیبا و زیباتر می‌شد.

ساعت 10 گروه برای صرف صبحانه در ميانه يال در يك محدوه كوچك كه دو طرف به دره ختم مي‌شد توقف كرده و خوردن يك صبحانه مختصر كوه‌نوردي كه با تمام وجود مزه و لذت آن را چشيده بوديم پس از گرفتن چند عكس يادگاري در مقابل قله سر به فلك كشيده دماوند كه تا كنون آن را به چنين زيبايي نديده بوديم به واقع تبديل به ديو سپيد شده بود، در ساعت 10.30 به حرکت ادامه داديم.

 در حال خوردن صبحانه در دامنه قله گل زرد

درساعت 11.20 دقیقه تيم چهار نفره ما  به ارتفاع 2955 متری رسیده بود. با توجه به سرد شدن هوا در بعد از ظهر و بیش‌تر شدن ارتفاع برف و مشکلات دیگر، به پیشنهاد سرپرست  برنامه تيم در همین مکان با خوردن نهار و گرفتن عكس و بيان كردن خاطرات تلخ و شيرين كوه‌نوردي و مشكلات صعودهاي زمستانه و همچنين با ياد كردن اسامي تمامي همنوردان گروه كه و تماس با يكي از همنوردان( آقاي نصيري) كه عاشق صعودهاي زمستانه است، راس ساعت 12.10 دقیقه به سمت پایین حرکت کرديم.

 تيم در هنگام فرود، كه يك لذت وصف ناشدني داشت و بعضاً ارتفاع برف تا بالاي  كمر دوستان مي‌رسيد، به سرعت كاهش ارتفاع دادند.

هر چند برنامه به لحاظ زمانی محدود و کم بود و با توجه به برفی بودن کل مسیر و شیب زیاد و سرمای هوا جزو برنامه سنگین گروه به حساب آمد و اعضا انرژی زیادی صرف انجام این برنامه نموده و در ساعت 13.10 دقیقه توانستند به پایان راه یعنی راهدارخانه منظریه برسند.

 

نکته قابل ذکر اینکه این برنامه جزو یکی از زیباترین برنامه‌هاي گروه بوده كه چنین خاتمه یافت.

تهيه گزارش، عكاسي و سرپرست برنامه: آقاي یاسر قانعی

اعضای تيم متشکل از آقایان: حسین منفردی، مهدی مخدوم  و محمدصادق کریمی.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم دی 1389ساعت 13:57  توسط گروه کوهسار  | 

نقد و بررسی برنامه شیرکوه یزد

صورتجلسه نقد و بررسی برنامه شیرکوه یزد را در ادامه مطلب ببینید.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه چهارم دی 1389ساعت 16:3  توسط گروه کوهسار  | 

گزارش صعود به قله شیرکوه و سفر به یزد

به نام یزدان

موضوع برنامه: قله شیرکوه (4072متر)

مختصات جغرافیایی : استان یزد، 31-36-33 E:/ 54-04-60N:

طبق برنامه گروه در شش ماهه ی دوم سال 89، صعود به قله‌ی شیرکوه از روز چهارشنبه 17 آذرماه آغاز گردید. سرپرستی برنامه را آقای اسدالله نصیری برعهده داشتند. از آنجا که صعود به قله‌هایی که در مسافت دورتری از تهران قرار دارند، با مشکلات فراوانی انجام می گیرد، اما با توجه به آموزش‌هایی که در دوره‌های مقدماتی کوهپیمایی فرا گرفته و نیز مطالعه‌ی گزارش‌ها و تجربیات همنوردان عزیزی که مسؤلیت برنامه‌های مختلف داخلی و برون مرزی را بر عهده داشتند، بر آن شدیم طبق یک برنامه ریزی دقیق و از پیش طراحی شده گام بربام یزد بگذاریم.

از اساتید بزرگی چون استاد علی نژاد در دوره مقدماتی کوهپیمایی آموختیم که، مهم‌ترین اصل در اجرای برنامه‌های کوه‌پیمایی و کوه‌نوردی حفظ سلامت انسان و طبيعت می باشد که باید مد نظر قرار بگیرد و ما نیز بر همین اساس در مرحله اول برای حفظ سلامتی اعضای محترم گروه نیاز به یک برنامه ریزی از پیش تعیین شده داشتیم که این مهم با راهنمایی و توصیه‌های مدیریت محترم گروه کوهسار، به تحقق پیوست که در ادامه گزارش به تفصیل ارائه خواهد شد.

دو ماه قبل از شروع برنامه، جمع آوری اطلاعات پیرامون برنامه‌ی شیرکوه توسط سرپرست برنامه زیر نظر مدیریت محترم گروه، انجام گرفت. پس ازجمع آوری اطلاعات درباره‌ی موضوعاتی چون: ثبت نام اعضای شرکت کننده، هزینه‌های برنامه، محل اسکان و استقرار، تجهیزات مورد نیاز، راهنما و کروکی مسیر صعود، اطلاعات مربوط به شرایط جوی، حمل و نقل، برنامه غذایی، برنامه‌های جانبی شامل بازدید از اماکن تاریخی، فرهنگی و مذهبی یزد با بررسی دقیق همه‌ی جوانب و با در نظر داشتن نکات مهم فنی و مشورت گرفتن از پیشکسوتان عزیز درباره‌ی برنامه ریزی صعود، این مهم با همکاری اعضای محترم شرکت کننده به تحقق پیوست که در ادامه گزارش تحقق چنین ادعایی را می توان به روشنی دریافت.

معمولاً در هر گروه افرادی هستند که قبل از اینکه کسی مسئولیتی به آنها واگذار کند، پیشقدم می شوند تا برای رضای خدا و کمک به تسهیل در اجرای برنامه‌های گروه قدمی بردارند، در گروه ما نیز چنین افرادی کم نیستند از آن جمله، جناب آقای حسن منصور می باشند که در برنامه‌های مختلف بارها مرام و معرفت و حس نوع دوستی خود را ثابت کرده‌اند. ایشان زحمت تهیه بلیط قطار را متحمل شدند که جای تقدیر و تشکر دارد.

هماهنگی های لازم برای برنامه با اعضای محترم شرکت کننده انجام گرفت تا اینکه روز حرکت فرا رسید. گزارش تفصیلی:

چهارشنبه شب مورخ 17/9/89 راس ساعت 21 اعضای گروه در ایستگاه راه آهن تهران حضور بهم رساندند و راس ساعت 9:30 سوار قطار شدند و قطار با 5 دقیقه تاخیر راس ساعت 9:50 به سمت یزد حرکت کرد.

با توجه به تقارن برنامه با ایام سوگواری امام حسین(ع)، طبق برنامه از نفس گرم مداح اهل بیت(ع)جناب آقای مخدوم بهره‌مند شدیم تا با ذکر مصائب اهل بیت و گرامی داشتن یاد و نام و راه امام شهیدان روح خود را تطهیر نماییم. اکثر همنوردان از وضعیت کلی در مورد مسافرت با این قطار رضایت داشتند. صبح ساعت 5:50 براي خواندن نماز در ایستگاه شهر میبد به مدت 20 توقف داشتیم. طبق معمول قطار با تاخیر، در ساعت 7 صبح به یزد رسید و طبق برنامه ریزی و هماهنگی قبلی یک دستگاه مینی بوس ، مقابل ایستگاه راه آهن منتظر ما بود.

خانم پازوکی و خانم هستی منفردی و خانم محمودی از مقابل ایستگاه راه آهن از گروه جدا شدند و به منزل یکی از آشنایان رفتند. بقیه اعضای گروه پس از سوار شدن به مینی بوس راس ساعت 7:15 به محل اسكان رسیدیم. پس از اسکان و تعویض لباس‌ها و باقی گذاشتن تجهیزات اضافی که به شرط احتیاط همیشه همراه اعضا می باشد، به طرف تفت حرکت کردیم. از این پس نیز سرکار خانم منتظری در مهمانسرا باقی ماندند.

طبق هماهنگی‌های صورت گرفته توسط جناب آقای منفردی، قرار بود دو تن ازکوه‌نوردان پیشکسوت و آزاده‌ی استان یزد بعنوان راهنمای گروه را همراهي كنند، که این موضوع با اندکی تاخیر انجام گرفت. در این برنامه این افتخار نصیب ما شد که در رکاب آقایان پورشمسي و قديري بعنوان راهنما باشیم.(این دو بزرگوار از آزادگان سرافراز کشور ما هستند که سال‌ها در بندهای رژیم بعثی با اقتدا به سرور و سالار شهیدان و لبیک به خمینی کبیر و تحمل سال‌ها رنج و شکنجه، ایمان و شرف و عزت خود را محفوظ نگه داشتند.)

راس ساعت 8:30 از یزد به طرف تفت حرکت کردیم. ساعت 8:43 دقیقه در ارتفاع 1457 متری و در ابتدای جاده تفت به سمت چپ ادامه مسیر دادیم.

خودروی ما با سرعت 85کیلومتر در ساعت تقریباً 30 کیلومتر مانده به منطقه‌ی برفخانه پس از 5َ به سمت چپ تغییر مسیر داده و از زیرگذر عبورکردیم و ادامه مسیر دادیم.

هوا آفتابی بود و باد نسبتاً سردی بصورت ملایم می وزید. در کنار جاده تابلوهایی نصب شده بود از جمله: رستوران ییلاقی گردشگری الماس کوهستان، کمی جلوتر تابلو سکوی نماز، بوستان نعیمیه نمود بیشتر داشتند.

وجود معادن در دل کوه‌های مسیر منتهی به شیرکوه که بطورکاملاً هندسی تراشیده شده بود جلوه‌ی خاصی به مسیر داده بود. دو اتوبوس از دانشجویان دانشگاه آزاد جهت بازدید از معدن به این منطقه آمده بودند که ما از کنار خودروهایشان عبورکردیم.

در ادامه مسیر، پس از امام زاده سیدشمس الدین بُنادَک به سمت چپ ادامه مسیردادیم و به منطقه ده بالا رسیدیم. بر خلاف نام منطقه‌ی ده بالا که در تصور اول به وجود یک روستا منتهی می شود، با مشاهده این منطقه مشخص شد "ده بالا" به مجموعه‌ای از "محله های روستایی" با فواصل مشخصی گفته می شود که در کوهپایه‌ی مسیر منتهی به قله شیرکوه وجود دارد. نکته مهم در این مسیر آسفالت مناسب جاده بود که حتی در داخل روستای "ده بالا" نیز این مورد کاملاً محسوس بود.

طبق گفته جناب آقای رضوانی که بعنوان میهمان گروه ما را همراهی می کردند، هر محله به نام معینی شناخته می شد، بعنوان مثال محله‌ی اول به نام "آشنایی" محله‌ی دوم به نام " هِدِش" محل سوم به نام "باغستان" و...

ساعت 9:12 به آخرین محله نزدیک شدیم، این محله به نام " شیخ علی شاه" نامیده می‌شد که پس از عبور  از مسجد این محله راس ساعت  9:18به انتهای مسیر قابل عبور با خودرو رسیدیم و از این نقطه کار گروه برای صعود به قله شیرکوه آغاز می شد. جی پی اس ارتفاع این نقطه را 2473متر نشان می‌داد.

از نکات مهم درباره‌ی مواردی که در طول مسیر مشاهده شد، وجود کجاوه‌های بسیار بزرگی به نام "نخل" و به شكل درخت سرو در مقابل مساجد داخل شهر و روستاهای مجاور یزد بود. نخل نمادی از مراسم مردم مذهبی یزد در ایام محرم بشمار می‌رود.

طبق معمول قبل از حرکت، نرمش گروهی توسط آقای منفردی و با همکاری همنوردان عزیز به مدت 20َ انجام گرفت. پس از آماده کردن کوله‌ها و تجهیزات مورد نیاز راس ساعت 9:40 از محله‌ی شیخ علی شاه با مختصات 08-36-31 E: ، 06-06-54 N: حرکت خود را با قرائت دعای فرج آغاز کردیم.

ظاهر مسیرِ پیش روی ما تا مسافت 50 متری بصورت شن ریزی شده و قابل تردد برای خودروهای شاسی بلند به نظر می رسید. وجود چند ماشین راه سازی نشانگر آن بود که جهت استفاده‌ی مردم یزد در گرمای تابستان در حال بازسازی و توسعه این منطقه می باشند. طبق گفته راهنمای گروه، به علت گرمای سوزناک تابستان یزد، مردم شهر ایام تعطیل و آخر هفته را به مناطق کوهپایه‌ای اطراف یزد از جمله "منطقه ده بالا" می آیند تا در خُنَکای این منطقه‌ی خوش آب و هوا بتوانند برای روزهای آتی انرژی بیش‌تری ذخیره نمایند.

حركت از مسجد شيخ عليشاهي ده بالا

راس ساعت 10:00 در طول مسیر، تابلویی با مضمون: "شکار ممنوع" از تابلوهای سازمان محیط زیست خودنمايي مي‌كرد. راهنمای گروه از این منطقه به "سفیل آباد" تعبیر کردند که در زبان یزدی به معنی"معطل کردن" می باشد. زیرا هر چه مسیر را پیش می رفتیم و به عقب نگاه می کردیم، انگار که هنوز سر جای اول‌ هستیم!. وجود صخره های بلند در دو طرف مسیر و نیز سنگ‌های گرانیت غول پیکر در اطراف مسیر به خاطر شباهت‌های زیادی که به هم داشتند این تصور را تشدید می‌کردند که انگار ما در جا می‌زنیم! غافل از اینکه موقعیت جغرافیایی منطقه چنین ایجاب می‌کرد.

ابتداي سفيل آباد

قله برفخانه

بالاخره پس از نیم ساعت حرکت به نقطه‌ای رسیدیم که در دل این کوه سنگی، درخت‌های بلند بالایی سر به آسمان در حال نیایش بودند! اطراف این درختان دیوارچینی شده بود و ما از کنار این درختان عبور کردیم. نکته مهم در این نقطه و بطور کلی در مسیر صعود، وجود یک نمونه از تابلوهای" راهنمایی و رانندگی"! در مسیر بود که تا کنون در مسیرهایی که صعود داشته‌ایم چنین موردی را مشاهده نکرده بودیم. این ابتکار دست اندرکاران کوه‌نوردی یزد قابل تقدیر بود. از این تابلوها برای راهنمایی مسیر صعود استفاده می‌شد.

ارتفاع این نقطه را 2758 ثبت نمودیم و عبور کردیم. بر خلاف شیب 5 الی 10 درجه‌ای مسیر تا قبل از رسیدن به درختان که به راحتی طی شد، از این پس شیبی که روبروی ما قرارداشت تقریباً بین    15 الی 30 درجه بود.

اعضای گروه با نفس های گرم  آقای مخدوم طول مسیر را با ذکر مصائب سالارشهیدان و رشادت‌های ابولفضل العباس (ع)، غرق در روحانیت و حال و هوای محرم بودند. سال‌هاست که کوه‌نوردی برای ما دیگر تنها یک تفریح سالم محسوب نمی‌شود، بلکه بخشی از زندگی ما شده است و زیباترین لحظات خلوت با معشوق در دل سکوت و عظمت کوه‌ها، ما را به کوه می کشاند. ما برای عبادت به کوه می آییم تا با همه‌ی وجودمان عظمت و  قدرت بیکران خداوند بزرگ را حس کنیم و در مقابل او سر تعظیم فرود آوریم. ما از این مخلوق خدا، آموزهای فروانی آموخته‌ایم... استقامت، پایداری، فروتنی، استواری، سخاوت، بخشش، سکوت، فریاد خاموش، همدلی و ... ایمان به خدایی که کوه را آفرید...

 جسم خاک از عشق بر افلاک شد                   کوه در رقص آمد و چالاک شد!

 ای کمینه بخششت ملک جهان                  من چه گویم؟ چون تو می دانی نهان!

عاشقی پیداست از زاری دل                           نیست بیماری چو بیماری دل

علت عاشق ز علت‌ها جداست                         عاشقان اُصطُرلاب اسرار خداست

عاشقی گر زین سر و گر زان سر است               عاقبت ما را بدان سر رهبر است

هر چه گویم عشق را شرح و بیان                  چون به عشق آیم، خجل باشم از آن

 گر چه تفسیر زبان روشنگر است                لیک عشق بی زبان روشن تر است!!!

(مثنوی مولوی –دفتر اول :25،58،109،110،111،112،113)

چه زیباست صعودی که در سکوت آن غرق ذکر خالق خود باشیم، نام حسین(ع) دوای درد همه‌ی دردمندانی است که آزادگی و انسانیت را سرمشق زندگی خود قرار داده اند. السلام علیک یا ابا عبدالله ...

پس از طی مسافت تقریباً 30 دقیقه راس ساعت 10:48 به منطقه‌ای رسیدیم که در کنار ما، صخره‌های بلند و با عظمت قد برافراشته بودند، اکنون ما در ارتفاع 2983 متری بودیم و بر خلاف مسیر طی شده که شیب تندی داشت اکنون باید مسیری تقریباً مسطح و در برخی نقاط با شیب ملایم را می پیمودیم.

در واقع عبور عرضی(تراورس) از این لحظه آغاز می شد. این نقطه را با مختصات 51-37-31 E: ، 08-05-54 N: ثبت نموده و به مدت 15َ استراحت و تجدید قوا نمودیم و هیبت این صخره‌های با شکوه را به نظاره نشستیم. سوالی که پیش روی ما قرار گرفت این بود که، آیا سنگ‌نوردان کشورمان امکان استفاده از این صخره‌ها را برای خود مهیا کرده اند؟ آیا تا کنون این صخره‌ها مسیر شیر مردانی از ایران زمین قرارگرفته است؟ ظاهر قضیه نشان می‌داد که این صخره‌ها محل مناسبی برای تمرین صخره‌نوردان می تواند واقع شود و شاید اگر سرمایه گذاری خوبی در این منطقه انجام شود منطقه مناسبی برای جذب گردشگران ورزشی، از جمله صخره‌نوردان به نام دنیا قرار گیرد.

پس از 18َ حرکت، مسیر تروارس به پایان رسید و از این لحظه به مشکل‌ترین قسمت برنامه یعنی زیر پا گذاشتن سنگ‌ها، صخره‌های سترگ با شیب تقریباً 30 الی 55 درجه کار را برای گروه دشوار می‌کرد. ارتفاع ابتدای آغازین شیب بسیار تند 3022 متر ثبت گردید.

با نزدیک شدن به دره‌ای موسوم به "دره نجیب" ساعت 11:32 را نشان می‌داد و در ارتفاع 3086 متری بودیم. مختصات جغرافیایی این نقطه 59-37-31 E: ، 40-05-54 N: ثبت گردید.

از خصوصیات این دره، وجودسنگ‌های عظیم الجثه و مسیرهای پاکوب با شیب‌های بسیار تند و وجود یک چشمه آب که محل مناسبی برای ذخیره آب می‌تواند باشد، را می توان برشمرد. عرض تقریبی شکاف بین دو صخره‌ای که از وسط آن مسیر عبور قرار داشت، در حدود 50 متر و در برخی قسمت‌ها بیش‌تر نیز به نظر می رسید. قطعاً در زمستان با وجود بارش برف، مسیر بسیار مشکل و خطرناکی جلوه می‌نماید که به تجهیزات فنی مطمئنی نیاز می‌باشد.

چشمه ابتداي دره نجيب

چشمه ابتداي دره نجيب

انتهاي دره نجيب

گروه ما در مدت زمان تقریبی یک ساعت توانستند این دره را طي كنند. هر چند در طی مسیر وجود تابلوهای گوناگونی می توانست مسیر صعود را به وضوح نشان دهد.

ساعت12:30 در ارتفاع 3395 متری با مختصات 09-37-31 E: ، 45-05-54 N: در نقطه‌ای قرار گرفتیم که پشت سر ما قله برفخانه و دره نجیب قرار داشت که به هر زحمتی توانسیتم از آن بالا بیاییم و پیش روی ما راه پاکوب با شیب ملایم دیده می شد. هر چه خستگی و تلاش مضاعف در مسیر "دره نجیب" به همنوردان تحمیل شد، اینک با دیدن مسیرهموار، نفس راحتی کشیدیم که حداقل خود را به پناهگاه خواهیم رساند و نفسی تازه خواهیم کرد و هر چند از این پس وزش باد کاملاً محسوس بود.

كمي بالتر از دره نجيب

پس از طی 15َ از ادامه مسیر به پناهگاه رسیدیم. وجود دو پناهگاه قدیمی با شکل و شمایل همه پناهگاه‌های ایران و در کنار آن، پناهگاه بزرگ‌تری(ساخته شده با کانکس) توسط سپاه استان یزد محل مناسبی برای استراحت کوه‌نوردان می‌تواند باشد. هر چند این پناهگاه جدید هنوز بطور کامل به بهره‌برداری نرسیده است اما جای تقدیر و تشکر از سازندگان این پناهگاه را بر خود واجب می دانیم.

وجود یک دستشویی صحرایی و تانکر آبی که از چشمه‌ای در همان نزدیکی پر می‌شد، در کنار این دو پناهگاه غنیمت خوبی به شمار می آیند. ارتفاع پناهگاه در حدود 3522 متر با مختصات 08-37-31 E: ،  07-05-54 N: ثبت گردید.

همنوردان با اعلام زمان استراحت و نماز و نهار به مدت 1:15 توسط سرپرست برنامه، مشغول کارهای شخصی خود شدند. علاوه بر گروه کوه‌نوردی کوهسار(رینه لاریجان)، یک گروه کوه‌نوردی که از شرکت نفت تهران به سرپرستی جناب آقای رزاقي که خود را دبير هيات كوه‌نوردي شركت نفت نیز معرفی کرد، در این زمان تازه از قله به پناهگاه رسیده و پس از توقف کوتاه قصد رفتن به پایین کوه را داشتند. یکی از اعضای محترم این گروه از اهالی روستاي دينان اميري لاریجان به نام جمالي بود که با بچه‌های گروه ما همشهری بودند.

برای ادامه مسیر صعود، راهنمای محترم، آزاده‌ی عزیزجناب آقای پورشمسي به همراه دوست آزاده‌ی دیگر به نام قديري، چگونگي ادامه مسیر و سمت و جهت قله و نکات فنی را بيان كرده و از ادامه‌ی همراهی عذرخواهی کردند و به همراه آقای رضوانی پس از حرکت ما به سمت قله، به پایین کوه حرکت کردند.

پناهگاه

پناهگاه

از این پس اعضای محترم گروه ادامه مسیر داده و به طرف قله به راه افتادند از ویژگی‌های ادامه مسیر صعود پس از پناهگاه، شیب بسیار ملایم و پاکوب کاملاً مشخصی که حتی می توان درآن دوچرخه سواری و موتور سواری نمود، قابل ذکر است.

در بسیاری از گزارشات خوانده بودیم که از پناهگاه، قله نمایان است و نشانه آن، وجود یک دکل مخابراتی بالای قله می‌باشد. چشم گرداندیم و به وضوح این مورد را مشاهده کردیم که قوت قلبی برای ما محسوب می شد. گاهی اوقات مسیر طوری بود که از لبه‌ی پرتگاه‌های بسیار خطرناک باید عبور می کردیم، تماشای این مناظر لذت خاصی داشت.

در طی مسیر، حال برخی از دوستان مساعد به نظر نمی رسید اما از آنجاییکه همّیت گروهی اقتضا می‌کرد همه با هم و در یک زمان مشخصی به قله برسیم و همین موضوع باعث شد دوستان عزیز با همت و غیرت و استقامت بتوانند قله را فتح نمایند.

بالاتز از پناهگاه در مسير قله شيركوه

بالاخره با نزدیک شدن به دکل که پس از پناهگاه یک لحظه از آن چشم برنداشتیم، اینک در مقابل ما بود. نکته جالب درباره‌ی این قله این است که، برخلاف تصور ما که معمولاً قله‌ها را بصورت مخروطی در ذهن تصور می کنیم، قله شیرکوه هیچ شباهتی به قله‌های دیگر نداشت!! روی قله با شیب بسیار کم و با کمی اغماض نسبتاً مسطح به نظر می رسید که می شد روی آن یک زمین فوتبال کوچک تهیه کرد! هر چند وزش باد و سرمای قله کاملاً محسوس بود در کنار دکل ساختمان آجریِ کوچکی قرار داشت که اطراف آن حصار کشیده شده بود و چند عدد"دیش های مخابراتی" نیز دیده می‌شد. هر چند وجود یک پناهگاه کوچک شبیه پناهگاه قله دارآباد غنیمت بزرگی برای همنوردانی است که قصد شب‌مانی را دارند.

مسير انتهايي قله شيركوه يزد

گروه ما راس ساعت 16:11 به قله رسیدند. ارتفاع قله 4072 متر و مختصات آن: 33-36-31 E: ، 60-04-54 N: ثبت گردید.

 به اهتزاز در آمدن پرچم كشور بر فراز قله شيركوه يزد

وجود یک نماد قرآنی که با سیمان و سنگ تهیه شده بود با جمله‌ی زییایی که روی آن حک شده بود خستگی را از تن ما به در کرد... فالله حافظ و هو الرحم الراحمین ... خدایا قدرت و عظمت تو را سپاسگزاریم که این توفیق نصیبمان شد که در تمام زمینه‌ها بتوانیم بالاترین قله‌ها را فتح کنیم و ما را مفتخر به اشرف مخلوقات نمودید. به امید روزی که بر فراز قله‌های ایمان و معرفت در راه شناخت تو بیش از پیش قدم برداریم و خود را بر فراز این قله ها ببینیم.

این جهان کوه است و فعل ما ندا           سوی ما آید نداها را صدا

تو مگو ما را بدان شه بار نیست            با کریمان کارها دشوار نیست!

(مثنوی مولوی،دفتر اول: 215،221)

در این ارتفاع که بر تمامی کوه‌ها و قله‌های مجاور اشراف داشت، حال معنوی خاصی به صعود کنندگان هدیه می‌داد، این بار نیز خدا را شاکریم که با عنایت و لطفش توانستیم یکی دیگر از قله‌های کشور عزیزمان ایران را فتح نمائیم. این پیروزی حاصل زحمات تک‌تک اعضای محترم گروه بویژه سرپرست محترم گروه جناب آقای منفردی می باشد، که با سعه‌ی صدر و تساهل و تسامح در برقراری یک نظم منطقی و مدیریت مثال زدنی توانسته‌اند تفکرات و سلایق مختلف را در قالب یک گروه هدایت و رهبری نمایند که از طرف اعضای شرکت کننده از زحمات بی دریغ ایشان تشکر و قدردانی می نمایم.

به اهتزاز درآمدن پرچم كشور ايران و نام حضرت ابوالفضل بر فراز قله شيركوه

بر بام یزد با خواندن سرود ای ایران ای مرز پرگهر... وگرفتن عکس یادگاری و تماشای مناظر اطراف بویژه قله‌ی زیبایی که در سمت چپ قله شیر کوه قد علم کرده بود و مانند شکل و شمایل یک دماوند کوچک! جلوه آرایی می‌کرد و از همه مهمتر غروب زیبای آفتاب از بلندای شیر کوه، تا دیداری دوباره از یال‌های با هیبت شیر خفته خدا حافظی  کردیم ...

ما چو واقف گشته ایم از چون و چند                  مُهر بر لب‌های ما بنهاده‌اند

ما همه گوشیم، کر شد نقشِ گوش                  ما همه نطقیم، لیکن لب خموش

هر چه ما دادیم، دیدیم این زمان                       این جهان پرده است وعَینست آن جهان

(مثنوی معنوی –دفتر ششم:3526،3529،3530)

ساعت 16:30 به طرف پناهگاه رهسپار شدیم و در این زمان یکی از کوه‌نوردان شهر یزد برای شب‌ماني در قله، تازه به قله رسیده بود که دوستان ما با وی خوش و بشی کردند و ادامه مسیر دادیم. به پناهگاه که رسیدیم ساعت 17:18 را نشان می داد.

با رسیدن به پناهگاه در تاریکی اول شب کوله‌هایی که در پناهگاه گذاشته بودیم و سبک بال بر فراز قله رفته بودیم را برداشتیم و با توقف 15َ نفسی تازه کردیم و راس ساعت 17:33به راه افتادیم.

با توجه به آمادگی کامل همنوردان، مسیر فرود از "دره نجیب" در تاریکی کامل انجام گرفت. چراغ پیشانی‌های اعضای گروه در امتداد یک خط جلوه‌ای زیبا به مسیر بخشیده بود. در مسیر بازگشت درکنار چشمه‌ی آبی که هنگام رفتن از آن آب برداشته بودیم، به مدت 10َ جهت تجدید قوا توقف داشتیم. از نکات قابل توجه این منطقه تماشای رنگ واقعی آسمان در روز و شب بود که ما به علت آلودگی هوا مدت‌هاست از این نعمت در تهران محروم هستیم. شب‌های شیرکوه مستندی بود که هیچ دوربینی قادر به تصویر کشیدن این عظمت نمی توانست باشد! مگر دیدگانی که در سکوت صخره‌های سترگ این کوه با وقار به ستاره چینی مشغول بودند!

هر کس به تماشایی رفتند به صحرایی              ما را که تو منظوری خاطر نرود جایی

یا چشم نمی بیند یا راه نمی داند!                   هر کو به وجودِ خود دارد ز تو پروایی

دیوانه‌ی عشقت را جایی نظر افتادست              کانجا نتواند رفت اندیشه‌ی دانایی...

گویند تمنایی از دوست بکن سعدی                 جز دوست نخواهم کرد از دوست تمنایی!

این بار تجدید قوای ما فیزیکی نبود! بلکه به پیشنهاد سرپرست گروه، چراغ‌های پیشانی را خاموش کردیم و به مدت 3َ در دل صخره‌های "دره نجیب" و در کنار چشمه آبی که با نوازشِ صخره‌ها قطرات حیات را به زمین هدیه می داد. سکوت کامل در حالی که آسمان را نزد خود به میهمانی دعوت کرده بودیم، خیره بر آسمان پر ستاره‌ی شیرکوه، عظمت و بزرگی خدا را به نظاره نشستیم. چه لحظات با شکوهی ... تاریکی و سکوت، ستاره و ماه، چشمه و سنگ ... و یک دل مملو از عشق و محبت به خالق هستی...امشب به راستی شب ما روز روشن است... پس از اين حالت روحاني، سرپرست گروه چند دعا از جمله براي شفاي بيماران و بالاخص براي پدران دو همنورد عزيزي كه ما را همراهي مي‌كردند قرائت كرده و با آمين خالصانه دوستان طنين و نجواي خاصي در فضا پيچيد.                         

 زیباترین و با شکوه‌ترین تغذیه‌ی روحی برای همنوردانی که لحظه به لحظه حضور خالق خود را حس می‌کردند، تداعی لحظات دلدادگی عاشقانی بود که به یاد آخرین شب مولای عاشقان حسین ابن علی(ع) با خالق خود خلوت کردند....

پس از مدت زمان تعیین شده برای توقف کوتاه ادامه مسیر داده و مسیر تراورسی را نیز پشت سر گذاشتیم. در بین مسیر با بد شدن حال آقای مهدی فتحی 5َ توقف اجباری داشتیم. با بررسی حال ایشان متوجه شدیم وی برای نهار از تن ماهی استفاده کردند. علی‌رغم تجربه‌ی بالای ایشان، به علت مطلع نبودن از برخی مسائل علمی مربوط به تغذیه، دچار مشکل شدند که خوشبختانه با درایت آقای مخدوم و آقای منفردی  حال ایشان بررسی و پس از حالت تهوع توانستند ادامه مسیر بدهند. هنوز هم با تفکرات سنتی مبنی بر پا فشاری در برخی موارد غیر اصولی از جمله موضوع تغذیه مناسب در کوه توسط برخی از کوهنوردان در جامعه‌ی کوه‌نوردی مشاهده می‌شود که حاضر به پذیرفتن مسائل واضح و مبرهن در مورد استفاده از تجهیزات فنی مدرن و علم تغذیه و ... نمی‌باشند. امید است که روزی همه ورزشکاران در تمامی رشته‌ها از دید علمی به ورزش بنگرند تا همواره سال‌های سال با سلامت از زندگی خود لذت ببرند.

در نهایت راس ساعت 19:00با عبور از منطقه موسوم به "سفیل آباد" به محله‌ی"شیخ علی شاه" و مکانی که خودرو منتظر ما بود رسیدیم.

بلافاصله کوله‌ها را زمین گذاشته و پس از انجام حرکات کششی که در هر برنامه انجام می گیرد توانستیم این صعود را با موفقیت به سرانجام برسانیم.

در تاریکی شب از مسیرهایی که در روشنی روز عبور کرده بودیم گذشتیم. در داخل خودرو تصمیم گرفتیم که به یک استخر جهت استفاده از سونا برویم، اما با توجه به شب‌های عزاداری اکثر اماکن ورزشی زودتر از موعد همیشگی تعطیل شده بودند و تصمیم گرفته شد به مهمان‌سرا بازگردیم.

راس ساعت 20:45 به محل استقرار رسیدیم و همنوردان با استفاده از امکانات آنجا توانستند استحمام کنند و خستگی یک روز پرکار را از تن به در نمایند. طبق برنامه قرار بود امشب در یکی از مجالس عزاداری شهر یزد شرکت کنیم که به علت خستگی مفرط و مرتب نبودن سر و وضع بچه‌ها با توجه به برنامه‌ی سنگین امروز نتوانستیم در این مراسم شرکت کنیم.

در این بین، همسر محترم جناب آقای مخدوم با یک سینی چای داغ از اعضای گروه پذیرایی نمودند و با تهیه شام از سوپ‌های آماده‌ی اعضای گروه، یکی از خوشمزه‌ترین شام‌های عمرمان را نوش جان کردیم که جا دارد از زحمات ایشان تشکر نماییم.

هنگام بازگشت از قله شيركوه

از آنجایی که ماهیت تشکیل گروه فرهنگی و ورزشی می‌باشد، طبق برنامه ریزی روز جمعه مورخ 19/9/89 به بازدید از نقاط زیارتی و تاریخی شهر یزد اختصاص داده شده بود که این مهم به شرح زیر انجام گرفت:

صبح زود پس از اقامه نماز آقایان منصور، فتحی و رضوانی زحمت خرید "حلوا ارده"،"شیره حلوا ارده" و تافتون تازه را کشیدند و صبحانه را میل کردیم و طبق برنامه ساعت 9 صبح برای بازدید از محل استقرار حرکت کردیم.

ابتدا از مسجد "آخوند ملا اسماعیل" و بازار جنب این مسجد که مغازه‌ای بنام"دکان حضرت عباسی" دیدن کردیم. وجه تسمیه این دکان بطورخلاصه چنین است که این بازار در زمان قاجاریه دچار آتش سوزی شده بود که صاحب مغازه با توسل به حضرت ابولفضل العباس(ع) مغازه را از آتش نجات یافته دیده بود. مکان دیگر در نزدیکی این بازار، حمام خان قرار داشت که توسط اداره میراث فرهنگی به چایخانه سنتی تبدیل شده بود.

مسجدي كه نماز جمعه يزد در آن برگزار مي‌شود

اعضاي محترم گروه كوهسار

نمونه بادگير در شهر يزد

ورودي حمام خان در يزد(سفره خانه سنتي كنوني)

مكان پذيرايي در داخل حمام خان يزد

داخل حمام خان يزد

در ادامه از کاروانسرای مشیر که اکنون به صورت یک هتل سنتی تغییر کاربری داده شده است دیدن کردیم. بر سر در ورودی این هتل(هتل کاروانسرای مشیر)حک شده بود. این محل کاملاً در قالب سنتی خود نگه‌داری می شد و فضای کاملاً مناسبی برای بازسازی قسمتی از تاریخ و فرهنگ شهر یزد بشمار می رود. در راهروی ورودی به محوطه تصاویر قدیمی و متروکه‌ی این اثر را بر دیوارهای راهرو نصب کرده بودند. طبق سوالی که از بخش اطلاعات این اثر تاریخی بعمل آمد، قیمت هر اتاق یک تخته با سرویس کامل و صبحانه بملغ 30.000 تومان برای 24 ساعت اجاره داده می شود.

كاروان سراي قبلي و هتل كنوني در يزد

حسينيه جنب امامزاده جعفر(ع) در يزد

سپس به زیارت امام زاده جعفر(ع) مشرف شده و در فضای روحانی این امامزاده دقایقی را خلوت کردیم. شایان ذکر است این امام زاده قدیمی‌ترین امام زاده یزد ثبت شده است.

مرقد امامزاده جعفر(ع) يزد

در راه بازگشت از امامزاده از مقابل کاروانسرای مشیری که عبور می‌کردیم دو تن از هنرمندان عزیز کشور را هنگام خروج از این هتل سنتی مشاهده کردیم، سرکار خانم مرضیه برومند و آقای محمد حسین مدرس که برای تصویر برداری از فیلمی به یزد مسافرت کرده بودند.

سرپرست برنامه جهت گرفتن چند عکس یادگاری با این عزیزان پیشقدم شده و پس از معرفی گروه کوهسار اعضای گروه با این عزيزان عكس گرفته كه در اين هنگام سرکارخانم برومند ضمن اظهار خوشحالی افزودند یکی از برادران ایشان نیز کوهنورد هستند و شخصاً علاقه خاصی به کوه‌نوردان دارند و آرزو کردند همیشه بر فراز قله ها باشید. پس از گرفتن چند عکس یادگاری از این عزیزان خداحافظی نمودیم.

اعضاي گروه كوهسار در كنار كارگردان سركار خانم برومند و بازيگر صديقي

در ادامه برنامه از باغ مشهور دولت‌آباد یزد نیز دیدن کردیم. سپس از یک رستوران سنتی در نزدیکی باغ دولت‌آباد دیدن کردیم و فضای مناسب این محیط را برای صرف نهار پسندیدم اما با توجه به رزرو بودن این محیط برای ظهر امروز از خوردن نهار در این محیط منصرف شدیم اما برای دقایقی از فضای مناسب آن بویژه دو عدد طوطی زیبا در حیاط این رستوران سنتی لذت بردیم. لازم به ذکر است غذاي اين رستوران به صورت سلف‌سرويس و به مبلغ 13000تومان بود.

باغ دولت يزد

در ادامه جهت اقامه نماز به یکی از امامزاده‌های مشهور شهر یزد که در ورودی شهر قرار داشت و به گفته آقای رضوانی یکی از شلوغ‌ترین امامزاده‌های این شهر است رفتیم و ضمن زیارت امام زاده جعفر(ع) و اقامه نماز از فضای معنوی و روحانی این امامزاده نیز بهره جستیم.

برای صرف نهار به رستوران تالار یزد رفتیم و نهار را در این رستوران شلوغ صرف کردیم که قیمت نسبتاً مناسبی داشت.

در ادامه برای بازدید از آتشکده معروف یزد که در داخل شهر قرار دارد رفتیم اما ظاهراً این آتشکده در بعد از ظهرهای روز جمعه تعطیل می باشد که موفق به دیدن این آتشکده قدیمی نشدیم.

داخل شبستان مسجد جامعه يزد

سپس جهت فاتحه بر سر مزار مادر مرحومه‌ی جناب آقای علي‌اصغر رضوانی  واقع در قبرستانی به نام (خلد برین ) حاضر شدیم و با قرائت فاتحه از خداوند متعال برای همه درگذشتگان بویژه این مادر بزرگوار طلب آمرزش و مغفرت نمودیم.

در ادامه از مسجد جامع یزد، میدان امیر چخماق،آب انبار و زورخانه‌ای که در ضلع شرقي بنای امیر چخماق و بر روی آب انبار قرار داشت دیدن کردیم.

اعضاي گروه كوهسار بر سر مزار مادر آقاي رضواني در خلدبرين يزد

 

ميدان اميرچخماخ يزد

نخلي كه در ايام محرم در عزاداري سيدالشهداء استفاده مي‌شود در ميدان امير چخماخ

بادگيرهاي آب انبار ميدان اميرچخماخ كه اكنون زورخانه شده است

مجسمه‌هاي ميدان امير چخماخ

نمونه بادگير از نماي نزديك

زودخانه‌اي كه قبلا آب انبار بوده

در انتهای برنامه در یک آبمیوه فروشی به نوشیدن آب میوه و خوردن بستنی پرداختیم. از نکته مهم در تمام برنامه‌ی کوه و بازدید از اماکن یزد این بود که تمامی همنوردان هر جا که می رفتیم با ذکر نام دوستان هم گروهی خود جای آنان را در کنار خود خالی می کردند، شاید دوستانی که به ظاهر در این برنامه حضور فیزیکی نداشتند اما از صمیم قلب باید گفت حضور شما در دل دوستانتان که در این برنامه حاضر بودند کاملاً محسوس بود. به امید زیارت همه اعضای محترم گروه در برنامه های آتی.

با توجه به این که بلیط برگشت برای ساعت 20:45 تهیه شده بود ما ساعت 18:10 به مهمانسرا واقع در میدان ابوذر رسیدیم.

عده ای از دوستان، از اطراف میدان ابوذر به خرید سوغاتی یزد مانند: باقلوا، قطاب و... مشغو ل شدند.

طبق روال همیشگی برنامه‌ها در انتهای برنامه جلسه نقد و بررسی برگزار شد و نظرات تک‌تک اعضاء شنیده شد...

در ابتدای جلسه صحبتهای سرپرست محترم گروه مبنی بر تشکر و قدردانی از اعضای شرکت کننده در برنامه و هماهنگی و همکاری صمیمانه و نیز دعوت اعضای گروه به گذشت و ایثار و تعامل بیشتر بین یکدیگر افزودند: هدف تشکیل گروه جهت تعالی روح و جسم اعضای گروه می‌باشد و ما در این بین برای شناخت بیشتر از یکدیگر و تمرین تحمل سلایق و عقیده‌های مختلف نیاز داریم برنامه‌های چند روزه و خارج از تهران را در برنامه‌های سالیانه‌ی گروه بیش‌تر از پیش بگنجانیم. ایشان با اشاره به موضوعات گوناگونی که در برنامه‌های گروه بوجود می‌آید، ضمن احترام به آزادی افراد در چارچوب قوانین شرعی، مدنی و اساسنامه گروه با اشاره به آیه 282 سوره مبارکه بقره مبنی بر ثبت مسائل مالی بین مسلمین و رد و بدل کردن "رسید" و"دست نوشته" بین گروه مومنان، اذعان داشتند: به خاطر این که مدیون اعضاء نباشیم باید تمامی مخارج و هزینه‌های جاری گروه مدون شود تا بصورت یک "سند" در هنگام محاسبه‌ی هزینه‌ها بطور شفاف بتوانیم مسائل را به اعضای محترم ارائه نماییم.

در ادامه با اشاره به آیه شریفه‌ی "لا اکراه فی الدین قد تبین الرشد و من الغی ..." فرمودند: این آیه شریفه شامل افرادی می شود که هنوز به جرگه مسلمین نپیوسته‌اند که خداوند ایشان را در تعیین دین خود آزاد گذاشته است، اما با تعیین دین خود و وارد شدن به حوزه دین اسلام دیگر نمی توان بصورت سلیقه‌ای عمل کرد و هر قسمتی از دین که به مذاق ما خوش نیامد را حذف و بقیه را بپذیریم و هر قسمتی که با منافع ما سازگار نبود را کنار بگذاریم. به تاسی از این آیه متذکر شدند: وقتی وارد یک گروه شدیم باید تابع مقررات آن گروه باشیم. این صحبت آقای منفردی در پی اعتراض تعداد اندکی از افراد گروه به نحوه مدیریت و اداره برنامه شیرکوه بود که پاسخ داده شد...

از دیگر نکات مهم فرمایشات مدیریت محترم گروه کوهسار(رینه لاریجان) با اشاره به این نکته که داشتن مدیر بد، بهتر از نداشتن مدیر است، اعضای محترم را برای همکاری و مسؤلیت پذیری بیش‌تر و پیروی از سرپرستان برنامه‌ها دعوت نمودند. سپس سرپرست برنامه جناب آقای اسدالله نصیری ضمن تشکر از مدیریت محترم گروه و تک‌تک اعضای محترم از کم و کاست برنامه عذرخواهی نمودند و درخواست داشتند در برنامه‌های چند روزه فردی نیز بعنوان کمک سرپرست انتخاب شود تا یک برنامه موفقت آمیزی را شاهد باشیم. سپس  وقت را برای اظهار نظر به اعضای گروه اختصاص دادند که در ادامه نظرات اعضای محترم به طور جداگانه در دسترس اعضای محترم عضو گروه کوهسار(رینه لاریجان) قرار داده شده است که می توانند در سایت گروه مطالعه نمایند.

در پایان اینجانب سرپرست برنامه شیرکوه با توجه به اینکه اولین برنامه‌ی خارج از تهران را سرپرستی می‌کردم، صمیمانه از راهنمایی‌ها و مشورت‌های مدیریت محترم گروه که بیش‌تر زحمات را متحمل شدند تقدیر و تشکر می نمایم. ضمناً از تک‌تک اعضای محترم گروه به علت کمبودها و مشکلات و نارسائی‌ها و رفتارهایی که شاید با سلایق برخی مغایرت داشت، پوزش می‌طلبم و از انتقادهای منصافانه این عزیزان تشکر می نمایم. امید است با تحمل سلیقه‌های متفاوت در جهت بالا بردن روحیه‌ی جمع‌پذیری و زندگی اجتماعی خود را به کمال نزدیک‌تر کنیم.

                   خدایا چنان کن سرانجام کار                         تو خشنود باشی و ما رستگار

تهيه عكس از : آقاي ياسر قانعي

سرپرست برنامه و تهیه گزارش: آقاي اسدالله نصيري

افراد شركت كننده در برنامه آقايان: ۱- اسدالله نصيري۲- ياسر قانعي۳- غلامرضا منتظري۴- مهدي مخدوم۵- حسن منصور۶- محمد صادق كريمي۷- سيد علي‌اصغر رضواني (مهمان)۸- پورشمسي(راهنما)۹- قديري(مهمان)۱۰- مهدي فتحي۱۱- حسين منفردي.

خانم‌ها: ۱۲- فاطمه پازوكي۱۳- فاطمه منتظري(مهمان)۱۴- خديجه محمودي(مهمان)۱۵- خردسال ۳ ساله هستی منفردی.

برای دیدن مطالب بیشتر به ادامه مطلب بروید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم آذر 1389ساعت 16:55  توسط گروه کوهسار  | 

صعود به قله اسفنج هلی چال شهرستان آمل

به نام ایزد منان

طبق برنامه‌ای که گروه در نظر گرفته بود، در تاریخ 20 و21 /8/1389 می بایست راهی شهرستان آمل و روستای کمربن می شدیم.

اعضای گروه هم می بایست شب را در منزل آقای فتحی به سر می‌بردند، به همین منظور ما بعد از ظهر روز پنج شنبه روانه‌ی آمل و سپس کمربن شدیم. چون راه خاکی وکمی صعب العبور بود باید با احتیاط بیش‌تری رانندگی می‌کردیم. در بین راه دو راهی‌های وجود داشت که باعث گمراهی بعضی از همنوردانمون شده بود. از جاده اصلی هراز تا منزل آقای فتحی 22 کیلومتر جاده خاکی پرپیچ و خم وجود داشت.

روستاي كمربن منزل آقاي مهدي فتحي ميزبان گروه

حدودا ساعت 30 :19 به منزل آقای فتحی رسیدیم. بعد از کمی استراحت و گرم شدن در کنار شومینه هیزمی و خوادن نماز، آقایان مشغول آوردن وسایل از ماشین به درون خانه شدند تا وسایل شام را آماده کنیم، پس از صرف شام، تعدادي از اعضاي گروه هم به ما ملحق شدند.

آماده شدن براي بازي بورده بورده در روستاي كمربن

بعد از چند ساعتی که در کنار هم گذراندیم آقای قانعی مسوول فني گروه اندکی در مورد وظایف یک سرپرست برای وستان توضیحاتی دادند، بعد از صرف میوه خانم‌ها و آقایون به صورت جداگانه در اتاق‌ها اسکان يافتند.

آقایون، بازی محلی به نام بورده بورده که آقای فتحی به خوبی در آن مهارت داشت، مشغول شدند. پس از بازی آقایان همگی به خواب رفتیم تا صبح فردا برنامه مفرّحي داشته باشيم.

در حال انجام بازي بورده بورده در روستاي كمربن

خانه روستايي كمربن

حدودا ساعت 05:15 صبح بود که کم کم خانم ها و آقایان برای خواندن نماز بیدار شدند و این بیداری مقدمه‌ی آماده کردن صبحانه شد. سر انجام بعد از مرتب و به صف کردن اعضاي گروه توسط آقای فتحی سرپرست برنامه، در ساعت  30 :07 از منزل آقای فتحی و از ضلع شمالي انتهای روستای کمربن به طرف چشمه (اسفنج هلی چال) راه افتادیم.

گروه آماده حركت جمعه 21 آبان 89

درخت زيباي كنار حمام روستاي كمربن

عبور گروه از شيب 60 درجه

گروه در این برنامه يك زوج میهمان هم داشت به نام (آقای یوحنا محمدپور و سر کار خانم خاطره رضواني)، در ابتدا عبور از شیب‌های تند برایشان سخت بود اما با ديدن روحيه و شجاعت اعضاي گروه به ويژه خانم‌ها، باعث شد آنها هم همانند دیگر اعضا از کوه‌پیمای خود لذت ببرند.

دو مهمان گروه در كنار دو عضو ديگر

جوانان گروه

 

بعد از پشت سر نهادن گوسفند سراهای اول تا چهارم در ساعت 22 : 08 به دشت وسیعی رسیدیم که توسط سیم‌های خاردار از هم جدا می شد بعد این دشت وسیع به تپه‌ای رسیدیم که به گفته پسر آقای فتحی افراد محلی به آن منطقه(بینوم کله) می‌گفتند. باز هم در بین راه آقای قانعی در مورد بعضی از نکات کوه‌نوردی توضیحاتی دادند.

مسوول فني در حال ارايه آموزش به همنوردان

بعد از20 دقیقه استراحت و انجام حرکات کششی برای رفع گرفتگی عضلات دوباره به طرف چشمه به راه افتادیم.آرام آرام از میان درختانی که رنگ سبز زندگیشان به نارنجی و از نارنجی به قرمز و از آن به قهوه‌ای تغییر رنگ داده بودند، و می‌رفتند بار ديگر خواب زمستاني را تجربه كنند قدم بر می‌داشتیم.

در اين هنگام بود كه ياد شعري افتادم:

در فصل بهار دیدنش ناچیز است  زیبايی او ابهت جالیز است

خود لخت شده که راه عریان نشود  این معرفت درخت در پاییز است

درخت هايي كه براي حفظ طبيعت توسط منابع طبيعي كاشته شده است

حدود ساعت 00 : 10 به چشمه اسفنج هلی چال رسیدیم. جاده ماشین‌رو هم در کنار چشمه وجود داشت که همنوردان کوچک گروه، به همراه چند تن دیگر با ماشین درکنار چشمه به ما پیوستند.

پس از نوشیدن آب خنک و زلال چشمه و اندک استراحت و تجدید قوا و گرفتن عکس و ثبت لحظه‌ها، 8 نفر از اعضاي گروه به سرپرستی آقای منصور به طرف قله اسفنج به راه افتادند، در ابتدا از میان بوته‌های کوچک زرشک عبور كرده و در نهایت از دامنه‌ی پرشیب و برفی کوه به طرف بالا حرکت را ادامه دادند. آقایان در بین را شعر‌های محلی می خواندند که باعث تقویت روحیه می شد، در این لحظات بود که به فكر نعمات الهي به ويژه نعمت سلامتي كه باعث گشت و گذار در اين طبيعت زيبا مي‌شد، افتادند، تمامي سلول‌های وجودمان ذات اقدس اللهی را شکر گذار بود، پس از یک ساعت و نیم کوه‌نوردی به بلند‌ترین نقطه قله رسیدیم، بعد از دیدن قله‌ی دماوند که کاملا با برف پوشیده شده بود و دقیقاً در مقابل ما قرار داشت، همگی شروع به ستایش عظمت و بزرگی خداوند متعال نمودند.

عشق‌بازی به همین آسانی است...

که گلی با چشمی

بلبلی با گوشی

رنگ زیبای خزان با روحی

نیش زبور عسل با نوشی

کار همواره‌ی باران با دشت

برف با قله‌ی کوه

رودبار با ریشه‌ی بید

باد با شاخه و برگ

ابر عابر با ماه

چشمه‌ای با آهو

برکه‌ا ی با مهتاب

و شب و روز و طبیعت با ما!!!

عشق‌بازی به همین آسانی است...

 

در حال صعود به قله اسفنج هلي چال

قله دماوند از منظر قله اسفنج هلي چال

قله دما.ند از بالاي قله اسفنج هلي چال

فاتحين قله

بعد از خواندن سرود رسمي گروه (اي ايران اي ...) و گرفتن عکس و فیلم به طرف چشمه براي پیوستن به بقیه اعضا حركت کردند، در مسیر بازگشت بر و بچه‌ها شروع به برف بازی کردند و در نهایت با شوخی و خنده در کنار چشمه ملحق به ديگر اعضا ملحق شدند.

فاتحين قله اسفنج هلي چال

غذاهايي كه همنوردان به همراه آورده بودند به علاوه گوشت‌هايي كه آقای فتحی زحمت تهيه آن را كشيده بود، نوش‌جان كردند.

 

در ساعت 20 :13 بعضی از همنوردان به دلیل داشتن مشغله کاری زودتر از ما جدا شدند و با ماشین به منزل آقای فتحی برگشتند و ما مسیر برگشت را در پیش گرفتیم و در نهایت در ساعت 00 :15 به منزل آقای فتحی برگشتیم و پس از استراحت و صرف عصرانه به طرف خانه‌هاي خود به راه افتادیم.

جنگل هاي اطراف روستاي كمربن

روستاي كمربن

درخت زيباي كنار حمام روستاي كمربن

خانه روستايي در كمربن

در نهایت کمال تشکر و قدردانی را از آقای فتحی و خانواده‌ی محترمشان داریم.

- آفتابت

- که فروغ رخ(( زرتشت))در آن گل کرده است.

- آسمانت

- که ز خمخانه((حافظ))قدحی آورده است.

- کوهسارت

- که بر آن همت ((یاران)) پر گسترده است.

- بوستانت

-کز نسیم نفس((سعدی))جان پرورده است.

 ((هم‌زبانان من اند))

غروب دماوند در حوالي روستاي كمربن

 غروب دماوند در حوالي روستاي كمربن

    تهيه گزارش از سركار خانم: سيد ساجده محسني

                                                        به امید دیدار و برنامه‌اي ديگر   

سرپرست برنامه: آقاي مهدي فتحي

تهيه عكس‌ها توسط آقايان: محمدصادق كريمي و غلامرضا منتظري و سركار خانم هما پازوكي

افراد شركت كننده در برنامه: 

آقايان: ۱- داراب قراء ۲- ابراهيم حقيقي ۳- حسن منصور ۴- ياسر قانعي ۵- غلامرضا منتظري ۶- ميثم محمدپور ۷- يوحنا محمدپور (مهمان) ۸- جلال حقيقي ۹- محمدصادق كريمي ۱۰- ابوالفضل محسني ۱۱- مهدي فتحي ۱۲- حسين منفردي- نوجوانان: ۱۳- دانيال فتحي ۱۴- اميرحسين منصور ۱۵- علي حقيقي

خانم‌ها: ۱۶- خديجه مفردي ۱۷- هما پازوكي ۱۸- خديجه محمودي ۱۹- قمر قراء ۲۰- ساجده محسني ۲۱- فاطمه منفردي ۲۲- سپيده قراء ۲۳- مليحه منفردي ۲۴- فروزان كتال ۲۵- هدي منفردي ۲۶- مريم شمشيري ۲۷- زهرا حقيقي ۲۸- خاطره رضوانی (مهمان) - نوجوانان:      ۲۹- حوريا منفردي ۳۰- ريحانه قانعي- خردسالان: ۳۱- هستي منفردي ۳۲- زهرا منصور     ۳۳- فاطمه منصور.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم آبان 1389ساعت 16:49  توسط گروه کوهسار  | 

بازدید از چشمه های باداب سورت دومین آثار ملی کشور

مجموعه زیبا و دیدنیِ  چشمه های آب معدنی باداب سورت اروست از شگفت انگیزترین شاهکارهای طبیعت و به عنوان زیباترین چشمه جهان و همچنین دومین اثر طبیعی ملی ایران پس از قله دماوند محسوب می شود.

موقعیت جغرافیایی:

این چشمه های شگفت انگیز درشهرستان ساری، شهر کیاسر، سه راه تلمادره، محدوده روستای اروست واقع شده است.

روستای زیبای اروست از چندین محله قدیمی تشکیل شده است که سورت نیز یکی از آنها است و معنای آن شدت اثر است و باداب یا باد آب نیز به معنای آب گازدار است که در زبان محلی به آن اروست وائو يا بادو می گویند.

این اثر زیبا و دیدنی از شمال به ارتفاعات و تپه های پوشیده از جنگل هایی با درختان سوزنی برگ می‌رسد، از جنوب مشرف به دره های پایین دست و از شرق در مجاورت ارتفاعات پوشیده از گیاهان بوته‌ای و درختچه ها است. در غرب آن را نیز روستای اروست احاطه کرده است.

ویژگی چشمه های سورت:

چشمه هاي اسرار آميز سورت مشتمل بر دو چشمه با آب‌هاي كاملاً متفاوت از لحاظ رنگ، بو و مزه مي‌باشند. يكي از چشمه ها داراي آبي بسيار شور مي‌باشد و داراي دریاچه‌ای کوچکی است كه عمدتاً در تابستان براي آب تني و شنا استفاده مي شود و براي درمان دردهاي كمر، پا و روماتيسم و امراض پوستي سودمند است. این چشمه به علت شور بودن در فصل زمستان یخ نمی زند.

چشمه ديگر كه در مجاورت اين چشمه قرار دارد داراي آبي به رنگ قرمز و نارنجي و كمي ترش مزه است كه به صورت دائمي و نشتي مي‌باشد و در اطرف دهانه چشمه كمي رسوب اكسيد آهن نشسته است.

آب هاي رسوبي اين دو چشمه در مسير خود از بالاي كوه به پائين طي هزاران سال مانند آبشاری پلکانی ده‌ها حوضچه كوچك بسيار زيبا در رنگ هاي نارنجي و زرد و قرمز و در اندازه‌هاي مختلف ايجاد كرده‌اند كه اسراري از دنياي مستور و پوشيده طبيعت بكر و دل انگيز را به نمايش گذاشته است. چشمه باداب سورت از نوع ژئوپارك محسوب شده و همزمان با آخرين چين خوردگي البرز در دوران چهارم زمين شناسي شكل گرفته است.

مشابه چشمه های باداب سورت روستای اروست در کشورهای امریکا، نیوزیلند و ترکیه هم وجود دارد، البته این اثر در آمریکا پلکانی نبوده و در کشور نیوزیلند هم این اثر از بین رفته است. در کشور ترکیه مشابه این چشمه‌ها به صورت رسوبات سفید رنگ آهکی وجود دارد.

طلوع آفتاب در شهر كياسر ساري

با هماهنگی های انجام شده، اعضاي گروه ساعت 5:45 از قائمشهر به سوی ساری حرکت کردند. در کمربندی ساری، یک جاده فرعی به کیاسر می رفت، وارد جاده شدیم. جاده‌ایی سرسبز و زیبا با پیچ و خم‌های زیادی بود. پس از طي كردن 72 كيلومتر از ساري به دو راهي كياسر رسيده، و بعد از 32 كيلومتر به سه راه تلمادره رسیدیم و از آنجا به سوی روستای اروست رهسپار شدیم.

سه راه تلمادره به باداب سورت

پس از 18 كيلومتر و گذشتن از روستاهاي پِشِرت، كوات و قلعه‌سر به يك سه راهي رسيديم كه سمت چپ به روستاي اروست و سمت راست به روستاي مالخوست مي‌رفت، ما 100 متر به طرف راست جاده رفته كه به يك جاده خاكي در طرف چپ برخورد كرده، كه ساعت 8:15  و GPS ارتفاع 1691 متر را نشان مي‌داد.

پياده رويي اعضاي گروه كوهنوردي كوهسار در مسير باداب سورت

از همين جا بود كه بعضی از اعضای گروه تصمیم گرفتند که ادامه مسیر را پیاده بروند. ما با یک گروه 7 نفره پیاده روی را شروع کردیم. در طول مسیر گله‌های گوسفند دیده می‌شدند.

پس از 2 كيلومتر پياده‌رويي یک چوپان مهربان به نام علی‌مراد عالی‌شاهی هم صحبت شدیم. این چوپان با مهربانی خاصی همه را به چای دعوت کرده بود. بعد از صحبت با او ادامه مسير داديم

علي مراد عالي شاهي از دامدارن روستاي اروست

الاغ علي مراد عالي شاهي

در بين راه زمین‌های کشاورزی که محصولشان گوجه فرنگی بود نیز به چشم می خورد. ساعت 9:50 پس از 3420 متر پياده‌رويي به مسیر پارک ماشین‌ها رسیدیم، كه مي‌بايست جاده خاكي نه چندان مناسب سمت چپ را به طرف ارتفاعات ادامه مي‌داديم. جای زیبایی بود یک جوي آبي هم از آنجا می گذشت. در آنجا صبحانه خوردیم و بعضی از اعضا هم از فرصت استفاده کردند، گوجه فرنگی خریدند. بعد از صرف صبحانه باز هم یک گروه آماده شدند تا پیاده تا چشمه بروند و بقیه هم ماشین‌ها را جایی مناسب پارک کنند.

پس از اين كه 700 متر به طرف بالا حركت كرديم در ارتفاع 1957 متري بود كه ماشین‌ها را پارك كرده و كل گروه آماده رفتن به چشمه‌ها شدیم.

ساعت 10:30 به چشمه رسیدیم که ابتدا یک چشمه کوچک بود که زیبایی چشمه‌هایی که در عکس قبلاً دیده بودیم را نداشت و همه یک جورایی ناراحت شدند ولی بعد از چند دقیقه بعد که چشمه‌های اصلی را دیدند، همه شگفت زده شدند. واقعاً زیبا و شگفت انگیز بود.

چشمه هاي باداب سورت

چشمه هاي باداب سورت

چشمه هاي باداب سورت

چشمه هاي باداب سورت

چشمه هاي باداب سورت

چشمه هاي باداب سورت

چشمه‌ها به حالت پلکانی با حوضچه‌هایی کوچک به رنگ‌های قرمز، نارنجی، سفید بود. آب برخی از حوضچه‌ها شور و برخی دیگر که به رنگ نارنجی و قرمز بود رسوب اکسید آهن داشت. همچنین آب برخی از حوضچه ها گرم و برخی دیگر سرد بود. هر کسی سعی می‌کرد که فرصت را از دست ندهند و از زوایای مختلف عکس‌های یادگاری می‌گرفتند. همچنین به خاطر خاصیت درمانی برخی از اعضای گروه تنی به آب زدند، و بقیه نیز صورت و پاهای خود را با اين آب معدني شستشو دادند.

چشمه هاي داراب سورت

چشمه هاي سورت

چشمه هاي باداب سورت

چشمه هاي باداب سورت

چشمه هاي باداب سورت

چشمه هاي باداب سورت

چشمه هاي باداب سورت

چشمه هاي باداب سورت

چشمه هاي باداب سورت

چشمه هاي باداب سورت

چشمه هاي باداب سورت

چشمه هاي باداب سورت

چشمه هاي باداب سورت

چشمه هاي باداب سورت

چشمه هاي باداب سورت

چشمه هاي باداب سورت

چشمه هاي باداب سورت

چشمه هاي باداب سورت

چشمه هاي باداب سورت

استحمام در چشمه هاي باداب سورت در پاييز

چشمه هاي باداب سورت

چشمه هاي باداب سورت

چشمه هاي باداب سورت

 چشمه هاي باداب سورت

چشمه هاي باداب سورت

چشمه هاي باداب سورت

چشمه هاي باداب سورت

چشمه هاي باداب سورت

چشمه هاي باداب سورت

چشمه هاي باداب سورت

چشمه هاي باداب سورت

نماي جنوبي چشمه هاي باداب سورت

نماي جنوبي چشمه هاي باداب سورت

نماي جنوبي چشمه هاي باداب سورت

پس گرفتن عکس‌های متنوع از چشمه‌ها، آماده حرکت شدیم. اگرچه که هیچ کس تمایلی برای رفتن نداشت. باز هم تعدادي از اعضا تصميم گرفتن از مسير ضلع جنوبي چشمه‌ها به طرف پايين و جاده اصلي كه داراي شيب تندي نيز بوده فرود آيند، در مسیر برگشت درخچه‌های زرشک دیده می‌شد، که اعضا سعی کردند که از آن نعمات الهي تناول كنند.

گوسفندهاي روستاي اروست

امام زاده در روستاي پشرت

حمل بار با سر توسط زن روستاي پشرت

گوسفندسرا در حوالي روستاي پشرت

ساعت 12 به مسیر تعیین شده رسیدیم و از آنجا به خانه رهسپار شدیم. در مسیر برگشت در روستای پِشِرت ایستادیم تا تخم‌مرغ و کره محلي بخریم. روستاي زیبایی بود با خانه‌های قدیمی که بدون دیوار بین خانه‌ها، دروازه‌ایی هم دیده نمی‌شد. بعد از گرفتن عکس و خرید، آماده حرکت  به خانه شدیم.

 خانه روستايي در پشرت

خانه روستايي در پشرت

خانه روستايي در پشرت

اجاق سنتي در روستاي پشرت

خروس هاي روستاي پشرت

گاو در حياط روستاي پشرت

خروس هاي روستاي پشرت

زن روستايي در حال كار و تلاش در روستاي پشرت

سرپرست و تهیه گزارش برنامه: خانم سپيده قراء

اعضاي شركت كننده در برنامه:

آقايان: داراب قراء- احمدرضا كتال- ميثم محمدپور- محمدرضا قراء و حسين منفردي.

خانم‌ها: خديجه محمودي- فاطمه پازوكي- قمر پازوكي- ساجده محسني- زينب يزداني- هدي و حوريا و هستي منفردي- سپيده قراء- فروزان كتال- فرشته منفردي. 

+ نوشته شده در  شنبه یکم آبان 1389ساعت 13:0  توسط گروه کوهسار  | 

گرامي داشت سال روز ازدواج بر فراز قله توچال 24 مهر 1389

 با آرزوي سلامتي و موفقيت براي دو مرغ عشق(آقا ميثم و فروزان خانم)، سال‌روز پيوستن اين دو كوه‌نورد شايسته بر فراز قله توچال را گرامي مي‌داريم.

گرامي داشت سال روز ازدواج بر فراز قله توچال 24 مهر1389

روابط عمومي گروه كوه‌نوردي كوهسار(رينه لاريجان) 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم مهر 1389ساعت 15:54  توسط گروه کوهسار  | 

صعود به قله سماموس به روایت تصویر

 

 

داخل امام‌زاده بر فراز قله سماموس

قله دماوند از فراز قله سماموس

هنگام غروب و بازگشت از قله سماموس در خانه روستايي جواهرده

ميوه فروشي در روستاي توريستي جواهرده

استقرار در هتل مهتاب روستاي جواهرده پس از صعود قله سماموس

اين هم يك ساختمان زيبا در مسير راه (لواسانات)

تهيه عكس‌ها از: آقاي محمدصادق كريمي

شركت كنندگان: حسن منصور(سرپرست برنامه)- مهدي مخدوم- محمدصادق كريمي- مهدي فتحي- حسين منفردي- ابراهيم حقيقي و فاطمه منتظري.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم مهر 1389ساعت 15:38  توسط گروه کوهسار  | 

بازدید از دومین آثار ملی کشور در روستای اروست ساری

 برنامه فوق العاده گروه در تاریخ ۳۰ مهرماه به سرپرستس خانم سپیده قراء جهت بازدید یکی از زیباترین چشمه های جهان (باداب سورت) در روستای اروست ساری برگزار می گردد. اعضای محترم برای ثبت نام با سرپرست هماهنگی نمایند.

http://www.hamtanab.com/UserFiles2/picarticle/bigdb_bad8.jpg

پله کان هاي حوضچه اي آب نمک

آب هاي روان از پله کان ها به تدريج به زمين فرو مي روند

پله کان ها در اندازه هاي متفاوتي ديده مي شوند

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم مهر 1389ساعت 9:56  توسط گروه کوهسار  | 

سماموس از نگاه تاریخ نگاران

کوه سماموس(somamus) با ارتفاعی بیش از 3675 متر از سطح دریا ، مرتفع ترین کوه ناحیه غرب مازندران و شرق گیلان است. در گذشته در محدوده ولایت گرجیان تنکابن قرار داشت. اکنون اگر جواهرده را جزو جغرافیای مازندران بدانیم چنان که در طول تاریخ این گونه بوده است، سماموس شرقی در این ناحیه بزرگ ترین چکاد غربی مازندران خواهد بود که پس از علم کوه از بلندای بسیاری برخوردار می باشد.

روی این کوه بقعه امام زاده ای هست که دکتر منوچهر ستوده به پیروی از تاریخ نگاران پیشین و سفرنامه نویسان غربی که از این ناحیه دیدار داشته اند، آن را مدفن شاه یحیی ( کارکیا یحیی جان) از سادات کیایی ملاطی می داند و می نویسد:

ظاهرا این سیه سر همان سیه سر خرمه دشت است که روی کوه سماموس است. در این جا آستانه ای قدیمی است که باید گور کار کیا یحیی جان باشد.(از آستارا تا استارآباد ج 2 ص 414 و 415)

اما سید ظهرالدین اشاره ای به کوه سماموس نکرده و در این باره چنین می نویسد:

در این اوقات چنان رسانیدند که روز سه شنبه 29 صفر موافق با هفتم مهرماه قدیم ( سنه 884) از تقدیر سبحانی طایر روح پاک حضرت شاه یحیی از قفس جسمانی طیران نموده و بر کنگره " ارجعی الی ربک " بنشست . انا لله و انا الیه راجعون و مغفور مرحوم را بنا بر وصیت که کرده بود همان جا به گرجیان به موضعی مشهور و ملقب است به سیه سر دفن کردند.

آن گاه سید ظهرالدین بیتی به مناسبت حال آورده است:

عروس سپر از دل تابناک

ز طارم در افتاده بر روی خاک

(تاریخ گیلان و دیلمستان ؛ صص 4423 و 424)

رابینو نیز به همی کتاب استناد جسته و در سفر نامه خویش به مازندران و استر آباد می نویسد: شاه یحیی ، حاکم تنکابن و بردار سلطان محمد لاهیجانی که در سال 883 هجری وفات یافته است در گرجیان در محلی به نام سیا سر مدفون گردید.( سفرنامه مازندران و استرآباد ص 143)

رابینو ضمن مشاهده زیبایی کوه سماموس از فاصله دور در این باره می‌نویسد:

من راجع به کوهی به این نام (سماموس) تحقیقاتی کرده ام ولی اطلاعاتی به دست نیامد تا روزی که از کنار دریا در رانکو سفر می کردیم ، قله کوهی پوشیده از برف در پشت جنگل در سمت شمالی جاده نمودار شد، از راهنمای خودمان اسم آن کوه را پرسیدم گفت: سومام موز.

گفتم : یعنی کوه سمام؟

جواب داد: البته .

ما در ولایت خودمان کوه را موز می گوییم .( همان ص 226)

کوه سماموس به لحاظ ارفتاع زیاد و دیگر جاذبه طبیعی خاص خود هر سال مورد توجه بسیاری از کوهنوردان کشور قرار می گیرد. مردم رامسر که ساکن در جواهرده می شوند به بخش شرقی آن که لپاسر نام دارد و از زیبایی و طبیعتی بکر و آب و هوایی مطلوب برخوردار است ، سفر می‌کنند و مدتی را در کلبه های مسافرتی و مهمان پذیرهای کهن به سر می برند. آب سیاه آن به جهت کاربرد داوری مورد توجه است. دشت وسیع و آب فراوان به همه این امکان را می دهد که چند روزی نیز در زیر چادرهای مسافرتی از طبیعت آن جا به خوبی بهره گیرند.

از آن جایی که سرمای آن جا حتی در گرم ترین ماه های تابستان نیز زیاد است کوهنوردان می بایست همراه خود لباس های زمستانی به همراه داشته باشند.

برای دست یابی به این قله می توان از راه های چندی استفاده کرد. بهترین و کوتاه ترین راه همانی است که به تازگی ساخته شده و در حقیقت یک راه ماشین رو به شمار می آید. این راه از کهنه تنگدره جواهرده تا سماموس شرقی کشیده شده است.

 این راه ها همگی از مشرق امکان دسترسی به بخش شرقی قله را به کوه‌نوردان می دهد. تنها راه شمالی قله راه رحیم آباد، گرمابدشت، جوردشت و سماموس است که دسترسی به قله را از گیلان امکان پذیر می سازد.

کوه سماموس دارای رسوبات دریایی مانند صدف ها و گوش ماهی هاست. سنگواره های یافت شده از کوه نشان می دهد که در گذشته دریای تتیس آن را در بر می گرفت و یا ساحل آن بوده است.

ای کوه بلندآسمــــ‍ــــــان پوش      ای اوج بلندای سمامـــــــوس

از برف، تو گشته ای قبا پوش           در دهر نبد مثل تو همــــــدوش

وز پايگه نظر گــــــــــــــذارت          رازیست بسی کهنه و منقوش

درشرق نظر به مازیــــــــاری             در غرب نظر به حیدر اوغلــو

وز پشت به شهریـــــار گمنام              وز ساخت روبرو پر از نـــــام

در پهن  دشت آریـــــــــایی     بس نام، بُوَد گرانبــــــــــــهایی

در خاطر و یاد آن عزیـــزان            در دشت هـمی چو لالـــه زاران

برخیز و ز نالــه کن تو آهی                از دشت به قلــــــه بر نگاهی

قله سماموس واقع در استان مازندران در 2۴ کیلومتری غرب شهر رامسر قرار گرفته که دارای دو قله شرقی با ارتفاع 3540 متر و قله غربی با ارتفاع 3681 متر است.

سماموس در گویش مازندران به معنای کوه آسمانی ست. این کوه مانند جزیره ای است که جنگل های بسیاری آن را احاطه کرده اند. این جنگل ها تا ارتفاع حدود ۲۰۰۰ متر پیشروی کرده اند و از آنجا به بعد این سبزی و چمن زارها هستند که جای درختان جنگلی را می گیرند. در ارتفاع ۳۰۰۰ متر به بعد هم صخره و سنگ و یال و برف چال های فصلی اند که صعود این قله را هرچه زیباتر و متنوع تر می کنند.

مسیر های صعود :

 1- مسیر شمالی از رامسر – جواهر ده – سیاه کند – گردنه جواهر دشت – سماموس

2- مسیر شرقی از جنت رودبار – باغ دشت – رودبار کش – سماموس

3- مسیر جنوب شرقی از رامسر – جواهر ده – باغ دشت - لپاسر – سماموس

4- مسیر شمال شرقی از رامسر– جواهر ده – سیاه کند – باغ دشت – رودبارکش – سماموس

5- مسیر غربی از سیاهکلرود – جواهردشت – گردنه جواهر دشت – سماموس

6-گيلان –رودسر- کلاچاي- نرسيده به چابکسر دوراهي سياهکلرود جواهر دشت

.jpg

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم مهر 1389ساعت 15:22  توسط گروه کوهسار  | 

مهارت های روان‌شناسانه در کوه‌نوردی

کوه‌نوردی به واقع ورزشی ذهنی می باشد و هدف این مقاله نشان دادن برخی مهارت‌های روانی است که به یاری آن‌ها قادر خواهید بود ایمن‌تر و با لذت بیش‌تر کوه‌نوردی کنید.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام شهریور 1389ساعت 11:40  توسط گروه کوهسار  | 

جنگل نوردی در سنگده در عید فطر89

به نام خدا

 ضمن عرض سلام و تبریک عید سعید فطر و قبولی طاعات و عبادات.

بدین وسیله گزارش جنگل نوردی شهریور 89 که آخرین برنامه ی 6 ماه اول سال و مقارن با عید سعید فطر بود را به استحضار می رسانم.

 برنامه جنگل نوردی خانوادگی به سرپرستی آقای ابوالفضل محسنی در منطقه تلارسربند واقع در نزدیکی روستای سنگده از توابع شهرستان سوادکوه در تاریخ 18 و19/6 برگزار شد. طبق هماهنگی‌های انجام شده مقرر گرديد در روز پنجشنبه ساعت 18 در كنار پمپ بنزین پل‌سفيد و ابتدای جاده فریم تجمع نماييم، بعد از آمدن همنوردان به طرف روستاي سنگده حرکت كرده و در ساعت 19 به محل تلارسربند در دل جنگل رسیدیم، (البته به علت ترافیک سنگین تعدادی از دوستان با تاخیر به گروه ملحق شدند) و مقدمات آخرین افطار را آماده کردیم.

پس از صرف افطار و نشستن در جمع صميمي و بي رياي همنوردان لطف و صفاي خاص خودش را داشت كه حدود ساعت 24 سر و صدا و پاكوبي تعدادي از جوانان آرامش و آسايش خانوادها را بهم ريخت و با مشورت دوستان صلاح بر اين شد كه به مكان ديگري برويم، در اين هنگام با حضور به موقع نيروهاي زحمت كش انتظامي و راهنمایی و هماهنگی جناب سروان اسلامی به مسافرخانه‌ایی در روستای سنگده رفتیم و شب را در آنجا در يك ساختمان زيباي چوبي و سنتي گذراندیم.

یکی از ویژگی‌های این برنامه شرکت افراد از 2 تا 70 سال بوده از جمله سرکار خانم طاهره طاهری که از مسن‌ترین شرکت کننده و دو قلوه‌های آقای منصور بود.

صبح بعد از اقامه ی نماز اعضای گروه فطریه‌های خود را کنار گذاشته آماده رفتن به منطقه تلارسربند شدند. ساعت 7:20 حرکت کردیم و پس از طی 5/7 کیلومتر جاده جنگلی به محل مورد نظر رسیدیم که مکانی زیبا و دارای چشمه با آب بسیار سرد بود.

ساعت 8 اعضای گروه به اتفاق هم و به پیش نمازی سرپرست گروه جناب آقای حاج حسین منفردی نماز عید سعید فطر را اقامه کرديم.

بعد از اقامه نماز و خطبه در ساعت 8:50 بود که اعضا اولین صبحانه را بعد از ماه مبارک رمضان در کنار هم و در مکانی خوش آب و هوا میل کردند. پس از صرف صبحانه اعضا آماده‌ی جنگل نوردی شدند و در ساعت 10:20 حرکت خود را آغاز کردند.

 

 

مسیر حرکت بین درختان و بسیار زیبا و هیجان انگیز بود. صدای خش خش برگ درختان در زیر پا و آواز پرندگان و هوای بسیار خوب آنجا به اعضای گروه احساس آرامش خاصی داده بود. ساعت 11:5 در مکانی به ارتفاع 1795 متر استراحت کردیم و اعضا نفسی تازه کردند. در ساعت 11:15 دوباره حرکت خود را آغاز کرده و بعد از طی مسافتی به جاده اصلی رسیدیم. در انجا اعضای گروه برای تخلیه انرژی و آرامش پیشنهاد فریاد دسته جمعی دادند. با اجازه و سوت سرپرست ابتدا خانم‌ها  و بعد آقایان و سپس کل اعضای گروه فریادی دسته جمعی  را در دل جنگل سر دادند که طنین زیبایی در جنگل ایجاد کرد.

سپس در ساعت 12 به محل استقرار گروه برگشتیم  و به پیاده روی خانوادگی  خاتمه دادیم.

بعد از صرف نهار و استراحت و شستن ظرف ها توسط آقایان فداکار گروه در ساعت ۱۷:15 بود که آن مکان زیبا و دلنواز را ترک کرده و تا برنامه بعدی از همنوردان عزیز خداحافظی کردیم. 

با آرزوی  سلامتی  و خوشی برای تمامي عزیزان و تشکر و قدردانی از سرپرست محترم برنامه و همه ی دوستانی که ما را در این سفر یاری کردند.            خداوند خیر دهد انشاالله

سرپرست برنامه: آقای ابوالفضل محسنی

تهیه گزارش از: سرکار خانم  فرشته منفردی و شاه داماد آقای مهندس احمدرضا کتال

اعضای شرکت کننده در برنامه:

آقایان: حسین منفردی- احمدرضا کتال- داراب قراء پازوکی- حسن اصل کیا- ابراهیم حقیقی- حسن منصور- ابوالفضل محسنی- محمد کتال- امیرمحمد اصل کیا- علیرضا موسوی- جلال حقیقی.

خانم ها: طاهره طاهری- پروانه قراء- فرزانه قراء- فاطمه پازوکی- خدیجه مفردی- زهرا حقیقی- هدی منفردی- ساجده محسنی- قمر قراء- سپیده قراء- خدیجه محمودی- فرشته منفردی- زهرا ضیایی- سمیه اصل کیا- الهام اصل کیا- میترا اصل کیا.

نوجوانان: امیرحسین منصور و حوریا منفردی.

خردسالان: زهرا و فاطمه منصور- هستی منفردی

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم شهریور 1389ساعت 9:37  توسط گروه کوهسار  | 

سومین و آخرین برنامه ماه مبارک رمضان در سال 89 در منطقه درکه

روز چهارشنبه هفدهم شهریور یکهزار و سیصد و هشتاد و نه مصادف با بیست و هشتم رمضان سال هزار و چهارصد و سی، گروه کوه‌نوردی کوهسار(رينه لاريجان) راهی ارتفاعات منطقه درکه تهران شد.

 ساعت پنج و سی دقیقه بود که اعضای گروه طبق قرار قبلی در میدان درکه حضور به هم رساندند و بعد از سلام علیک‌های اولیه، سرگروه به هر یک از اعضا شماره مخصوص به آنها را اعلام کرد و از آنها خواست که بر طبق شماره و پشت سر هم حرکت کنند و درایت و تجربه سرگروه در دادن شماره ها و اختصاص شماره 2 به جدیدترین و در عین حال سنگین وزن ترین عضو گروه (آقای علیرضا موسوی) نشانه دوراندیشی ایشان در هدایت گروه بود.

 ابتدای گروه(جلودار) آقای منفردی و انتهای گروه(عقب‌دار) را نیز آقای اصغر اصل کیا هدایت می‌کردند. ابتدای مسیر که از کوچه و محله‌های درکه می‌گذشت اعضای گروه سعی کردند با رعایت سکوت مشکلی برای ساکنین محله به وجود نیاورند.

بعد از گذشتن از محله‌ها به فضای باز کوهستان رسیدیم مسیر ما از یک طرف به دره و رودخانه درکه و از طرف دیگر توسط کوهستان احاطه شده بود. با توجه به اینکه در گروه تعدادي کودک حضور داشتند دقت و توجه زیادی را می طلبید که افراد گروه نزدیک به لب دره حركت نكنند.

کمی که بالاتر رفتیم به یک سرویس بهداشتی عمومی رسیدیم که با توجه به اینکه کودکان همراه گروه بودند بسیار مفید واقع شد. البته احداث این سرویس بهداشتی که به تازگی اتفاق افتاده یکی از عجایب این کوهستان نیز به شمار می آمد که تحسین همه را برانگیخت که عجبا، گویا نیم نگاهی کوهستان شده است؛ بار پروردگارا تو را شکر می گوییم.

کمی که بالاتر رفتیم یکی از دوستان آقای منفردی که گاهی اوقات گروه کوهسار را همراهی می کند(آقاي صالح‌آبادي)، به گروه پیوست و دوستان از صدای ایشان بهره بسیار بردند. وقتی به یک زمین نسبتا بزرگ و هموار رسیدیم ( همان منطقه‌ای که همیشه عکاسان برای گرفتن عکس از کوه‌نوردان منتظر مشتری ایستاده‌اند) گروه استراحت کوتاهی داشت و در این چند دقیقه چندین عکس با گوشي‌هاي تلفن همراه‌ گرفته شد.

نکته جالبی که توجه را به خود جلب می کرد خلوت بودن کوهستان بود که بر خلاف اوقات دیگر، بسیار خلوت بود و اگر اعضای گروه ما هم گاهی ساکت می شدند سکوت زیبایی بر کوهستان حکم‌فرما بود. تمامی قهوه خانه‌های در بین راه خالی از مشتری بودند که البته با توجه به اینکه در ایام ماه مبارک رمضان بودیم این مساله کاملا قابل توجیه بود. نگاه متعجب قهوه خانه داران بر اعضای گروه حاکی از این بود که در ماه رمضان کمتر با چنین صحنه‌ای مواجه می شوند.

(در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم       سرزنش‌ها گر کند خار مغیلان غم مخور)

اگر تشنگی و گرسنگی ماه رمضان را بر ساعات طولانی روز و گرمای شدید هوای تابستان اضافه کنیم؛ به این نکته می رسیم که روحیه، انگیزه و استقامت افراد گروه فوق العاده‌ای بالا بود که قابل تحسین است.

(همت بلنددار که مردان روزگار        از همت بلند به جایی رسیده‌اند)

سرگروه 2 نفر از اعضای گروه (آقایان صالح آبادی و منصور) را زودتر بالا فرستاد تا قهوه خانه مناسبی را برای ورود گروه مهیا کنند. همانطور که بالاتر می رفتیم؛ هوا نیز به تدریج تاریک‌تر می‌شد و به تدریج به خستگی کوه‌نوردان روزه‌دار نیز اضافه می‌شد. البته صبوری و استقامت اعضای گروه و همچنین درایت سرگروه در تشویق و روحیه دادن به اعضای کوچک و بزرگ گروه باعث شد که کسی از رفتن باز نماند. به هنگام اذان مغرب و حدود ساعت هفت و سی و پنج دقیقه به قهوه خانه کوچک و ساده‌ای در دل کوهستان رسیدیم که در همانجا اقامت کردیم البته این همان مکانی نبود که برای ورود در نظر گرفته شده بود ولی به دلیل روزه‌دار بودن افراد گروه در همان محل توقف کردیم. با کسب اجازه از صاحب آنجا، تخت‌های موجود توسط اعضای گروه گرفته شد و روزه داران بعد از پهن کردن سفره‌های ساده اما زیبای افطاری، مشغول خوردن افطاری شدند.

بعد از دقایقی آن 2 نفر که جلوتر از گروه رفته بودند نیز برگشتند و به گروه پیوستند. منطقه ساکت و زیبایی بود که به غیر از اعضای گروه و صاحب قهوه خانه فرد دیگری آنجا نبود و البته صد حیف که در تاریکی به آنجا رسیدیم و از دیدن مناظر آنجا بی بهره ماندیم.

 نکته‌ای که از نظر عضو جدید گروه در هنگام گفتگو به آن اشاره شد حضور افراد به همراه خانواده و کودکان خردسال در این کوه‌پیمایی بود که کمتر در گروه‌های دیگر مشاهده می‌شود و این را می توان یکی از ویژگی‌های منحصر به فرد گروه دانست که نقش مهمی در ایجاد صمیمیت بیش‌تر و آموزش غیرمستقیم تلاش و خودسازی به کودکان و نوجوانان دارد.

بعد از خوردن افطاری و تجدید قوا و اقامه نماز در دل کوهستان و زیر سقف آسمان سرگروه اعلام کرد که برای برگشتن به پایین آماده شویم. حدود ساعت 9:30 بود که گروه با همان نظم قبلی شروع به حرکت کرد با این تفاوت که هوا کاملا تاریک بود و آسمان آخر ماه رمضان نیز خالی از مهتاب. افرادی که چراغ قوه داشتند سعی کردند هر کدام قسمتی از مسیر را روشن کنند تا مشکلی پیش نیاید. با احتیاط و تقریبا به آهستگی از دل کوهستان پایین آمدیم. آقای صالح آبادی نیز با صدایش تصنیف‌های قدیمی، سنتی و گاهی نیز تصنیف‌های شاد را برای اعضای گروه می خواند و گروه نیز گاهی با او هم‌نوایی می کردند. به یکی از قهوه خانه‌هایی که چند نفری مشتری داشت رسیدیم و آن‌ها نیز با شنیدن صدای ایشان به وجد آمدند و چند دقیقه‌ای ایشان را تشویق کردند.

وقتی به همان نقطه‌ای که در هنگام رفت عکس انداخته بودیم رسیدیم به دستور سرگروه توقف کردیم و همه گروه به مدت 2 دقیقه چراغ‌های خود را خاموش و سکوت کردند تا هم از سکوت مطلق کوهستان لذت ببرند و هم تا جایی که ممکن است ذهن را از افکار مختلف خالی کنند. پیشنهاد بسیار به جایی بود و همه از آن استقبال کردند.

(خلوت دل نیست جای صحبت اضداد         دیو چو بیرون رود فرشته درآید)

اعضاي گروه حدود ساعت یازده(23) به میدان درکه و محل پارک ماشین‌ها رسیدند و پس از خداحافظی از یکدیگر و گذاشتن قرار سفر بعدی در فردای آن‌روز به مقصد سنگده در شهرستان سوادكوه مازندران، به طرف منزل‌شان راه افتادند.

(ای برتر از خیال و قیاس و گمان و وهم     وز هر چه گفته اند و شنیدیم و خوانده‌ایم 

مجلس تمام گشت و به آخر رسید عمر          ما همچنان در اول وصف تو مانده ایم)

تهیه گزارش از : سرکار خانم سمیه اصل کیا

افراد شرکت کننده در برنامه:

آقایان: حسن منصور، ابراهيم حقيقي، علیرضا موسوی، موسي توكلي، اصغر اصل‌كيا، صمد مومني‌نژاد، محمد اصل‌كيا، اميرمحمد اصل‌كيا، اميرحسين توكلي، اميرحسن منصور، احمد منتظري، حميد صالح‌آبادي، حسين منفردي.

خانم‌ها: خديجه مفردي، فاطمه پازوكي، زهرا ضيايي، سميه اصل‌كيا، كبري منفردي، مرضيه منفردي، هدي منفردي، زهرا حقیقی، وجيهه بايه.

 

 كودكان: حوريا منفردي، فاطمه مومني‌نژاد، نرگس مومني‌نژاد، علي حقيقي، محمد جواد منتظري.

خردسال: هستي منفردي 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم شهریور 1389ساعت 17:24  توسط گروه کوهسار  | 

دومین برنامه ماه مبارک رمضان 89 تپه نورالشهدا در منطقه کلک چال تهران

 در روز سه شنبه ساعت16:30به طرف محل قرار گروه در پارک جمشدیه راه افتادیم، و در ساعت 17 به پارک جمشدیه رسیدیم. با کمی نرمش و گرفتن چند عكس و انتظار به خاطر دیر آمدن بعضی از افراد، در ساعت 17:30 به طرف تپه نورالشهدا حركت كرديم.

در ساعت 18:20 پس از50 دقیقه كوه‌پيمايي، به خاطر حضور کودکان در گروه در ایستگاه 3 توقف كوتاه و استراحت کرده، و در ساعت 18:30 به راه خود ادامه دادیم. در مسیر حركت بعضی از افراد که کمتر در برنامه‌هاي گروه شرکت كرده و روزه بودند کمی خسته شدند، به همین خاطر در ساعت 19:5 در ایستگاه 4 توقف کردیم. در همین هنگام بود که وزش شدید باد و بارش نم نم باران به زیبای‌های این برنامه افزود، و افراد گروه مجبور شدند که لباس‌های گرم خود را بر تن کنند و حرکات کششی انجام دهند. بعد از حرکات کششی و نرمش کردن چندی از اعضای گروه به ورزش کردن با وسایلی که شهرداری تهیه دیده بود پرداختند. بعد از کمی استراحت در ساعت 19:20 به راه افتادیم.

در اینجا دو نفر از افراد گروه که جوان‌تر بودند به دستور سر گروه کمی جلوتر حرکت کردند تا در تپه نورالشهدا جایی برای افطار اعضای گروه پیدا کنند. آن دو نفر در ساعت 19:50 به تپه رسیدند و بقیه گروه در ساعت 20:5 به محل استقرار رسیدند و در همین هنگام بود که صدای اذان به گوش رسید و تعدادي ابتدا نماز خواندند و سفره‌های افطار پهن شد. هرکه هرچه به همراه داشت آورد و به بقیه اعضا تعارف کرد. در یک جمع بسیار صمیمی افطار خورده شد و در هنگام افطار مجدداً باد شدید و خنکی به وزش درآمد. بعد از اتمام افطار میوه‌هاي متنوعي نیز تناول شد. در این هنگام بعضی از افراد گروه نیز به خواندن نماز پرداختند.

به خاطر بارش باران بعد از ظهر، هواي تهران تميز و پاك شده بود و از اين ارتفاع و هنگام شب یک منظره‌ی بسيار زیبا از شهر بزرگ تهران خودنمايي مي‌كرد، كه گرفتن چند عكس يادگاري خالي از لطف نبود.

اندکی استراحت کردیم و در ساعت 22 به قصد بازگشت، به طرف پارک جمشدیه به راه افتادیم. زیر نور زیبای ماه شب چهارده که مسیر را روشن کرده بود حرکت می کردیم و در بعضی جاها که به خاطر وجود كوه و دره نور ماه وجود نداشت مجبور می‌شدیم که برای ادامه‌ی مسیر از نور چراغ قوه استفاده کنیم.

بعد از 25 دقیقه حرکت به یک آب خنک و گوارا که از یک لوله سرازیر می شد رسیدیم و بر و بچه‌ها آبی نوشیدند و تجدید قوایی کردند و بعد از 5 دقیقه به راه افتادیم. نیمی از راه را که طی کردیم بعضي از کودکان احساس خستگی کردند و افراد گروه با بستن آن‌ها به پشت‌شان زحمت حمل آن‌ها را کشیدند. بالاخره در ساعت 23:40 به پارک جمشدیه رسیدیم و به دستور سر گروه نرمش و حرکات كششي انجام دادیم. سپس اعضا با هم خداحافظی کردند و به امید برنامه‌ی بعد که در منطقه درکه انجام خواهد شد به طرف منازل خود حرکت کردند و این برنامه هم به سلامتی همه‌ی اعضا به پایان رسید.

 تهیه گزارش: آقای وحید اصل کیا

افراد شرکت کننده:

آقایان: ۱- حسن منصور ۲- یاسر قانعی ۳- جلال حقیقی ۴- وحید اصل کیا ۵- امیر محمد اصل کیا ۶- محمد اصل کیا ۷- امیر حسین منصور ۸-  حسین منفردی.

خانم ها: ۹- خدیجه مفردی ۱۰- ملیحه منفردی ۱۱- مرضیه منفردی ۱۲- فاطمه منفردی ۱۳- فائزه منفردی ۱۴- زهرا حقیقی.

خردسالان: ۱۵- ریحانه قانعی ۱۶- زهرا منصور ۱۷- فاطمه منصور ۱۸- آتنا جناب زاده ۱۹- علی حقیقی.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم شهریور 1389ساعت 13:8  توسط گروه کوهسار  | 

اولين برنامه ماه مبارك رمضان 89 در منطقه آهار و شكرآب به روايت تصوير

+ نوشته شده در  شنبه سی ام مرداد 1389ساعت 11:6  توسط گروه کوهسار  | 

برنامه های کوه پیمایی ماه مبارک رمضان گروه کوهسار

با آرزوی قبولی طاعات و عبادات، برنامه‌هاي كوه‌پيمايي گروه در ماه مبارك رمضان 

روز

تاريخ

مكان

ملاحظات

چهارشنبه

۸۹/5/۲۷

آهارشكرآب (تهران)

حركت ساعت 17

سه شنبه

۸۹/6/۲

كلك‌چال (تهران)

حركت ساعت 17

چهارشنبه

۸۹/6/۱۷

دركه به پلنگ‌چال(تهران)

حركت ساعت 17

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم مرداد 1389ساعت 15:59  توسط گروه کوهسار  | 

گزارش صعود بر فراز قله آرارات

نگاهی گذرا بر کوه آرارات در کشور ترکیه :

کوه آرارات ( به ترکی: Ağrı Dağı به ارمنی: «Արարատ»، به کردی: Çiyayê Ararat و یا Çiyayê Agirî) کوهی است واقع در شمال شرقی کشور ترکیه (استان آغری) در مرز ایران، جمهوری آذربایجان و ارمنستان.

آرارات، مردم و قوم کردی را در خود جای داده و دارای دو قله‌ي آتشفشانی آرارات بزرگ (5137 متر) و آرارات کوچک (۳۹۵۲ متر) است.

مخروط کوچك‌تر این کوهستان، معروف به آرارات کوچک یا ماسیس 3952 متر بلندا دارد و در جنوب شرقی قله اصلی واقع شده‌است. فلات میان دو قله پوشیده از گدازه‌ها و سنگ‌های آتشفشانی است.

در کتاب آفرینش در عهد عتیق از آرارات به عنوان محل به خاک نشستن کشتی نوح پس از طوفان ذکر شده‌است. از دیگر نام‌های این کوه «کوه جودی» است که در قرآن ذکر شده‌است.

در ژوئیه ۱۸۴۰ زمین‌لرزه بزرگی در پیرامون دره آخوری در دامنه شمال شرقی آرارات رخ داد.

هیچ انفجاری در قله‌ي این آتشفشان‌ها گزارش نشده ولی احتمال اینکه در خلال ده‌هزار سال گذشته انفجاری بر روی آن رخ داده باشد زیاد است.

کوه نوردی در ترکیه

نگاهی گذرا به نقشه توپوگرافیک ترکیه نشان می‌دهد که ترکیه کشوری کوهستانی است و این کوهستان‌ها از چهار جهت شبه جزیره آناتولی را محاصره کرده‌اند. ترکیه که بخشی از رشته‌کوه‌های آلپ هیمالیا به شمار می‌آید مناطق کوهستانی متعددی با چینه‌بندی و شکل زمین‌شناختی متفاوت دارد. کوه‌ها و جنگل‌های با شکوه ترکیه اغلب توسعه نیافته هستند و در واقع منطقه حفاظت شده‌ای برای حیات وحش، گیاهان و منابع متنوع طبیعی محسوب می‌شوند. دو نمونه از معروف‌ترین کوه‌های این کشور یعنی کوه ارجیس در قیصریه (در مرکز آناتولی با ارتفاع 3917 متر) و کوه آرارات (در شرق با ارتفاع 5137 متر)، هر دو آتشفشان‌های خاموش هستند. دیگر رشته کوه‌های معروف عبارتند از ریزه کاچکار در شرق منطقه دریای سیاه با ارتفاع 3932 متر، نقده آلاداغ در مرکز رشته‌کوه‌های توروس با اتفاع 3756 متر، کوه‌های جیلو– سات در نزدیکی حاکاری در شرق رشته کوه‌های توروس با ارتفاع 4136 متر.

طبیعت کوهستانی ترکیه، روند تکامل فرهنگی کشور را متاثر از خود ساخته است. قرن‌ها چنین بوده که ایلات و عشایر به طور سالانه با فرا رسیدن فصل تابستان به مراتع مناطق مرتفع کوچ کرده‌اند. این مراتع و  چراگاه‌های کوهستانی که "یایلا" نام دارند، هنوز هم نشان دهنده پیوند مستحکم مردم ترکیه با فرهنگ سنتی‌شان  است. ترکیه  برای علاقه‌مندان به جغرافیای  کوهستان، دنیایی پر از  اکتشافات  است.  یخچال‌ای  طبیعی،  آتشفشان‌ها و  چین های زمین شناختی شگفت‌انگیز همچون کارست  موضوعات جالبی برای تحقیق محققان و دانشجویان زمین‌شناسی خواهد بود. کوه‌های صعب‌العبور شرق، جنوب و مرکزی ترکیه تجربه جالب و فرصت مناسبی برای علاقه‌مندان ورزش‌های میدانی پدید ‌آورده است.

کوه آرارات

کوه آرارات در مرز مشترک ایران، ترکیه، آذربايجان، ارمنستان یک آتشفشان خاموش است و در طول سال پوشیده از یخ و برف می‌باشد. ارتفاع کوه آرارات به 5137 متر می‌رسد. در کتاب عهد عتیق آمده است که کشتی  حضرت نوح پس از طوفان بر کوه آرارات نشست. در جنوب غربی آرارات، کوه کوچک آغری (آرارات کوچک) قرار دارد كه در زبان محلي به آن آران مي گويند. که ارتفاع آن به 3952 متر می‌رسد. بینابین این دو کوه، فلات "سرداربولاق" از جنس گدازه‌های آتشفشانی با ارتفاع 2600 متر قرار دارد که موجب افزایش انگیزه شما از دیدن و صعود این رشته کوه خواهد شد. صعود از کوه شگفت‌آور  و  زیبای آغری  (آرارات) تجربه دشوار و البته رضایت آوری برای شما خواهد بود.

وجه تسميه آغري داغي، از زبان بوميان ساكن اين منطقه چنين بيان شد: آغري در زبان تركي بمعني سنگين، باوقار، متين، با ابهت، با عظمت و داغ به معني كوه مي باشد و (ي) پسوند اسم مكان بكار مي رود. آغري داغي بمني كوه با عظمت ، كوه با وقار، كوه متين، كوه با ابهت معني مي دهد.

هوای آرارات در فصل تابستان، آفتابی، گرم و خشک است. ولی در فصل بهار و زمستان، دارای هوای سردی است. کوهنوردان  در  هنگام صعود  ممکن  است با بوران، کولاک و  هوای  ناپایدار  مواجه ‌شوند. ماه‌های ميلادي: ژوییه، اوت و سپتامبر و ماه‌هاي شمسي : تير، مرداد، شهريور، ماه‌هایی هستند که اکثر کوهنوردان جهان به این منطقه می‌آيند و در واقع کوهنوردی در این فصل  لذت‌آورترین کار است. علی‌رغم هوای صاف و آفتابی در این ماه‌ها، اقلیم  منطقه در ارتفاع بالاتر از 3000 متر، اقلیم خاص مناطق کوهستانی بسیار مرتفع است. جبهه جنوبی کوه، ایمن‌ترین و  آسان‌ترین مسیر صعود به قله است که بهترین راه‌ها و مواصلات ارتباطی و امنیتی را داراست. صعود به قله آرارات به صورت تنها و بدون راهنما هیچگاه توصیه نمی‌گردد. لازم به ذكر است، امنيت اين منطقه توسط اكراد ساكن در منطقه تايمن مي شود و دولت تركيه نظارت مستقيم براي كنترل اين منطقه ندارد، لذا افرادي كه براي صعود به قله مي روند، به دو صورت مي توانند صعود كنند:

1- صعود رسمي: مكاتبه به سفارت تركيه  براي تهيه ويزا، عزيمت به كشور تركيه و معرفي خود به استانداري شهر آغري، گرفتن يك راهنماي محلي كه به تركي وي را رهبر مي خوانند.

2- مسير غير رسمي: تهيه پاسپورت الزامي است، سپس وارد شدن به مرز تركيه و سكني گزيدن در نزديك‌ترين شهر به كوه آغري ، پيدا كردن يك رهبر با پرسو جو كردن از اهالي محل به ويژه هتل داران.ظاهرا اين افراد با گرفتن مبلغ 80 دلار در ازاي هر نفر، راهنمايي افراد را پذيرا مي شوند. نكته مهمي كه در مسير غير رسمي وجود دارد اين است كه به هيچ وجه از مسير غير رسمي توصيه نمي شود. بعضاً مشاهده شده است عده‌اي حتي بدون گرفتن رهبر راه صعود را در پيش مي گيرند و به علت نا امن بودن منطقه مورد اخاذي و سوء استفاده ساكنان بومي منطقه و حتي قاطرچي هايي كه مشغول جابجايي بار و كوله در ارتفاعات مي باشند قرار مي‌گيرند كه اطلا عات ما از گزارشات افرادي كه مورد اخاذي قرار گرفته اند نشان مي دهد تا 1000 لير هم از برخي گروه ها و افراد اخاذي شده است.

مسیر رسیدن به آرارات

در بین  دو جبهه  جنوبی و  غربی آرارات  و  قبل  از رسیدن به  ایران، بزرگراه  بین‌المللی  و  ترانزیت  ترابزون – ارزروم – تهران  قرار  گرفته که  دارای  جاده آسفالت خوبی است. دغوبایزید در فاصله  270 کیلومتری ارزروم  و ایغدیر که در 80 كيلو متري دغوبايزيد قرار دارد، دو شهر نزدیک به هم نیز هستند و در این مسیر واقع شده اند کمترین فاصله را  با کوه  آرارات  دارند. قطار، اتوبوس  و  هواپیما  به صورت روزانه مسافران را از ارزروم به آنکارا می‌برند. گروه كوهسار رينه و لاريجان براي اطراق شهر دغوبايزيد را انتخاب كرده بودند.

جاذبه‌های طبیعی

مناطق اطراف آغری (آرارات)، زیبائی طبیعی خود را همچنان حفظ کرده‌ و  بومیان این منطقه کماکان سبک زندگی  سنتی خود  را  دنبال می‌کنند. در این منطقه مردم در فصل تابستان برای یافتن علفزارهای تازه، گله‌های گوسفندان، بزها و اسب‌های خود  به مناطق  ییلاقی  تابستانی می‌برند. زنان روستایی  هم به شغل فرش بافی و گلیم بافی با طرح‌های کهن و دیرینه اشتغال دارند.  روستای اورتولو به سبب همین صنایع دستی زیبا، مرکزیت و شهرت زیادی را پیدا کرده است. کاخ عشاق پاشا، قلعه‌ای افسانه‌ای بجا مانده از قرن هفدهم و چاله‌ آتشفشانی قرار گرفته در نزدیکی مرز ایران از جمله دیگر جاذبه های توریستی این منطقه بشمار می آیند.

گزارش صعود گروه کوه‌نوردی کوهسار (رینه لاریجان) به قله آرارات:

گروه کوه‌نوردی کوهسار (رینه لاریجان) پس گذراندن کلاس‌های آموزشی اصول اولیه کوه‌نوردی و انجام یک دوره عملی در کوهستان توچال تهران و همچنین اجرای برنامه‌های کوه‌نوردی از جمله صعود به قله های قدمگاه در شهرستان سوادکوه، قله خلنو در استان تهران، قله اشترانکوه در استان لرستان و همچنین قله زیبای دماوند و انتخاب نفرات برتر ، قصد عزیمت به قله آرارات را نمود.

نفرات انتخابی عبارت بودند از آقایان: حسین منفردی – غلامعلی احمدی- اسداله نصیری- حسن منصور- مهدی فتحی- غلامرضا منتظری- احمد منتظری- ابوالفضل محسنی و محمد کتال  و سرکارخانم هما پازوکی که در آخرین روزها به دلیل تداخل برنامه آرارات با برنامه دیگر کاری ایشان؛ از شرکت در برنامه انصراف دادند.

بدرقه گروه توسط خانواده‌ها در ترمينال غرب

روز اول : چهارشنبه 13/5/89

براساس زمان‌بندی از پیش تعیین شده اعضای گروه راس ساعت 30/17 بعد از ظهر در مقابل تعاونی شماره 1 ترمینال مسافربری غرب تهران حاضر شدند. تعدادی از اعضای و خانواده هاي محترم‌شان نیز به منظور بدرقه تیم اعزامی به ترمینال آمده بودند. بعد از گرفتن چند عکس، ساعت 50/17 کوله پشتی ها و وسایل را داخل صندوق اتوبوس قرار دادیم. بعد از خداحافظی با خانواده و دیگر اعضای گروه، اتوبوس ساعت 15/18 حرکت کرد و تنها نفر باقیمانده احمد منتظری بود که با تاخیر خود را رسانده بود و در مقابل درب غربی ترمینال سوار اتوبوس شد و اگر کمک صادق کریمی نبود شاید او جا می‌ماند. مقصد ما شهرستان ماکو در استان آذربایجان غربی بود.

         وارد اتوبان کرج شدیم و ترافیک سنگینی از سمت تهران به کرج بوجود آمده بود. در داخل اتوبوس سرگروه محترم توصیه‌های لازم امنیتی را به افراد گروه متذکر شدند و با توجه به تعداد 9 نفره تیم، ایشان سه گروه سه نفره تشکیل داد. گروه اول آقایان حسین منفردی- مهدی فتحی و ابوالفضل محسنی. گروه دوم آقایان اسداله نصیری – غلامرضا منتظری و احمد منتظری.  گروه سوم آقایان حسن منصور- غلامعلی احمدی و محمد کتال.

 آرام آرام از شهر تهران دور می شدیم و هوا نیز رفته رفته تاریک می شد. ساعت 30/22 اتوبوس در مقابل یکی از رستوران‌های بين جاده‌ای در شهرستان ابهر (مجموعه سالن غذا خوري غزال) برای خواندن نماز و صرف شام توقف کرد. نماز را در مسجد خواندیم و سپس هر یک از بچه‌ها شامی را که از قبل با خود به همراه آورده بودند خوردند. ساعت 30/23 اتوبوس مجددا حرکت کرد. تعدادی از بچه‌ها و اغلب مسافران خواب بودند و اتوبوس همچنان سیاهی شب جاده را می‌شکافت و  پیش می‌رفتآورده بودند خوردند. ساعت 3 بامداد بود که از شهر تبریز گذشتیم.

روز دوم : پنجشنبه 14/5/89

ساعت 45/6 صبح اتوبوس به شهر ماکو رسید و ما در ترمینال این شهر پیاده شدیم. حدود یک ساعتی در ترمینال بودیم و احمد منتظري از نانوایی مقابل ترمینال تعدادی نان سنگک تهیه کرد. سپس با 3 دستگاه ماشین پیکان به سمت مرز بازرگان حرکت کردیم. حدودا 20 کیلومتر از ماکو تا منطقه مرزی بازرگان فاصله بود هزينه هر سرويس مبلغ 3000 تومان پرداخت شد. ساعت 15/8 به مرز بازرگان رسیدیم و مجددا با یک دستگاه وانت نیسان (بمبلغ 2000 تومان) به گیت بازرسی مرز رفتیم. سرگروه محترم نسبت به پرداخت عوارض خروج از کشور برای اعضای گروه اقدام نمود(  پرداخت مبلغ 11000 تومان به ازاي هر نفر) و بعد از طی مراحل  اداری و قانونی و کنترل گذرنامه‌ها، در ساعت 16/9 وارد خاک کشور ترکیه شدیم.  به محض ورود چند نفر راننده که دو نفر آن‌ها به زبان فارسی نیز تسلط داشتند با سرگروه برای انتقال ما به شهر دغوبایزید وارد مذاکره شدند اما به دلیل تسلط آقای نصیری به زبان ترکی ایشان با آن‌ها صحبت نمود و بالاخره با یکی از آن‌ها به توافق رسیده و با یک‌دستگاه ماشین ون به طرف شهر دغوبایزیت حرکت کردیم. هزينه سرويس از مرز تركيه تا شهر دغو بايزيد با خودرو ون مبلغ 75 لير(تقريبا 53000 تومان) صحبت شد. وجه تسميه دغوبايزيد را اهالي بومي چنين توصيف مي كردند: در سال‌هاي دور اين شهر نامش دغو (زاييده شده) بوده است و پس از اسحاق پاشا كه علاقه خاصي به فردي به نام بايزيد داشته است پسوند اين شهر را بايزيد انتخاب كرده كه از آن پس به دغو بايزيد مشهور شده است. لازم به ذكر است، بايزيدي كه مد نظر اسحاق پاشا بوده يكي از فرمانروايان منصوب شده از حكومت عثماني با (بايزديدبسطامي) كه در تاريخ عرفان ايران نام وي پر آوازه است، نمي باشد زيرا طبق تحقيقي كه برخي از اعضاي محترم گروه انجام دادند، هيچ سنخيت زماني بين اين دو فرد از نظر تاريخي در كتاب‌هاي تاريخ ذكر نشده است. با ورود به مرز تركيه حالتی از غربت دل‌های بچه‌ها را فراگرفت. انگار همه چیز در اینجا با ایران خودمان فرق داشت. حدود 8 دقیقه گذشت که از  كنار روستای گِل چَگل عبور کردیم و پس از آن از دو كيلو متري روستای چفت لیک کندی گذشتیم. ساعت 50/9 به شهر دغوبایزید رسیدیم. نیم ساعتی را در یکی از خیابان‌های شهر منتظر بودیم تا سرپرست گروه به همراه آقای نصیری که از این پس نقش مترجم گروه را هم بر عهده داشت، از چند هتل بازدید کنند.

      بعد از بازدبد از هتل تهران و چند هتل دیگر، بالاخره قرار شد به هتل اصفهان برویم. تمامی وسایل را به هتل اصفهان بردیم اين هتل به خيابان اصلي شهر نزديك است. بعد از استقرار اعضا در هتل (هرگروه در یک اتاق) و کمی استراحت، برای تفریح و قدم زدن در شهر به بیرون از هتل رفتیم. با فرارسیدن ظهر، ناهار را در رستورانی به صرف آبگوشت (دیزی) كه به زبان تركي(بزباش) مي گفتند، مشغول شديم. قيمت هر پرس (5لير) بعلاوه آبمعدني 1 لير، دوغ اعلاء(نيم لير)، نوشابه (به زبان تركي، كولا)2لير، قيمت داشتند. كه هر كدام از نفرات به مقتضاي ذائقه خود انتخاب مي‌كردند. لازم به ذكر است علي رغم مشغله فراوان سرپرست محترم گروه براي هدايت و سرپرستي اعضاء رعايت نكات فني از جمله خوردن غذاي مخصوص قبل از صعود، قابل تقدير بود. بعد از خوردن ناهار به مسجدی در همان نزدیکی رفتیم و نماز خواندیم.  نكته قابل ذكر تلاوت زيباي قرآن آقاي احمد منتظري بود كه بسيار مورد توجه امام جماعت و موذن اين مسجد قرار گرفت و از ايشان درخواست داشتند كه براي نماز مغرب و عشاء هم تشريف بياورند، آقاي منفردي سوالاتي از يكي از شركت كنندگان نماز جماعت داشتند كه توسط آقاي نصيري ترجمه و پاسخ‌ها به وي گفته مي شد. به علت وجود پوشش‌هاي متنوع در اين شهر ايشان سوال كردند: چرا برخي خانم‌ها حجاب دارند و برخي بي حجاب هستند و برخي حجاب كامل مثل چادر به سر دارند؟ پاسخ دادند: افرادي كه شافعي هستند حجابشان نرمال درحد روسري، بلوز دامن، يا مانتو بلند مي باشد، افرادي كه حنفي هستند لزومي براي رعايت حجاب نمي دانند و افرادي كه چادري هستند و نقاب دارند از علويان مي باشند. البته فقط اعضای گروه ما شیعه بودند و الباقی جمعیت مسجد که تعدادشان حداکثر 10 نفر بود اهل تسنن و از فرقه شافعی بودند. لازم به ذکز است که 98 درصد جمعیت ترکیه مسلمان و اکثریت آن‌ها نیز اهل تسنن هستند و تعداد کمی شیعه در شهرهاي ارزنجان، سيواس وجود دارد كه ترك‌ها آنان را علوي مي‌خوانند و طبق صحبتي كه با اكثر پيروان شافعي و حنفي داشتيم اينان هيچ مشكلي بين خود و علويان نمي‌ديدند و آنان را برادر خود مي‌خواندند كه نمونه خوبي براي حفظ وحدت در جامعه اسلامي بشمار مي‌رود كه به صورت كاربردي و عملي مشاهده مي شد. الباقی 2 درصد جمعیت  آن را نیز ارامنه و  یهودی‌ها تشکیل می دهند.

        ساعت 15 بعد از ظهر بود که به هتل برگشتیم. حدود 3 ساعتی استراحت کردیم و ساعت 18 برای هواخوری و خرید مقداری مواد غذایی و هماهنگی با راننده ماشین که می‌خواست ما را به دامنه کوه آرارات ببرد از هتل بیرون رفتیم. چرخی در خیابان‌های شهر زدیم و بعد از هماهنگی و معرفي شخصي به نام برهان بعنوان رهبر گروه، در یکی از دالان‌های معروف بازار به دفترکار کوچک وي رفتيم و  با راننده برای فردا قرار گذاشتيم، پس از آن از یک فروشگاه مقداری مواد غذایی خرید کردیم و به هتل برگشتیم. لوازم خریداری شده را درهتل گذاشتیم و با فرارسیدن زمان شرعی مغرب برای ادای نماز مغرب و عشا به مسجدی در نزدیکی هتل رفتیم. این مسجد نیز مربوط به اهل تسنن حنفی بود. اهل تسنن نماز را در 5 وقت صبح، ظهر، عصر، مغرب و عشا بجا می آورند.

       بعد از خواندن نماز و خوردن شام در رستورانی همان نزدیکی، ساعت حدود 22 بود که به هتل برگشتیم. سرپرست گروه جلسه توجیهی و هماهنگی را در یکی از اتاق‌ها برگزار کرد و بعد از تقسیم مواد غذایی و لوازم مشترک، هرگروه به اتاق خود بازگشت و کوله‌ها را برای صعود فردا بستیم.

شهر دوغوبايزيد

در حال خوردن آبگوشت در دوغوبايزيد

روز سوم : جمعه 15/5/89

ساعت 5 صبح از خواب بیدار شدیم و قرار بود با ماشینی که از روز قبل هماهنگ شده بود به پای کوه برویم. بعد از خواندن نماز کوله پشتی‌ها را به لابی هتل آوردیم اما هرچه منتظر ماندیم خبری از ماشین نشد. آقای نصیری با راننده تماس گرفت و او نیز به دلیل انتشار خبر درگیری کردهای منطقه با نیروهای امنیتی ترکیه از رفتن به آن منطقه امتناع مي‌كرد. بالاخره ساعت 30/6 با ماشین دیگری كه توسط سرپست و آقاي نصيري پس از جستجو زياد، از مقابل قهوه خانه‌ي خيابان پشتي پمپ بنزين داخل شهر كه تنها پمپ بنزين داخل شهر است، تهيه شده بود، راه افتادیم و از جاده‌ای که روز قبل آمده بودیم به طرف کوه آرارات روانه شدیم. حدود 15 دقیقه بعد وارد جاده فرعی شدیم و با گذر از روستای شیخُلی «شيخ: به معني روحاني مذهبي، لي: فراواني يك چيز در زبان تركي استانبولي، شيخُلي يا شيخولي هم نوشته مي‌شود، روستایی که درگذشته به دلیل وجود روحانيون زیاد به این نام معروف گشت» و روستاي الي ساعت 15/7 به انتهای جاده رسیدیم. کوله‌ها را از ماشین پایین آوردیم و راننده نیز خداحافظی کرد و رفت و ما نیز در اين ارتفاع 2190 متري مشغول خوردن صبحانه شدیم. پس از صرف صبحانه و ساعت 10/8 به طرف دامنه کوه حرکت کردیم.

        در بین راه به یک گروه 20 نفره آلمانی برخورد کردیم که در حال بازگشت از کوه بودند و با آن‌ها خوش و بشی کوتاه کردیم. چند کودک ترک (4دختر و 2پسر ) نیز به دنبال آن‌ها بودند که با دیدن ما از ادامه همراهی آلمان‌ها منصرف شدند و آقای نصیری با آن‌ها مشغول صحبت شد. آن‌ها از فرزندان دامداران منطقه بودند. کمی ترانه ترکی برای ما خواندند و بچه‌های گروه نیز به آن‌ها شکلات، آب و خوراکی دادند. آن‌ها بسیار مصرانه درخواست می کردند که به همراه آن‌ها به چادرشان برویم و چای بخوریم اما زمان زیادی نداشتیم و باید به راه خودمان ادامه می دادیم. نكته قابل ذكر وجود فقر در اين منطقه مشهود بود. ساكنان منطقه اذعان داشتند كه حكومت تركيه به وضعيت اجتماعي، اقتصادي، فرهنگي اين منطقه بي تفاوت است و علت بي تفاوتي را طرفداري بوميان از گروه مخالف دولت تركيه كه به پ.پ.ك مشهور مي باشند اعلام مي كنند، در صورتي كه بوميان از اين ادعاي دولت خود را مبرا مي دانستند. دختر بچه‌اي كه مصرانه تقاضاي يك لير پول داشت، وقتي علت درخواست را از وي سوال كردند، گفت: مي خواهد به كلاس پنجم برود و دفتر و قلم ندارد و با اين پول مي‌خواهد دفتر و قلمي براي خود تهيه كند. اسم اين دختر بچه نازلار نام داشت.

       ساعت 13 بود که در ارتفاع 2955 متر و موقعیت 394026 N و 441634 E استراحت کردیم. در اين مكان جوی آبی قرار داشت که از ذوب برف‌های کوه جاری می شد اما آب آن قابل شرب نبود و داخل آن انگل وجود داشت. صرفاً دست و صورت خود را با آن شستیم و دوباره به راه افتادیم. در ادامه مسیر قسمتی را از داخل جاده خاکی که به تازگی احداث شده بود طی کردیم و پس از طی مسافتی به دو دستگاه بولدوزر و گریدر و یک‌دستگاه وانت دوکابین برخورد کردیم که کاملا در آتش سوخته بودند و بعدا مشخص شد که کردهای منطقه و مخالف با دولت ترکیه آن‌ها را به آتش کشیده‌اند. پس از گرفتن چند عکس از آثار این جنایت از کنار آن‌ها گذشتیم و رفتیم.

ظاهراً اكراد منطقه تمايلي به تعامل با حكومت تركيه ندارند و داعيه جدايي خواهي آنان باعث ايجاد تنش در منطقه قلمداد مي‌شود. لازم به ذكر است طبق صحبتي كه با برخي از اين بوميان داشتيم نگرش آنان به ايرانيان نيز ديد مثبتي نبود و ايرانيان را قاتل جوانان خود مي‌دانستند و مدعي بودند سر خيلي از جوانانشان توسط ايرانيان بريده و يا به دار آويخته شده است كه اين ادعاي آنان قابل بحث است كه چه عملكردي در طول ساليان گذشته و در طول تاريخ از حاكمان مرزي ايران سر زده است كه به اينان چنين تفكري القاء شده است. قطعا مسايل سياسي آنقدر پيچيده است كه بايد به دقت كالبد شكافي و دلايل نارضايتي بوميان اين منطقه مورد بررسي قرار بگيرد كه از حوصله اين گزارش خارج است. اما با توجه به انسان دوستي، مهرورزي، فداكاري ايرانيان، ما به عنوان نماينده كوچكي از كشور ايران پيام دوستي و صلح و آشتي ملت بزرگ ايران را به آنان رسانديم و دست آنان را به گرمي فشرديم  و اطمينان داديم كه ملت و دولت ايران هميشه طرفدار حقيقت و آزادي و عدالت است و اگر هم اشتباهي در طول تاريخ از برخي سياستمداران و حاكمان سرزده است را به حساب ملت فهيم ايران ننويسند. و بدانند پيام ملت ايران پيام دوستي و برادري است. آن‌ها نيز با شور و شعف خاصي از اين پيام ما استقبال كردند و خواستار اين بودند كه دوباره به اين منطقه بياييم و ما نيز متقابلاً از اينان براي سفر به ايران دعوت كرديم تا به رسم ادب، مهمان نوازي ايرانيان را به جا آورده باشيم.

       ساعت 15/14 به اولین کمپ(چادرگاه) آرارات در ارتفاع 3200 متری رسیدیم. جایی که پوشیده از چمن بود و چادرهای زیادی هم برپا شده بود. قرار براین بود که در این مکان استراحت کنیم و بعد از خوردن ناهار و خواندن نماز حرکت کنیم. اعضای گروه حدود یک ساعتی را به صورت درازکش استراحت کردند و سپس مشغول خوردن ناهار شدیم. بعد از خوردن ناهار نماز خواندیم و کمی استراحت کردیم تا تمامی اعضا آماده حرکت شوند اما چند نفر از کردها که در این مکان چادر داشتند و کار حمل کوله و بار کوهنوردان به کمپ 4200 متری را با قاطر انجام می دادند درخواست كردند كه كوله‌ها را در ازاي هر كوله بين 35 الي 40هزار تومان به آنان بسپاريم تا به ارتفاع 4200 ببرند كه ما به خاطر تمرينات سختي كه در ارتفاعات ايران داشتيم از انتقال كوله توسط قاطر امتناع كرديم. ضمناً بعلت كمبود آب در اين كمپ كه توسط يك شيلنگ چند متري از دل كوه به اين نقطه منتقل شده بود، كه هم مورد استفاده احشام و هم مورد استفاده افراد حاضر در كمپ بود، به مبلغ 20لير(14000تومان) در ازاي يك گالن بيست ليتري به فروش مي رسيد كه به علت شستوشوي دست وصورت و گرفتن وضو، مبلغ 20 لير به آنان پرداخت كرديم.

 ساعت 05/17 به طرف کمپ 4200 حرکت کردیم. حدود یک ساعت گذشته بود که در ارتفاع 3550 متری 15 دقیقه استراحت کردیم. دوباره حرکت کردیم، شیب مسیر هر لحظه بیش‌تر می شد. تعدادی از کوه‌نوردان روسی در حال بازگشت از کمپ 4200 بودند. نکته قابل توجه این بود که تمامی گروه‌هایی که در کوه دیدیم همگی کوله پشتی‌های خود را با قاطر حمل می کردند و چندان هنری به خرج نمی دادند و تنها گروهی که کوله‌ها را با قوت پاهای خود حمل می کرد گروه ما بود. از ويژگي‌هاي اين مسير وجود قلوه سنگ‌هاي كوچك و بزرگ، خاكي بودن راه به علت تردد زياد اسب‌ها و الاغ‌ها و شيب تقريبا 40 درجه‌اي بود. لازم به ذكر است مسير از ارتفاع 3200 به صورت مالرو كاملا مشخص بود.

        هرچه بالاتر می رفتیم از دمای هوا کاسته می شد و مجبور به استفاده از لباس گرم شدیم. با تاریکی هوا و در ساعت 30/20 به کمپ 4200 متری رسیدیم. لازم به ياد‌آوري است كه گروه‌ها مي‌بايست يا با دريافت ويزا از دولت تركيه و يا اجازه محلي وارد اين ارتفاعات شوند، گروه ما هم با مكاتبات با سفارت تركيه در تهران ويزا دريافت نموده بود، اما افراد و گروه‌هايي كه بدون اجازه دولت و بدون رهبر(به قول بوميان منطقه بدون اذن) وارد منطقه مي شدند، به كرات مورد سوء استفاده اكراد قرار مي گرفتند و از آنان اخاذي مي شد.

هوا كاملا تاريك شده بود و خیلی سرد بود و باد نسبتاً شدیدی می وزید. از ويژگي اين كمپ: وجود سنگ‌هاي بسيار بزرگ بود كه زدن چادر در جاهاي مخصوصي كه تهيه شده بود قابل برپا شدن بود، چادرها را برپا کردیم و خیلی سریع به داخل چادر رفتیم (هرگروه سه نفره داخل یک چادر ). مختصری شام خوردیم و بعد از نوشیدن چای گرم و خواندن نماز آماده خواب شدیم چون صبح زود باید با تیم استرالیا و به همراه راهنما به طرف قله می رفتیم.

نمايي از آرارات از پايين دست

ارتفاع 2195 متري آماده حركت بالاتر از روستاي الي

فرزندان محروم و خون‌گرم دامداران

مسير حركت تا فراز قله آرارات

استراحت در ارتفاع 3200 متري

آماده حركت از ارتفاع 3200 متري به ارتفاع 4200 متري

روز چهارم :  شنبه 16/5/89

ساعت 30/4 صبح به وقت ایران (3صبح به وقت ترکیه) با جلوداري آقاي منفردي و عقب‌داري آقاي نصيري به طرف قله حركت كرديم. آقاي منفردي توصيه‌هاي لازم را براي اجراي مرحله آخر برنامه به تك تك اعضاء فرمودند. به ويژه حركت آهسته و با تفكر و جدا نشدن از يكديگر تحت هر شرايطي و نيز آماده كردن طناب‌هاي انفرداي براي رويارويي با حوادث از توصيه‌هاي جدي سرپرست برنامه بود. پس از بازديد سرپرست گروه از تجهيزات و وسايل و مواد غذايي كه توصيه شده بود، با ذكر صلوات برنامه آغاز شد. به غیر از ابوالفضل محسنی که به دلیل حال نامساعد از صعود به قله صرف نظر کرده بود، الباقی اعضا آماده حرکت شدند. هوا کاملا تاریک بود و ستارگان در آسمان زیبای شب می‌درخشیدند و غبار سحابی کهکشان راه شیری هم به وضوح قابل رویت بود. هلال نازک اواخر ماه شعبان هم در مشرق آسمان دیده می شد. از اين ارتفاع، چراغ‌هاي شهر دوغو‌بايزيد كاملا نمايان بود. به راحتي مي‌شد چراغ‌هاي گيت بازرسي مرز بين ايران و تركيه را مشاهده كرد. سرمای هوا در حدود 8 درجه زیر صفر بود.

        تیم ایتالیا هم بعد از ما به طرف قله حرکت کرده بود و نور چراغ های پیشانی آن‌ها از بالا مشخص بود. در ارتفاع 4550 متری استراحتی کوتاه کردیم و دوباره به راه افتادیم. کمی بالاتر محمد کتال که حال خوبی نداشت تصمیم گرفت که به کمپ 4200 برگردد. من و احمد و حسن منصور کمی عقب تر از بقیه حرکت می کردیم.

        در ارتفاع 4650 متری به ابتدای یخچال رسیدیم و از این به بعد تا خود قله کاملا پوشیده از برف و یخ بود. همه اعضای تیم در این نقطه اقدام به بستن كرامپون و یخ شکن کردند. تیم ایتالیا هم به ما رسیده بود. به دلیل سرمای زیاد هوا که وزش باد هم به سردتر شدن آن می افزود بستن یخ شکن‌ها به سختی انجام شد و همین باعث شد که دوباره من و احمد و حسن منصور از بقیه عقب بمانیم. البته ما کمی بيش‌تر استراحت کردیم.

        ادامه مسیر بر روی برف و یخ و صدای خرد شدن یخ‌ها زیر یخ شکن‌ها لذت بخش بود. حضور در اين ارتفاعي كه سرتاسر برف بود حالت شادابي و وجدي به انسان دست مي داد ديگر سرماي منفي صفر و باد شديد كه در ابتداي مسير برف وجود داشت احساس نمي شد، به تعبيري قالب از خود تهي كرده بوديم  غرق جلوه جلال دوست بوديم و مست از عشوه هاي پنهاني معشوقي كه در هيچ مكاني غير از اين مكان براي ما متبلور نمي‌شد. تعدادی از افراد تیم ایتالیا هم با ما حرکت می کردند. دیگر چیزی تا قله نمانده بود. لحظاتی بعد صدای فریاد و شادی آقایان احمدي، منفردی، نصیری و فتحی که زودتر از ما به قله رسیده بودند و پرچم سرخ و سفيد و سبز ايران در دستان اين عزيزان انرژي فوق العاده‌اي به ديگر اعضاء بخشيد تا با قدرت بيش‌تر ادامه مسير دادند و راس ساعت 10 به وقت ایران (30/8 به وقت ترکیه) برفراز بام تركيه، پرچم كشورمان را به اهتزاز درآورديم، همدیگر را درآغوش گرفتیم و پیروزی تیم را تبریک گفتیم. شادی و شعف وصف نشدنی داشتیم، زیرا کمتر از زمان پیش بینی شده قله را فتح کرده بودیم. تیم های استرالیا و ایتالیا خیلی سریع چند عکس گرفتند و برگشتند. ما حدود 40 دقیقه‌ای بر روی قله بودیم. کوه آرارات کوچک در قسمت شرقی دیده می شد. خاك كشور ارمنستان نيز در سمت شمالي قله مشاهده مي‌شد. اسامی اعضای گروه در دفترچه‌ای که بر روی قله قرار داشت ثبت شد. بعد از گرفتن عکس و فیلم و ثبت خاطرات تکرار نشدنی سرود اي ايران اي... و دعای فرج را خواندیم و به طرف پایین حرکت کردیم.

        در برگشت مسافت زیادی را از روی برف به پایین طي كرديم. بعد از فرود ما هوای قله خراب شد و ابر تیره‌ای آن را فرا گرفت. حدود ساعت 13 (ساعت 30/11 به وقت تركيه) همگی به کمپ 4200 رسیدیم. بعد از کمی استراحت ابوالفضل محسنی و غلام احمدی به همراه محمد کتال تصمیم گرفتند به طرف کمپ 3200 پایین بروند. ما هم کمی استراحت کردیم و ساعت 50/14 چادرها را جمع کردیم و به پایین سرازیر شدیم. در اين زمان يك گروه 16 نفره ايراني نيز تازه به كمپ 4200 رسيده بودند.

        ساعت 16 به کمپ 3200 رسیدیم. اما خبری از بچه ها نبود. ظاهرا آن‌ها به محل قرار ما با راننده ماشین رفته بودند.آنها  ما کمی استراحت کردیم، نماز خواندیم و مقداری غذا خوردیم و سپس ساعت 17 راه افتادیم. در اتفاع 2955 متری که روز قبل استراحت کرده بودیم، حدود 20 دقیقه استراحت کردیم.

باد شدیدی می وزید و البته کمی هم سرد بود. قطرات باران هم هر از چندگاهی بر روی صورتمان می ریخت. ساعت 15/18 به وقت محلی که روز قبل از ماشین پیاده شده بودیم رسیدیم. 3 نفر از بچه ها که زودتر از ما به پایین رسیده بودند منتظر ما بودند. راننده هم آمده بود. کوله بارها را بر روی باربند ماشین بستیم و سوار شدیم. با کوه آرارات خداحافظی کردیم و به طرف دغوبایزید راه افتادیم. دربین راه یک نفر از جوانان اهالی روستای شیخولی سوار ماشین ما شد و در نزدیکی دغوبایزید پیاده شد.

        ساعت 19 به شهر دغوبایزید رسیدیم. تمامی اتاق‌های هتل اصفهان پر بود و تصمیم گرفتیم به هتل گراند دریا برویم. پس از نیم ساعت معطلی وسایل را به داخل هتل بردیم و هر دو نفر در یک اتاق ساکن شدیم. فقط آقای نصیری در يك اتاق تنها بودند. بعداز استحمام و کمی استراحت، ساعت 30/21 برای خوردن شام بیرون رفتیم و در رستورانی در داخل خیابان اصلی که هتل هم در آن قرار داشت شام خوردیم. بچه ها آنقدر گرسنه بودند که چند نوع غذا سفارش دادند. تنها عیب این رستوران‌ها این بود که غذای خیلی تندی داشتند و از فلفل زیاد استفاده می‌کردند. بعد از خوردن غذا به هتل برگشتیم. همگی خسته بودند و تصمیم گرفتیم خیلی زود بخوابیم. قرار بود فردا برای بازديد از شهر وان به آن شهر سفري داشته باشيم.

ابتداي يخچال‌هاي آرارات در ارتفاع 4700 متري

به اهتزاز در آمدن پرچم ايران به همراه تيم اعزامي از ايتاليا

 لحظه به اهتزاز در آمدن پرچم پرافتخار ايران بر فراز قله آرارات

آرارات هنگام خداحافظي

روز پنجم :  یکشنبه 17/5/89

ساعت 5 صدای اذان از تنها گلدسته مسجد همجوار هتل بلند شد. نماز را خواندیم و دوباره کمی خوابیدیم. ساعت 30/6 از خواب بیدار شدیم . قرار ما با راننده ساعت 7 صبح بود. ساعت 15/7 ماشین آمد و به طرف شهر وان حرکت کردیم. فاصله شهر دغوبایزید تا شهر وان تقریبا 170 کیلومتر است. مسیر حرکت ما به سمت جنوب بود و در قسمت‌هایی از راه، مرز مشترک ایران و ترکیه نمایان بود. در بین راه 2 عدد هندوانه خریدیم و در کنار چشمه‌ای در 40 كيلومتري شهر وان یکی از آن‌ها را خوردیم. ساعت 30/9 به شهر وان رسیدیم. با توجه به اینکه امروز یکشنبه تعطيل رسمي بود اکثر مغازه‌ها و اماکن عمومی تعطیل بود. به چند فروشگاه پوشاک رفتیم و بعضی از بچه‌ها مقداری خرید کردند. از یکی از فروشگاه‌های پوشاک، برای تمامی اعضای گروه تی شرت یک‌دست تهیه کردیم.

     ناهار را در رستورانی در شهر وان خوردیم. نان داغ، کباب داغ. بعد از خواندن نماز ظهر و عصر در مسجد جامع شهر وان به طرف دریاچه وان رفتیم. ابتدا قصد آبتنی در دریاچه را داشتیم اما با توجه به بهداشت ضعیف ساحل و کثیفی آن از شنا صرف نظر کرده و به طرف اسكله رفته و گشتی در ساحل دریاچه زدیم و ساعت 18 به طرف دغوبایزید حرکت کردیم.  

      در بین راه به ایستگاه ایست و بازرسی ژاندارمری رسیدیم و یکی از سربازان بعد از دیدن پاسپورت‌ها اجاره حرکت داد. ساعت 20 به شهر دغوبایزید رسیدیم. درمقابل هتل پیاده شدیم و با راننده قرار گذاشتیم فردا ما را به شهر ایغدیر ببرد. بعد از اقامه نماز برای صرف شام به رستوران رفتیم.  بعد از شام مجددا به هتل برگشتیم و کوله‌ها را بستیم و وسایل را آماده کردیم که فردا بلافاصله بعد از برگشتن از شهر ایغدیر، به طرف مرز ایران برویم.

يكي از روستاهاي كنار جاده در مسير وان

درياچه وان

دوستان پس از خريد در شهر وان

تيم پس از صعود در حال صرف غذا در رستوران دوغوبايزيد

گرفتن عكس يادگاري پس از خواندن نماز در مسجد اهل تسنن شهر وان

اسكه شهر وان

نماي قله آرارات از شهر دوغوبايزيد

روز ششم :  دوشنبه 18/5/89

      صبح ساعت 7 راننده در مقابل هتل منتظر ما بود. لازم به ذكر است راننده خوش قول ما، فطرت نام داشت كه مذهب شافعي داشت. ايشان انسان بسيار مقيد و معتقد و خوب و با انصافي بودند كه با گشاده رويي تمام با ما رفتار مي كردند. با کمی تاخیر همگی سوار ماشن شدیم و به راه افتادیم. مقصد ما شهر ایغدیر و مسیر ما به سمت شمال شرق کشور ترکیه و در نزدیکی مرز این کشور با ارمنستان بود. در بین راه مزارع سرسبز و دشت‌های طبیعی وجود داشت که دام‌های زیادی در آن در حال چریدن بودند. حدود 50 دقیقه در راه بودیم و ساعت 15/8 به شهر ایغدیر رسیدیم. کاسب های شهر تازه درحال بازکردن مغازه خود بودند. با توجه به اینکه ماشین ما مربوط به شهر دغوبایزید بود محدودیت ورود به شهر ایغدیر داشت و مجبور شدیم در ابتدای یکی از محلات این شهر توقف کنیم و الباقی راه را تا مرکز شهر پیاده طی کنیم. اولین اقدام ما تبدیل پول ایرانی به لیره بود که در یکی از صرافی‌ها انجام شد. سپس با توجه به اینکه صبحانه نخورده بودیم در یکی از رستوران‌ها نیمرو دلچسبی خوردیم.

       بعد از صبحانه شروع به گشت و گذار کردیم و برخی از دوستان اقدام به خرید سوغاتی کردند. درضمن یکی از هموطنان خود را که از بچه‌های شهر قم بود دیدیم و کلی خوشحال شدیم. بعد از دو ساعت به یکی از بستنی فروشی‌ها رفتیم و جای شما خالی بستنی میوه‌ای خوشمزه‌ای خوردیم. برخی بچه‌ها گفتند به استخر و سونا برویم که با تصمیم سرگروه و گرفتن آدرس استخر، آقای نصیری به دنبال راننده رفت و یک ربع بعد همگی سوار ماشین به طرف استخر مورد نظر حرکت کردیم. بعد از ده دقیقه به استخر رسیدیم و مشاهده کردیم یک استخر نه چندان بزرگ و روباز است و از آنجا که قصد ما رفتن به سونا و رفع خستگی حاصل از کوه‌نوردی بود، از رفتن به استخر منصرف شدیم و با توجه به نزدیکی ظهر، به طرف شهر دغوبایزید برگشتیم.

       ساعت 13 به دوغوبایزید رسیدیم و بعد از خواندن نماز به رستوران رفتیم. ناهار را خوردیم و با عجله به طرف هتل برگشتیم جون باید ساعت 16 به طرف مرز ایران می رفتیم. کوله پشتی‌ها را از داخل اتاق‌ها به لابی هتل آوردیم تا ماشین بیاید. همگی لباس یک‌دستی را که روز قبل برای اعضای گروه تهیه شده بود پوشیدیم و چند عکس یادگاری در حیاط هتل گرفتیم. بعد از خداحافظی از كاركنان هتل، سوار ماشین شدیم و در بین راه به فروشگاهی رفتیم و تعدادی از دوستان مقداری شکلات خریداری کردند. حدود ساعت 10/16 به طرف مرز ایران حرکت کردیم.

     ساعت 45/16 به مرز ایران رسیدیم و بعد از خداحافظی با راننده که انصافا آدم خوبی بود، وارد منطقه بازرسی شدیم و بالاخره ساعت 17 از خاک ترکیه خارج و قدم در خاک پاک کشور عزیزمان نهادیم. بلافاصله بعد از خروج از گمرک بازرگان و در فضای سبز محوطه بیرونی گمرک سرود "ای ایران ای مرز پرگهر" را خواندیم و بعد راهی شهر ماکو شدیم.

    دقیقا ساعت 18 به ترمینال شهر ماکو رسیدیم و خیلی سریع کوله پشتی‌ها را داخل صندوق اتوبوس گذاشتیم. جالب اینکه اتوبوس همانی بود که هفته پیش با آن به ماکو آمده بودیم. ساعت 15/18 اتوبوس به طرف تهران حرکت کرد. در ضمن سرپرست گروه روز قبل از شهر وان با ترمينال ماكو تماس گرفته و به تعداد افراد صندلي رزرو كرده بود.

كنار استخر شنا در شهر آغدير

تيم آماده برگشت به كشور

روز هفتم :  سه شنبه 19/5/89

       ساعت 15/7 صبح وارد ترمینال مسافربری غرب تهران شدیم و مورد استقبال گرم خانواده آقای حسن منصور که زحمت تهیه پلاکارد و شیرینی و شربت را هم کشیده بودند قرار گرفتیم. بعد از گرفتن چند عکس و صرف شیرینی و شربت دوستان از هم جدا شدند و هر یک به امید دیداری دیگر و صعود خاطره انگیز دیگری از هم خداحافظی کرده و به سوی ماوای خود رهسپار شدند.

 اعضای شرکت کنند در برنامه :

آقایان: حسین منفردی(سرپرست برنامه و سرگروه)- حسن منصور(مسوول پشتيباني)- غلامعلی احمدی(مسوول گروه تصويربرداري)- مهدی فتحی- اسداله نصیری( مترجم و عقب‌دار)- ابوالفضل محسنی- غلامرضا منتظری- احمد منتظری- محمد کتال

 فاتحان قله آرارات :

آقایان: حسین منفردی- حسن منصور- غلامعلی احمدی- مهدی فتحی- اسداله نصیری- غلامرضا منتظری- احمد منتظری

 عکاسی توسط :  غلامعلی احمدی، غلامرضا منتظری و حسن منصور

مترجم :  اسداله نصیری

تهیه گزارش :  غلامرضا منتظری

(با امید پیروزی و موفقیت در تمامی مراحل زندگی و صعودهای دیگر گروه کوهسار رینه لاریجان)

استقبال از تيم اعزامي در ترمينال غرب(تهران)

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم مرداد 1389ساعت 10:41  توسط گروه کوهسار  | 

گرامی داشت صعود به آرارات

صعود غرورآفرين اعضاي محترم گروه كوه‌نوردي كوهسار را به قله آرارات و به اهتزاز درآوردن پرچم پرافتخار جمهوري اسلامي ايران برفراز بام تركيه گرامي مي‌داريم.

روابط عمومي گروه كوه‌نوردي كوهسار(رينه لاريجان)

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم مرداد 1389ساعت 11:3  توسط گروه کوهسار  | 

صعود به قله دماوند آخرين برنامه تمريني براي آرارات

آخرين برنامه تمريني براي آرارات، برنامه دماوند بود كه در مورخ 31/4/89 و 1/5/89  روز پنج شنبه و جمعه برگزار گرديد.

 اگر چه گزارش حاضر با تاخير زيادي ارائه شد كه از اين بابت پوزش مي طلبم و اين مهم نيز به علت وجود مشكلاتي است كه گاهي اوقات براي افراد و گروه‌ها به وجود مي آيد،كه كاملاً طبيعي محسوب مي شود و نبايد انتظار داشت كه هميشه برنامه ها طبق روال پيش برود.

وجود برخي نارسايي‌ها در اين برنامه تجربه خوبي براي اعضاي گروه بود تا با تجربه اندوزي و دقت نظر در برنامه هاي آتي براي حفظ نظم در گروه تلاش بيش‌تري داشته باشند.

با توجه به بومي بودن اكثر كوه‌نوردان عضو گروه كوهسار رينه لاريجان  و نيز صعودهاي مكرر اين عزيزان در ساليان متمادي به قله دماوند، وجود يك اطمينان قلبي و آرامش روحي در چهره تك تك اعضاي محترم متبلور بود. هر چند نفراتي از اعضاي گروه از شهرستان‌هاي مختلف مي‌باشند اما اكثريت اعضاي گروه متولد بخش‌هاي مختلف اطراف دماوند محسوب مي‌شوند.

اين برنامه به سرپرستي جناب آقاي ياسر قانعي پيش بيني شده بود كه به علت مشكلات و مسايل شخصي كه همه شهرنشينان با اين مشكلات دست به گريبان هستيم، وي نيز از اين امر مستثني نبوده و در بدو حركت از رينه به گوسفندسرا انصراف خود را اعلام داشتند.

انصراف سرپرست برنامه باعث كم شدن انگيزه بين هم‌نوردان گرديد. علي رغم شاكله محكم و استوار گروه، اما گاهي اوقات به خاطر عدم رعايت ضوابط توسط برخي از اعضاي محترم، مسائلي پيش مي آيد كه برنامه ها تحت تاثير قرا مي گيرند.

ضمن احترام به شخصيت مدير فني گروه جناب آقاي قانعي، كه زحمات زيادي را براي گروه متحمل شده‌اند اما مواردي دلسوزانه ابتدا براي خودم و سپس براي اعضاي محترم گروه كه از اين پس سر پرستي برنامه ها را برعهده خواهند داشت به استحضار مي رسانم:

علي رغم اعلام سرپرستي برنامه‌ها كه چند ماه قبل ارائه مي شود، اگر فردي به هر دليلي نمي تواند برنامه‌اي را اداره كند حداقل يكماه قبل يا يك هفته قبل از برنامه به سرپرست گروه اعلام نمايد. از انتقاداتي كه به سرپرست اين برنامه وارد است انصراف در لحظه شروع برنامه و عدم هماهنگي و توجيه اعضاي محترم مي باشد كه حتي يك اطلاعيه نيز مي توانست مفيد واقع شود از ايشان صادر نشد.

با انصراف سرپرست برنامه، سرپرست محترم گروه، آقاي مخدوم از كوه‌نوردان با تجربه گروه را به عنوان سرپرست معرفي نمودند و ايشان نيز اين سرپرستي را به عهده گرفتند كه جا دارد به اعتماد بنفس و پذيرفتن اين سرپرستي به وي تبريك و تقدير و تشكر نمود.

گروه به سرپرستي آقاي مخدوم، جلوداري آقاي حسين منفردي و عقب داري آقاي نصيري به همراه ديگر اعضاي محترم، برنامه راس ساعت 22:30 دقيقه از رينه آغاز شد.

براي رفتن به محلي كه مسير جنوبي، از آنجا آغاز مي گردد و در ارتفاع 3200متري قرار دارد كه معروف به گوسفندسرا مي باشد يك دستگاه نيسان توسط جناب آقاي منصور تهيه گرديده بود. لازم به ذكر است در اين منطقه مسجدي به نام مبارك (امام زمان «عج») ساخته شده است و كانكسي نيز كنار اين مسجد تهيه گرديده كه مواد نوشيدني چون، دوغ ،‌شربت،‌ نيمرو، انواع آشاميدني ها و ... بفروش مي رسد كه پس از اجراي برنامه لذت اين نوشيدني‌ها كاملا حس مي شود كه قيمت نسبتاً مناسبي نيز دارند.

 در سمت راست مسجد نيز ساختمان قديمي 15متري وجود دارد كه به عنوان جان‌پناه مي‌توان از آن استفاده كرد كه دستشويي نيز در كنار اين ساختمان كوچك تعبيه شده است. دو تانكر آب نيز در مقابل اين ساختمان وجود دارد. نكته قابل ذكر امنيت اين نقطه است كه افراد به راحتي مي توانند خودروهاي خود را درآنجا پارك كرده و به اجراي برنامه خود بپردازند. هرچند وجود بهداشت ضعيف از جمله نقطه ضعف‌هاي گوسفندسرا مي باشد كه اميدواريم مسوولين مربوطه لطف بيش‌تري به اين موضوع داشته باشند.

 براي رسيدن به گوسفندسرا بهترين محل شهر رينه مي باشد كه از اين منطقه خودروهاي نيساني وجود دارند كه به ازاي هر نفر 5000 تومان افراد را به گوسفندسرا مي‌رسانند. براي تهيه مواد غذايي از روستاي پلور و يا شهر رينه مي‌توانيد استفاده كنيد، البته كانكسي كه در كنار مسجد وجود دارد نيز مي تواند گزينه خوبي باشد.

با بستن كوله‌ها روي نيسان و سوار شدن اعضاي محترم كه تعدادشان 15 نفر بوده، مسير خاكي رينه به گوسفندسرا به مدت يك ساعت در زير نور مهتاب و هواي بسيارخنك تابستاني دماوند طي شد. در بين راه گاهي اوقات به علت محكم نبستن كوله‌ها سه مرتبه مجبور به توقف شديم!

از آنجايي كه اين برنامه، جزو برنامه‌هاي سنگين محسوب مي‌شد، با پيشنهاد سرپرست جديد برنامه و موافقت اعضا، پس از رسيدن به گوسفندسرا نيم ساعت براي تجديد قوا و مهيا شدن براي حركت در تاريكي شب، به اطلاع اعضا رسيد.(اين موضوع مورد اختلاف عده‌اي از اعضا بود ازجمله مخالفان اين قسمت برنامه سرپرست گروه بود)

راس ساعت 23:40 حركت به طرف پناه‌گاه (بارگاه سوم) آغاز گرديد.

لازم به ذكر است تني چند از اعضاي محترم گروه كوه‌مستان كه در چند برنامه قبلي نيز گروه كوهسار را همراهي مي كردند، حضور داشتند كه تا حدودي در برخي مسيرها گروه را همراهي مي كردند.

اعضاي گروه در زير نور ماه و در هواي كاملا لطيف و وزش نسيم شبانگاهي گونه‌هايمان را نوازش مي‌كرد.

پس از 40 دقيقه كوه‌پيمايي در منطقه سِحرون  به مدت 15 دقيقه استراحت و تجديد قوا انجام شد.

ادامه مسير در پاكوبي كه زير نور ماه كاملا مشخص بود و براي اعضاي گروه اين مسير كاملا آشنا مي نمود در حالي طي مي شد كه زمزمه‌هايي از برخي اعضا براي توقف و شب‌ماني به گوش مي رسيد، كه سرانجام پس از يك ساعت و چهل دقيقه كو‌پيمايي در دره سرخ لت با سوت سرپرست توقف اعلام شد.

پس از توقف با مشورت اعضاي خبره و با تجربه و راي جمعي، قرار بر اين شد كه، چند نفري كه توانايي ادامه حركت دارند، تا  بارگاه سوم كه در ارتفاع 4200 واقع است بروند و مستقر شوند. افرادي كه احساس خستگي مي‌كنند مي توانند در اين نقطه بيتوته و شب ماني داشته باشند.

اعضايي كه براي ادامه مسير داواطلب شدند آقايان مخدوم، نصيري، باقري، زين‌آبادي و فريدوني(ازگروه كوه‌مستان) و بقيه اعضاي گروه شب را در دره سرخ لت به صبح رساندند.

اعضايي كه ادامه مسير دادند، راس ساعت 5:30 صبح به بارگاه سوم رسيدند و پس از ادا نماز و مستقر شدن در چادر و پناه‌گاه خواب را بر هرچيزي ترجيح دادند و تا نزديكي ظهر به استراحت پرداختند.

بقيه اعضاي صبح ساعت6:40 دقيقه به طرف پناه‌گاه راه افتادند و راس ساعت 9:10 به ارتفاع 4200 متري رسيدند.

از نكات قابل ذكر، سنگين بودن هوا در اين روزهاي اوايل مرداد و اواخر تير بود كه براي اعضايي كه حداقل 20 بار تاكنون به قله صعود كرده بودند، وجود چنين هواي سنگيني آزار دهنده بود و اين مورد كاملا ثابت مي‌كرد كه هر لحظه‌ي كوه با لحظه ديگرش متفاوت است و هيچ صعودي به ويژه ارتفاعات بالاي 5000 متر را نبايد ساده گرفت. حتي اگر متولد رينه باشيم! يا صعودهاي مكرري به دماوند در كارنامه ورزشي خود ثبت كرده باشيم.

هر چه كوه‌نورد مقتدري باشيم باز هم اگر كوه ما را نطلبد جز تسليم طبيعت شدن كه به نوعي تسلي در برابر خداوند تلقي مي شود، كاري از دست كسي بر نمي‌آيد.

بالاخره زمان صعود مشخص گرديد. حال آنكه، دوباره زمزمه‌هايي از برخي اعضا براي استراحت و هم هوايي بيش‌تر به گوش مي‌رسيد. با اين وجود گروه به دو بخش تقسيم شد. عده‌اي راي به صعود براي امروز مورخ 1/5/89 ساعت 12 دادند و عده‌اي نيز تصميم به هم هوايي و انجام صعود براي فردا صبح را در دستور كار خود قرار دادند. سرپرست گروه دوم آقاي رضا منتظري تعيين گرديد. نكته قابل ذكر تاخير آقاي احمد منتظري در پيوستن به گروه بود كه با يك روز تاخير راس ساعت 11 به گروه پيوستند. قطعا اگر سرپرست برنامه‌ي خلنو سرپرستي اين برنامه را برعهده داشت با ايشان برخورد انضباطي و جريمه نقدي مي شدند!!!

به گفته اكثر كوه‌نوردان حاضر در منطقه هوا بسيار سنگين و ساكن بود، ‌حتي وزش باد نيز، سنگين جلوه مي نمود.

راس ساعت 9:30  بود كه صداي تكبير و شعار گروهي از دلاورمردان ارتش ج.ا.ا به گوش رسيد كه در قالب يك گروهان براي تمرين كوه‌نوردي به دماوند آمده بودند كه قرار بود فردا صعود كنند. اكثر افراد تشكيل دهنده اين گروهان حداكثر بين 20 تا 30 سال سن داشتند.

افرادي كه براي صعود به سرپرستي آقاي منفردي و عقب‌داري آقاي نصيري اعلام  آمادگي كردند، عبارت بودند:

 خانم: پازوكي وآقايان حسين منفردي(سرپرست برنامه و جلودار)، حسن اصل‌كيا، اصغر اصل‌كيا، اميرمحمد اصل‌كيا، غلام احمدي، مهدي فتحي، ابوالفضل محسني، محمد كتال، حسن منصور، مجيد نوايي و اسدالله نصيري (عقب دار).

راس ساعت 12 از پشت ساختمان بارگاه سوم مسير پاكوب از سنگ لاخ‌هاي روي يال به طرف قله با ذكر صلواتي حركت كرديم. از ارتفاع 4200 الي 4800 متر، سه نفر از اعضاي محترم آقايان كتال، نوايي، فتحي، محسني، منصور، حسن اصل‌كيا، اصغر اصل‌كيا به ترتيب به علت شرايط نامساعد و سنگيني هوا انصراف دادند و آقاي غلام احمدي نيز در ارتفاع 5000 متر انصراف خود را اعلام كردند و به پايين برگشتند.

افراد باقي مانده براي ادامه مسير در شرايط نامساعد و وزش باد شديد كه از شمال غربي قله مي وزيد( خانم پازوكي آقايان منفردي، نصيري و اصل كيا) نيز از ارتفاع 5200 به علت شرايط نامساعد جوي پس از مشورت ترجيح دادند كه ادامه مسير نداده و به بارگاه بازگردند.

پس از تصميم به بازگشت، زير فشار باد سردي كه از شمال غربي مي وزيد كه سرعت آن 40 كليومتر در ساعت تخمين زده مي شد زير تپه شيطان و نرسيده به تپه گوگردي در حالي سنگ‌هاي غول پيكر دهانه قله براي ما طنازي مي كردند، با چشماني اشك‌بار و آرزوي دوباره براي زيارت قله، ناگزير پشت به قله رو به بارگاه از مسير شن اسكي به طرف پايين ارتفاع كم كرديم.

ساعت بازگشت آخرين نفرات گروه 18:45 ثبت شد. اعضاي گروه تا قبل از ساعت 22 به بارگاه سوم رسيدند.

ديگر اعضاي گروه كه در بارگاه سوم در چادرها يا پناهگاه قرار داشتند با آمدن آخرين اعضاي صعود كننده خوشحال شدند، ‌هرچند باشنيدن خبر عدم موفقيت، آنها نيز افسوس خوردند.

مهم‌ترين درس اين صعود ناموفق در كارنامه ورزشي اعضاي گروه اين بود كه هيچگاه هيچ كوهي را دست كم نگيريم، هر چند دماوند عزيز هميشه براي ما مقدس و ابهت شگرفي دارد، اما گاهي اوقات نيز امكان دارد افراد را پس زند تا از اين طريق به ما قدرت و عظمت پروردگار را گوشزد نمايد.(ان الله كل شي قدير) 

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم مرداد 1389ساعت 15:6  توسط گروه کوهسار  | 

مطالب قدیمی‌تر